گنج

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌هاغزل شمارهٔ ۲آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جاغزل شمارهٔ ۳نغمه آرام از من دیوانه می‌سازد جداغزل شمارهٔ ۴جان روشندل ز جسم مختصر باشد جداغزل شمارهٔ ۵شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جداغزل شمارهٔ ۶خط نمی‌سازد مرا زان لعل جان‌پرور جداغزل شمارهٔ ۷با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جداغزل شمارهٔ ۸گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جداغزل شمارهٔ ۹می‌شوند از سردمهری دوستان از هم جداغزل شمارهٔ ۱۰گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جداغزل شمارهٔ ۱۱می‌رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جداغزل شمارهٔ ۱۲نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب راغزل شمارهٔ ۱۳چشمِ روشن می‌دهد از کف دلِ بی‌تاب راغزل شمارهٔ ۱۴می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب راغزل شمارهٔ ۱۵نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب راغزل شمارهٔ ۱۶غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب راغزل شمارهٔ ۱۷بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب راغزل شمارهٔ ۱۸من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت راغزل شمارهٔ ۱۹تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست راغزل شمارهٔ ۲۰از جهان تا رشته‌تابی دسترس باشد تراغزل شمارهٔ ۲۱یک نظر‌بازست نرگس چشمِ بیمارِ تراغزل شمارهٔ ۲۲رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو راغزل شمارهٔ ۲۳نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو راغزل شمارهٔ ۲۴سخت می‌خواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو راغزل شمارهٔ ۲۵نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان تو راغزل شمارهٔ ۲۶تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ تراغزل شمارهٔ ۲۷می‌کند گلگل نگه رخسارِ خندانِ تراغزل شمارهٔ ۲۸خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن تراغزل شمارهٔ ۲۹خوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین تراغزل شمارهٔ ۳۰جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی تراغزل شمارهٔ ۳۱نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی تراغزل شمارهٔ ۳۲صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی تراغزل شمارهٔ ۳۳گر‌چه محجوب از نظر کرده‌ است بی‌جایی تراغزل شمارهٔ ۳۴حسنِ بی‌پروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟غزل شمارهٔ ۳۵جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟غزل شمارهٔ ۳۶چشم می‌پوشی ازان رخسارِ جان‌پرور چرا؟غزل شمارهٔ ۳۷غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟غزل شمارهٔ ۳۸در هوای کامِ دنیا می‌فشانی جان چرا؟غزل شمارهٔ ۳۹در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟غزل شمارهٔ ۴۰آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟غزل شمارهٔ ۴۱نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟غزل شمارهٔ ۴۲مد احسان است بسم الله دیوان صبح راغزل شمارهٔ ۴۳گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ راغزل شمارهٔ ۴۴غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد راغزل شمارهٔ ۴۵ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد راغزل شمارهٔ ۴۶ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد راغزل شمارهٔ ۴۷می‌گدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد راغزل شمارهٔ ۴۸از شکستِ ماست گردش، چرخِ بی‌بنیاد راغزل شمارهٔ ۴۹چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود راغزل شمارهٔ ۵۰دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟غزل شمارهٔ ۵۱نیست حاجت دیده‌بان حسنِ عتاب‌آلود راغزل شمارهٔ ۵۲از عِذارِ او بپوشان دیدهٔ امید راغزل شمارهٔ ۵۳نالهٔ من می‌زند ناخن به دل ناهید راغزل شمارهٔ ۵۴تنگدستی راست سازد نفسِ کج‌رفتار راغزل شمارهٔ ۵۵کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار راغزل شمارهٔ ۵۶آه می‌باشد مسلسل خاطرِ افگار راغزل شمارهٔ ۵۷کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار راغزل شمارهٔ ۵۸نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار راغزل شمارهٔ ۵۹داد سیلِ گریه‌ٔ من غوطه در گِل بحر راغزل شمارهٔ ۶۰عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور راغزل شمارهٔ ۶۱نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور راغزل شمارهٔ ۶۲خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور راغزل شمارهٔ ۶۳چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور راغزل شمارهٔ ۶۴سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر راغزل شمارهٔ ۶۵سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر راغزل شمارهٔ ۶۶وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر راغزل شمارهٔ ۶۷مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر راغزل شمارهٔ ۶۸خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر راغزل شمارهٔ ۶۹چرب‌نرمی می‌کند کوته‌زبان شمشیر راغزل شمارهٔ ۷۰شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز راغزل شمارهٔ ۷۱از فغان شد سر‌گرانی بیش آن طناز راغزل شمارهٔ ۷۲هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز راغزل شمارهٔ ۷۳نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس راغزل شمارهٔ ۷۴نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس راغزل شمارهٔ ۷۵ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس راغزل شمارهٔ ۷۶عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس راغزل شمارهٔ ۷۷پرده‌دارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش راغزل شمارهٔ ۷۸بر جگر تا خورده‌ام نیشِ خمارِ نوش راغزل شمارهٔ ۷۹چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟غزل شمارهٔ ۸۰نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش راغزل شمارهٔ ۸۱از صفای دل نباشد حاصلی درویش راغزل شمارهٔ ۸۲صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۳غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۴تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش راغزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش راغزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ راغزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ راغزل شمارهٔ ۹۲کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟غزل شمارهٔ ۹۳آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق راغزل شمارهٔ ۹۴از سیه‌بختی نگردد دیده گریان برق راغزل شمارهٔ ۹۵ساقیِ محجوب می‌باید شرابِ عشق راغزل شمارهٔ ۹۶بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق راغزل شمارهٔ ۹۷مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق راغزل شمارهٔ ۹۸نیست ماه و آفتابی آسمانِ عشق راغزل شمارهٔ ۹۹نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق راغزل شمارهٔ ۱۰۰با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق راغزل شمارهٔ ۱۰۱ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق راغزل شمارهٔ ۱۰۲غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق راغزل شمارهٔ ۱۰۳نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک راغزل شمارهٔ ۱۰۴هر تُنُک‌ظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک راغزل شمارهٔ ۱۰۵از بلندی مانع گردش شود افلاک راغزل شمارهٔ ۱۰۶مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیمغزل شمارهٔ ۱۰۷خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ راغزل شمارهٔ ۱۰۸نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ راغزل شمارهٔ ۱۰۹جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ راغزل شمارهٔ ۱۱۰بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟غزل شمارهٔ ۱۱۱دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل راغزل شمارهٔ ۱۱۲گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام راغزل شمارهٔ ۱۱۳نیست از روی زمین سیری دل خود کام راغزل شمارهٔ ۱۱۴نیست فرق از تن دل افسرده خودکام راغزل شمارهٔ ۱۱۵کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام راغزل شمارهٔ ۱۱۶نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم راغزل شمارهٔ ۱۱۷نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مراغزل شمارهٔ ۱۱۸غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مراغزل شمارهٔ ۱۱۹از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مراغزل شمارهٔ ۱۲۰عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مراغزل شمارهٔ ۱۲۱خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مراغزل شمارهٔ ۱۲۲گرچه جا در دیده آن نورِ نظر دارد مراغزل شمارهٔ ۱۲۳خواب وقتِ فیض در محراب می‌گیرد مراغزل شمارهٔ ۱۲۴التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مراغزل شمارهٔ ۱۲۵شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟غزل شمارهٔ ۱۲۶چشمِ او چندان که مستِ خواب می‌سازد مراغزل شمارهٔ ۱۲۷تَر‌زبانی معدنِ زَنگار می‌سازد مراغزل شمارهٔ ۱۲۸تنگ ظرفم، بادهٔ کم زور می سازد مراغزل شمارهٔ ۱۲۹دیدنِ لعلِ لبش خاموش می‌سازد مراغزل شمارهٔ ۱۳۰تن‌پرستی زیردستِ خاک می‌سازد مراغزل شمارهٔ ۱۳۱نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مراغزل شمارهٔ ۱۳۲برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مراغزل شمارهٔ ۱۳۳از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مراغزل شمارهٔ ۱۳۴سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مراغزل شمارهٔ ۱۳۵عشقِ پنهان باعثِ روشن‌روانی شد مراغزل شمارهٔ ۱۳۶سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مراغزل شمارهٔ ۱۳۷تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مراغزل شمارهٔ ۱۳۸نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مراغزل شمارهٔ ۱۳۹چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟غزل شمارهٔ ۱۴۰بلبلِ خوش نغمه‌ام، با گل سخن باشد مراغزل شمارهٔ ۱۴۱پرده‌دار و حاجب و دربان نمی‌باشد مراغزل شمارهٔ ۱۴۲داغ عشق از سینهٔ روشن به‌ دست آمد مراغزل شمارهٔ ۱۴۳بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مراغزل شمارهٔ ۱۴۴چون به خاطر آن دو لعلِ آبدار آید مراغزل شمارهٔ ۱۴۵صبح از جان‌های روشن یاد می‌آید مراغزل شمارهٔ ۱۴۶شد مسلسل بوی گل، زنجیر می‌باید مراغزل شمارهٔ ۱۴۷زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مراغزل شمارهٔ ۱۴۸نیست تاب درد غربت جان افگار مراغزل شمارهٔ ۱۴۹گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مراغزل شمارهٔ ۱۵۰شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مراغزل شمارهٔ ۱۵۱می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مراغزل شمارهٔ ۱۵۲داغ رسوایی خدادادست منصور مراغزل شمارهٔ ۱۵۳نیست ظرف باده توحید، مخمور مراغزل شمارهٔ ۱۵۴بی زبانی پرده داری می کند راز مراغزل شمارهٔ ۱۵۵می برد از هوش پیش از آمدن بویش مراغزل شمارهٔ ۱۵۶نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مراغزل شمارهٔ ۱۵۷شد گرفتاری فزون در روزگار خط مراغزل شمارهٔ ۱۵۸از بهار افزود شور عشق چون بلبل مراغزل شمارهٔ ۱۵۹می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مراغزل شمارهٔ ۱۶۰کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟غزل شمارهٔ ۱۶۱نیست بر ابرِ بهاران، دیدهٔ پر نم مراغزل شمارهٔ ۱۶۲چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مراغزل شمارهٔ ۱۶۳پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مراغزل شمارهٔ ۱۶۴چشم بر خورشید تابان نیست ویران مراغزل شمارهٔ ۱۶۵برگ کاهی نیست کشت نابسامان مراغزل شمارهٔ ۱۶۶پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مراغزل شمارهٔ ۱۶۷می پرد امشب ز شادی دیده روزن مراغزل شمارهٔ ۱۶۸نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مراغزل شمارهٔ ۱۶۹مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مراغزل شمارهٔ ۱۷۰سبز می گردد روان چون آب از ماندن مراغزل شمارهٔ ۱۷۱یارب از دل مشرق نور هدایت کن مراغزل شمارهٔ ۱۷۲ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مراغزل شمارهٔ ۱۷۳در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مراغزل شمارهٔ ۱۷۴کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟غزل شمارهٔ ۱۷۵نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مراغزل شمارهٔ ۱۷۶خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مراغزل شمارهٔ ۱۷۷شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مراغزل شمارهٔ ۱۷۸چشم شوخش می برد آرام و تسکین مراغزل شمارهٔ ۱۷۹طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مراغزل شمارهٔ ۱۸۰برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مراغزل شمارهٔ ۱۸۱باعثِ آزار شد ترکِ دل‌آزاری مراغزل شمارهٔ ۱۸۲جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مراغزل شمارهٔ ۱۸۳تر نسازد گریه های ابر نیسانی مراغزل شمارهٔ ۱۸۴نیست بر خاطر غباری از پریشانی مراغزل شمارهٔ ۱۸۵خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مراغزل شمارهٔ ۱۸۶چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مراغزل شمارهٔ ۱۸۷در دل هر قطره آماده است دریایی مراغزل شمارهٔ ۱۸۸می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مراغزل شمارهٔ ۱۸۹گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کندغزل شمارهٔ ۱۹۰جامه آزادگی چالاک باشد سرو راغزل شمارهٔ ۱۹۱دردمندی سر به گردون می رساند آه راغزل شمارهٔ ۱۹۲ناتوانی از اجابت نیست مانع آه راغزل شمارهٔ ۱۹۳هست در نقصان تمامی ها دل آگاه راغزل شمارهٔ ۱۹۴کاسه زانوست جام جم دل آگاه راغزل شمارهٔ ۱۹۵دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه راغزل شمارهٔ ۱۹۶نیست پروای فنای خود دل وارسته راغزل شمارهٔ ۱۹۷گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته راغزل شمارهٔ ۱۹۸از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته راغزل شمارهٔ ۱۹۹بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته راغزل شمارهٔ ۲۰۰جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده راغزل شمارهٔ ۲۰۱نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده راغزل شمارهٔ ۲۰۲دل شود شاد از شکست آرزو آزاده راغزل شمارهٔ ۲۰۳عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده راغزل شمارهٔ ۲۰۴پوست زندان است بر تن زاهد افسرده راغزل شمارهٔ ۲۰۵می کنم از سینه بیرون این دل افسرده راغزل شمارهٔ ۲۰۶دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راغزل شمارهٔ ۲۰۷می کند پامال، تن آخر دل آسوده راغزل شمارهٔ ۲۰۸کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راغزل شمارهٔ ۲۰۹از غبار خط فزون شد روشنایی دیده راغزل شمارهٔ ۲۱۰از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده راغزل شمارهٔ ۲۱۱از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره راغزل شمارهٔ ۲۱۲در شکایت ریختی دندان نعمت خواره راغزل شمارهٔ ۲۱۳می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره راغزل شمارهٔ ۲۱۴می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره راغزل شمارهٔ ۲۱۵طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه راغزل شمارهٔ ۲۱۶چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟غزل شمارهٔ ۲۱۷نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه راغزل شمارهٔ ۲۱۸هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه راغزل شمارهٔ ۲۱۹دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله راغزل شمارهٔ ۲۲۰سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله راغزل شمارهٔ ۲۲۱نیست در طالع قدوم میهمان این خانه راغزل شمارهٔ ۲۲۲می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه راغزل شمارهٔ ۲۲۳سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه راغزل شمارهٔ ۲۲۴از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟غزل شمارهٔ ۲۲۵کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه راغزل شمارهٔ ۲۲۶بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه راغزل شمارهٔ ۲۲۷از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟غزل شمارهٔ ۲۲۸شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه راغزل شمارهٔ ۲۲۹کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه راغزل شمارهٔ ۲۳۰از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه راغزل شمارهٔ ۲۳۱آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه راغزل شمارهٔ ۲۳۲صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه راغزل شمارهٔ ۲۳۳هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه راغزل شمارهٔ ۲۳۴از غباری خانه گردد بی صفا آیینه راغزل شمارهٔ ۲۳۵چهره ات خورشید سیما می کند آیینه راغزل شمارهٔ ۲۳۶چهره ات بال سمندر می کند آیینه راغزل شمارهٔ ۲۳۷چهره ات گل در گریبان می کند آیینه راغزل شمارهٔ ۲۳۸یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه راغزل شمارهٔ ۲۳۹شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه راغزل شمارهٔ ۲۴۰گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه راغزل شمارهٔ ۲۴۱از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ماغزل شمارهٔ ۲۴۲چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ماغزل شمارهٔ ۲۴۳داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ماغزل شمارهٔ ۲۴۴از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ماغزل شمارهٔ ۲۴۵صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ماغزل شمارهٔ ۲۴۶در گذر ای آسمان از وادی آزار ماغزل شمارهٔ ۲۴۷از ته دل نیست در میخانه استغفار ماغزل شمارهٔ ۲۴۸از ملامتگر نیندیشد دل افگار ماغزل شمارهٔ ۲۴۹می نماید پایکوبان دار را منصور ماغزل شمارهٔ ۲۵۰حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ماغزل شمارهٔ ۲۵۱تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ماغزل شمارهٔ ۲۵۲در نظر واکردنی گردید طی پرواز ماغزل شمارهٔ ۲۵۳پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ماغزل شمارهٔ ۲۵۴گر نظربازی به بال خود کند طاوس ماغزل شمارهٔ ۲۵۵تا خرام قامت او برد از سر هوش ماغزل شمارهٔ ۲۵۶شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ماغزل شمارهٔ ۲۵۷آهوان را در کمند آورد چشم پاک ماغزل شمارهٔ ۲۵۸قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ماغزل شمارهٔ ۲۵۹از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ماغزل شمارهٔ ۲۶۰مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟غزل شمارهٔ ۲۶۱چون حباب از یکدلان باده نابیم ماغزل شمارهٔ ۲۶۲با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ماغزل شمارهٔ ۲۶۳راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ماغزل شمارهٔ ۲۶۴نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ماغزل شمارهٔ ۲۶۵یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ماغزل شمارهٔ ۲۶۶ناامیدی بر دهد اشکی که می‌باریم ماغزل شمارهٔ ۲۶۷با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ماغزل شمارهٔ ۲۶۸در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ماغزل شمارهٔ ۲۶۹دیده سیر و دل بی مدعا داریم ماغزل شمارهٔ ۲۷۰از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟غزل شمارهٔ ۲۷۱شیوه های چشم او را در نظر داریم ماغزل شمارهٔ ۲۷۲از حیات بی وفا یاری طمع داریم ماغزل شمارهٔ ۲۷۳یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ماغزل شمارهٔ ۲۷۴پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ماغزل شمارهٔ ۲۷۵گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانه‌ایغزل شمارهٔ ۲۷۶از تحمل خصم را هموار می سازیم ماغزل شمارهٔ ۲۷۷اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ماغزل شمارهٔ ۲۷۸خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ماغزل شمارهٔ ۲۷۹گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۰چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۱جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۲بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۳آسمان را خانه زنبور می دانیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۴خون دل را باده گلفام می دانیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۵گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۶نور معنی در جبین تاک می بینیم ماغزل شمارهٔ ۲۸۷زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ماغزل شمارهٔ ۲۸۸صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ماغزل شمارهٔ ۲۸۹تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ماغزل شمارهٔ ۲۹۰فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ماغزل شمارهٔ ۲۹۱سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ماغزل شمارهٔ ۲۹۲خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ماغزل شمارهٔ ۲۹۳دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ماغزل شمارهٔ ۲۹۴نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ماغزل شمارهٔ ۲۹۵درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ماغزل شمارهٔ ۲۹۶راز دل را می توان دریافت از سیمای ماغزل شمارهٔ ۲۹۷می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ماغزل شمارهٔ ۲۹۸زخم پنهانم اگر بیرون دهد خوناب‌هاغزل شمارهٔ ۲۹۹ای دل بیدار را از چشم مستت خواب‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۰ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارهاغزل شمارهٔ ۳۰۱ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرهاغزل شمارهٔ ۳۰۲ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازهاغزل شمارهٔ ۳۰۳ای ره خوابیده را از نقش پایت بال‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۴تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۵پخته می‌گردند از سودای زلفش خام‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۶ای در آتش از گل روی تو نعل لاله‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۷سر نمی‌پیچند از تیغ اجل دیوانه‌هاغزل شمارهٔ ۳۰۸متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیاغزل شمارهٔ ۳۰۹در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میاغزل شمارهٔ ۳۱۰مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجاغزل شمارهٔ ۳۱۱به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجاغزل شمارهٔ ۳۱۲مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۳نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۴کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟غزل شمارهٔ ۳۱۵چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۶گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۷منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۸فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجاغزل شمارهٔ ۳۱۹دگر با نوخطی دارد دل من در میان سوداغزل شمارهٔ ۳۲۰ز سختی های دوران دیده بینا شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۱مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۲که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟غزل شمارهٔ ۳۲۳ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۴در آن زلف سیه دل‌های خونین می‌شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۵هَزاران همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۶اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیداغزل شمارهٔ ۳۲۷عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیداغزل شمارهٔ ۳۲۸به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیداغزل شمارهٔ ۳۲۹ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیداغزل شمارهٔ ۳۳۰سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا راغزل شمارهٔ ۳۳۱ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا راغزل شمارهٔ ۳۳۲به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما راغزل شمارهٔ ۳۳۳چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟غزل شمارهٔ ۳۳۴نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا راغزل شمارهٔ ۳۳۵به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا راغزل شمارهٔ ۳۳۶چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا راغزل شمارهٔ ۳۳۷نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما راغزل شمارهٔ ۳۳۸اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما راغزل شمارهٔ ۳۳۹اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما راغزل شمارهٔ ۳۴۰نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما راغزل شمارهٔ ۳۴۱ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما راغزل شمارهٔ ۳۴۲خدایا درپذیر این نعره مستانه ما راغزل شمارهٔ ۳۴۳نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما راغزل شمارهٔ ۳۴۴ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟غزل شمارهٔ ۳۴۵دهن بستن ز آفت‌ها نگهبان است دل‌ها راغزل شمارهٔ ۳۴۶زبان برگ بود از ذکر خامش بوستان‌ها راغزل شمارهٔ ۳۴۷سبک جولان کند شوق سبک‌روحش گران‌ها راغزل شمارهٔ ۳۴۸که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟غزل شمارهٔ ۳۴۹اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا راغزل شمارهٔ ۳۵۰چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟غزل شمارهٔ ۳۵۱بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت راغزل شمارهٔ ۳۵۲اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت راغزل شمارهٔ ۳۵۳به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت راغزل شمارهٔ ۳۵۴نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت راغزل شمارهٔ ۳۵۵مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت راغزل شمارهٔ ۳۵۶ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود راغزل شمارهٔ ۳۵۷ندارد در خور من باده ای گردون میناییغزل شمارهٔ ۳۵۸سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود راغزل شمارهٔ ۳۵۹مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود راغزل شمارهٔ ۳۶۰ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود راغزل شمارهٔ ۳۶۱خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود راغزل شمارهٔ ۳۶۲فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود راغزل شمارهٔ ۳۶۳برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود راغزل شمارهٔ ۳۶۴به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود راغزل شمارهٔ ۳۶۵خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر راغزل شمارهٔ ۳۶۶نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر راغزل شمارهٔ ۳۶۷لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر راغزل شمارهٔ ۳۶۸زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر راغزل شمارهٔ ۳۶۹ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش راغزل شمارهٔ ۳۷۰بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش راغزل شمارهٔ ۳۷۱ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش راغزل شمارهٔ ۳۷۲گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش راغزل شمارهٔ ۳۷۳ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش راغزل شمارهٔ ۳۷۴به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش راغزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش راغزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش راغزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش راغزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش راغزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش راغزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش راغزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق راغزل شمارهٔ ۳۸۳نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق راغزل شمارهٔ ۳۸۴مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفانغزل شمارهٔ ۳۸۵معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل راغزل شمارهٔ ۳۸۶سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟غزل شمارهٔ ۳۸۷به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل راغزل شمارهٔ ۳۸۸مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل راغزل شمارهٔ ۳۸۹نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل راغزل شمارهٔ ۳۹۰اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل راغزل شمارهٔ ۳۹۱به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل راغزل شمارهٔ ۳۹۲درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟غزل شمارهٔ ۳۹۳ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم راغزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم راغزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم راغزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم راغزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم راغزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم راغزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم راغزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان راغزل شمارهٔ ۴۰۱به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان راغزل شمارهٔ ۴۰۲ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان راغزل شمارهٔ ۴۰۳ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان راغزل شمارهٔ ۴۰۴مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان راغزل شمارهٔ ۴۰۵چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟غزل شمارهٔ ۴۰۶مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان راغزل شمارهٔ ۴۰۷فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان راغزل شمارهٔ ۴۰۸ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان راغزل شمارهٔ ۴۰۹ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران راغزل شمارهٔ ۴۱۰ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران راغزل شمارهٔ ۴۱۱فروغ مهر باشد دیده اخترشماران راغزل شمارهٔ ۴۱۲نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران راغزل شمارهٔ ۴۱۳نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران راغزل شمارهٔ ۴۱۴نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان راغزل شمارهٔ ۴۱۵زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان راغزل شمارهٔ ۴۱۶محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان راغزل شمارهٔ ۴۱۷ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان راغزل شمارهٔ ۴۱۸گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن راغزل شمارهٔ ۴۱۹متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن راغزل شمارهٔ ۴۲۰بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن راغزل شمارهٔ ۴۲۱ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن راغزل شمارهٔ ۴۲۲به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون راغزل شمارهٔ ۴۲۳نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون راغزل شمارهٔ ۴۲۴نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون راغزل شمارهٔ ۴۲۵شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون راغزل شمارهٔ ۴۲۶ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون راغزل شمارهٔ ۴۲۷خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین راغزل شمارهٔ ۴۲۸طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین راغزل شمارهٔ ۴۲۹اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین راغزل شمارهٔ ۴۳۰چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو راغزل شمارهٔ ۴۳۱به هر تردامنی منمای آن آیینه رو راغزل شمارهٔ ۴۳۲تهی چشمان چه می‌دانند قدر روی نیکو راغزل شمارهٔ ۴۳۳صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی راغزل شمارهٔ ۴۳۴سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی راغزل شمارهٔ ۴۳۵هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی راغزل شمارهٔ ۴۳۶دلم خاک مراد خویش داند نامرادی راغزل شمارهٔ ۴۳۷مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری راغزل شمارهٔ ۴۳۸خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری راغزل شمارهٔ ۴۳۹ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی راغزل شمارهٔ ۴۴۰گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی راغزل شمارهٔ ۴۴۱تکلف نیست در گفتار رند لاابالی راغزل شمارهٔ ۴۴۲به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی راغزل شمارهٔ ۴۴۳مده از دست در پیری شراب ارغوانی راغزل شمارهٔ ۴۴۴به آهی می توان از خود برآوردن جهانی راغزل شمارهٔ ۴۴۵نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی راغزل شمارهٔ ۴۴۶کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی راغزل شمارهٔ ۴۴۷غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی راغزل شمارهٔ ۴۴۸زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی راغزل شمارهٔ ۴۴۹رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی راغزل شمارهٔ ۴۵۰خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی راغزل شمارهٔ ۴۵۱کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحراغزل شمارهٔ ۴۵۲به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشاغزل شمارهٔ ۴۵۳ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ماغزل شمارهٔ ۴۵۴ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ماغزل شمارهٔ ۴۵۵نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ماغزل شمارهٔ ۴۵۶فلک پرواز سازد آه را درد گران ماغزل شمارهٔ ۴۵۷رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی داردغزل شمارهٔ ۴۵۸ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بیناغزل شمارهٔ ۴۵۹می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از میناغزل شمارهٔ ۴۶۰اگر این بار می آید به دستم گردن میناغزل شمارهٔ ۴۶۱مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۲ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شب‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۳ز سختی‌های عالم قانعان را هست لذت‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۴زهی ز اندیشه لعل تو پرخون جام فکرت‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۵مدار از منزل‌آرایان طمع معماری دل‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۶به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکل‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۷اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زن‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۸زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن‌هاغزل شمارهٔ ۴۶۹مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن‌هاغزل شمارهٔ ۴۷۰ز خرمن صلح کن با دانه‌ای از دوربینی‌هاغزل شمارهٔ ۴۷۱ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریاغزل شمارهٔ ۴۷۲به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریاغزل شمارهٔ ۴۷۳نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریاغزل شمارهٔ ۴۷۴چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟غزل شمارهٔ ۴۷۵محمل شوق کجا، کعبه امید کجاغزل شمارهٔ ۴۷۶من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجاغزل شمارهٔ ۴۷۷صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجاغزل شمارهٔ ۴۷۸هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجاغزل شمارهٔ ۴۷۹سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجاغزل شمارهٔ ۴۸۰مستی و بی خبری رتبه عام است اینجاغزل شمارهٔ ۴۸۱همه کس طالب آن سرو روان است اینجاغزل شمارهٔ ۴۸۲فتنه روز جزا خانه نشین است اینجاغزل شمارهٔ ۴۸۳خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دستغزل شمارهٔ ۴۸۴نیست در دیده ما منزلتی دنیا راغزل شمارهٔ ۴۸۵آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟غزل شمارهٔ ۴۸۶می شود راز دل از جبهه نمایان ما راغزل شمارهٔ ۴۸۷گریه سوختگان اشک کباب است تراغزل شمارهٔ ۴۸۸دست شستن ز بقا آب حیات است تراغزل شمارهٔ ۴۸۹چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟غزل شمارهٔ ۴۹۰خون ما گر سبب چهره آل است تراغزل شمارهٔ ۴۹۱ای که از عالم معنی خبری نیست تراغزل شمارهٔ ۴۹۲حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار تراغزل شمارهٔ ۴۹۳کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟غزل شمارهٔ ۴۹۴طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟غزل شمارهٔ ۴۹۵نه به چشم و دل تنها نگرانیم تراغزل شمارهٔ ۴۹۶باغبان در نگشوده است گلستان تراغزل شمارهٔ ۴۹۷گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه تراغزل شمارهٔ ۴۹۸نمک خال بود داغ تمنای تراغزل شمارهٔ ۴۹۹گل ازان زود به بازار رساند خود راغزل شمارهٔ ۵۰۰هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود راغزل شمارهٔ ۵۰۱در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویشغزل شمارهٔ ۵۰۲حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟غزل شمارهٔ ۵۰۳راه خوابیده رسانید به منزل خود راغزل شمارهٔ ۵۰۴چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود راغزل شمارهٔ ۵۰۵ما که در خم ننمودیم فلاطون خود راغزل شمارهٔ ۵۰۶نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش راغزل شمارهٔ ۵۰۷از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش راغزل شمارهٔ ۵۰۸تا به حدی است لطافت رخ پرتابش راغزل شمارهٔ ۵۰۹شانه گر باز کند زلف گرهگیرش راغزل شمارهٔ ۵۱۰سخن آن است که از جای درآرد دل راغزل شمارهٔ ۵۱۱عشق سازد ز هوس پاک دل آدم راغزل شمارهٔ ۵۱۲فقر بی قدر کند سلطنت عالم راغزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مراغزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مراغزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مراغزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مراغزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مراغزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مراغزل شمارهٔ ۵۱۹گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مراغزل شمارهٔ ۵۲۰چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مراغزل شمارهٔ ۵۲۱دل مقید به شکرزار هوس نیست مراغزل شمارهٔ ۵۲۲رنگی از لاله عذاران جهان نیست مراغزل شمارهٔ ۵۲۳در بیابان طلب، راهبری نیست مراغزل شمارهٔ ۵۲۴چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟غزل شمارهٔ ۵۲۵آن که سوز جگر و دیده تر داد مراغزل شمارهٔ ۵۲۶آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مراغزل شمارهٔ ۵۲۷نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مراغزل شمارهٔ ۵۲۸سبک از عقل به یک رطل گران کرد مراغزل شمارهٔ ۵۲۹نیم آن شعله که خاموش توان کرد مراغزل شمارهٔ ۵۳۰عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مراغزل شمارهٔ ۵۳۱می کند وقت خوش از عمر برومند مراغزل شمارهٔ ۵۳۲تا دل از روی تو شد مطلع انوار مراغزل شمارهٔ ۵۳۳برسانید به خاک قدم یار مراغزل شمارهٔ ۵۳۴از گلستان نشود غنچه دل باز مراغزل شمارهٔ ۵۳۵می کند گرم طلب شعله آواز مراغزل شمارهٔ ۵۳۶چون می کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟غزل شمارهٔ ۵۳۷هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مراغزل شمارهٔ ۵۳۸دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مراغزل شمارهٔ ۵۳۹آشنایی به کسی نیست درین خانه مراغزل شمارهٔ ۵۴۰می پرد چشم به خال لب جانانه مراغزل شمارهٔ ۵۴۱وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران راغزل شمارهٔ ۵۴۲تازه دارد دل من خار و خس مژگان راغزل شمارهٔ ۵۴۳مژه مانع نشود اشک سبک جولان راغزل شمارهٔ ۵۴۴میزبانی که ز جان سیر کند مهمان راغزل شمارهٔ ۵۴۵شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون راغزل شمارهٔ ۵۴۶نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون راغزل شمارهٔ ۵۴۷تندی خوی ضرورست سخن آیین راغزل شمارهٔ ۵۴۸گل به صد دیده شبنم نگران است او راغزل شمارهٔ ۵۴۹غم مردن نبود جان غم اندوخته راغزل شمارهٔ ۵۵۰گر به گلزار بری آن رخ افروخته راغزل شمارهٔ ۵۵۱گریه بسیار بود نو به وجود آمده راغزل شمارهٔ ۵۵۲صلح در پرده بود یار به جنگ آمده راغزل شمارهٔ ۵۵۳شوق اگر قافله سالار شود قافله راغزل شمارهٔ ۵۵۴نشد از روی تو سیراب نظر آینه راغزل شمارهٔ ۵۵۵چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟غزل شمارهٔ ۵۵۶لب میگون تو خمار کند تقوی راغزل شمارهٔ ۵۵۷گریه از دل نبرد کلفت روحانی راغزل شمارهٔ ۵۵۸خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی راغزل شمارهٔ ۵۵۹تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟غزل شمارهٔ ۵۶۰هست پیوسته به دریای کرم گوهر ماغزل شمارهٔ ۵۶۱حلقه هر در باغی نشود دیده ماغزل شمارهٔ ۵۶۲گرچه از درد خزانی شده رخساره ماغزل شمارهٔ ۵۶۳تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟غزل شمارهٔ ۵۶۴هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ماغزل شمارهٔ ۵۶۵آب حیوان زند آب در میخانه ماغزل شمارهٔ ۵۶۶سیل را گنج شمارد دل ویرانه ماغزل شمارهٔ ۵۶۷روشن است از دل بی کینه ما سینه ماغزل شمارهٔ ۵۶۸گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ماغزل شمارهٔ ۵۶۹مشرق مهر بود سینه بی کینه ماغزل شمارهٔ ۵۷۰چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ماغزل شمارهٔ ۵۷۱از بساط فلک آن سوی بود بازی ماغزل شمارهٔ ۵۷۲علم نصرت ما آه سحرگاهی ماغزل شمارهٔ ۵۷۳دل نگردید شب وصل تهی از گله‌هاغزل شمارهٔ ۵۷۴کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟غزل شمارهٔ ۵۷۵به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجاغزل شمارهٔ ۵۷۶به محفل تو که خاموش بود سپند آنجاغزل شمارهٔ ۵۷۷نگاه دار سر رشته حساب اینجاغزل شمارهٔ ۵۷۸رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجاغزل شمارهٔ ۵۷۹به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجاغزل شمارهٔ ۵۸۰خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجاغزل شمارهٔ ۵۸۱عیار حسن ز صاحب نظر شود پیداغزل شمارهٔ ۵۸۲عجب که یک دلِ خوش در جهان شود پیداغزل شمارهٔ ۵۸۳چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟غزل شمارهٔ ۵۸۴فکنده ایم به امروز کار فردا راغزل شمارهٔ ۵۸۵چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟غزل شمارهٔ ۵۸۶کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟غزل شمارهٔ ۵۸۷به شاهراه توکل بود سفر ما راغزل شمارهٔ ۵۸۸نداد عشق گریبان به دست کس ما راغزل شمارهٔ ۵۸۹مبین ز موج تهیدست خوار دریا راغزل شمارهٔ ۵۹۰مبر به جای اطاعت به کار طاعت راغزل شمارهٔ ۵۹۱چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟غزل شمارهٔ ۵۹۲مده به چشم و دل خویش راه، غفلت راغزل شمارهٔ ۵۹۳چنین که عقل کشیده است زیر بند تراغزل شمارهٔ ۵۹۴ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟غزل شمارهٔ ۵۹۵به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟غزل شمارهٔ ۵۹۶اگر به بندگی ارشاد می کنیم تراغزل شمارهٔ ۵۹۷خمار می نکند زرد ارغوان تراغزل شمارهٔ ۵۹۸مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود راغزل شمارهٔ ۵۹۹چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟غزل شمارهٔ ۶۰۰ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟غزل شمارهٔ ۶۰۱شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش راغزل شمارهٔ ۶۰۲ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟غزل شمارهٔ ۶۰۳عرق به چهره نشسته است آن پریوش راغزل شمارهٔ ۶۰۴ز گریه سرکشی افزود آن پریوش راغزل شمارهٔ ۶۰۵گذاشتیم به اغیار زلف پر خم راغزل شمارهٔ ۶۰۶مکن به غنچه گره نوبهار عالم راغزل شمارهٔ ۶۰۷گداخت دیدن آن روی بی نقاب مراغزل شمارهٔ ۶۰۸به خنده ای بنواز این دل خراب مراغزل شمارهٔ ۶۰۹چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مراغزل شمارهٔ ۶۱۰ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مراغزل شمارهٔ ۶۱۱گرفتگی دل از چشمِ روشن است مراغزل شمارهٔ ۶۱۲ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مراغزل شمارهٔ ۶۱۳به اعتبار جهان هیچ کار نیست مراغزل شمارهٔ ۶۱۴اگر چه حوصله وصل یار نیست مراغزل شمارهٔ ۶۱۵همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مراغزل شمارهٔ ۶۱۶چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزیدغزل شمارهٔ ۶۱۷اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مراغزل شمارهٔ ۶۱۸زبان هر هرزه درایی به جان رساند مراغزل شمارهٔ ۶۱۹ز درد و داغ محبت سرشته اند مراغزل شمارهٔ ۶۲۰ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مراغزل شمارهٔ ۶۲۱شد از رکاب تو پیدا هلال عید مراغزل شمارهٔ ۶۲۲ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟غزل شمارهٔ ۶۲۳نمی توان ز سخن ساختن خموش مراغزل شمارهٔ ۶۲۴کنند تازه خطان مشکسود داغ مراغزل شمارهٔ ۶۲۵کجا به دام کشد سایه نهال مراغزل شمارهٔ ۶۲۶چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟غزل شمارهٔ ۶۲۷ز خامشی دل روشن شود سیاه مراغزل شمارهٔ ۶۲۸نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مراغزل شمارهٔ ۶۲۹به خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مراغزل شمارهٔ ۶۳۰شکست، نقشِ مرادست بوریای مراغزل شمارهٔ ۶۳۱به هر که هر چه ضرورست داده اند آن راغزل شمارهٔ ۶۳۲احاطه کرد خط آن آفتاب تابان راغزل شمارهٔ ۶۳۳بهار شد که ببندند در گلستان راغزل شمارهٔ ۶۳۴لبت به خون جگر شسته روی مرجان راغزل شمارهٔ ۶۳۵ببین به دور لبش خط عنبرافشان راغزل شمارهٔ ۶۳۶بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان راغزل شمارهٔ ۶۳۷ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان راغزل شمارهٔ ۶۳۸گرفت خط تو دلهای بی قراران راغزل شمارهٔ ۶۳۹گل است باده گلرنگ باده خواران راغزل شمارهٔ ۶۴۰چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟غزل شمارهٔ ۶۴۱ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیستغزل شمارهٔ ۶۴۲ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن راغزل شمارهٔ ۶۴۳چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟غزل شمارهٔ ۶۴۴بس است تیغ تغافل من بلاجو راغزل شمارهٔ ۶۴۵ز داغ نیست محابا به درد ساخته راغزل شمارهٔ ۶۴۶ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟غزل شمارهٔ ۶۴۷رساند ابر به جایی گهرفشانی راغزل شمارهٔ ۶۴۸دوام نیست چو ایام گل جوانی راغزل شمارهٔ ۶۴۹به کوی عشق مبر زاهد ریایی راغزل شمارهٔ ۶۵۰اگر به لاله شوی هم پیاله در صحراغزل شمارهٔ ۶۵۱ازان دو سلسله عنبرین گره بگشاغزل شمارهٔ ۶۵۲چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ماغزل شمارهٔ ۶۵۳رسیده است به آفاق صیت دولت ماغزل شمارهٔ ۶۵۴به هر ترنمی از جای می رود دل ماغزل شمارهٔ ۶۵۵شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ماغزل شمارهٔ ۶۵۶چراغ راه ندارد به بزم روشن ماغزل شمارهٔ ۶۵۷ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ماغزل شمارهٔ ۶۵۸ز عمر باج ستاند می دو ساله ماغزل شمارهٔ ۶۵۹حدیث خام مجویید در رساله ماغزل شمارهٔ ۶۶۰ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟غزل شمارهٔ ۶۶۱ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ماغزل شمارهٔ ۶۶۲رسیده است به معراج اوج پستی ماغزل شمارهٔ ۶۶۳شکست رنگ می از ترک میگساری ماغزل شمارهٔ ۶۶۴رسید صبر به فریاد بینوایی ماغزل شمارهٔ ۶۶۵هزار حیف که گل کرد بینوایی ماغزل شمارهٔ ۶۶۶مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هواغزل شمارهٔ ۶۶۷زهی به غمزه جان‌سوز برق مذهب‌هاغزل شمارهٔ ۶۶۸چنان که از نمک افزون شود جراحت‌هاغزل شمارهٔ ۶۶۹به دور کاکل و زلف تو سنبلستان‌هاغزل شمارهٔ ۶۷۰شکوفه شور فکنده است در گلستان‌هاغزل شمارهٔ ۶۷۱اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنهاغزل شمارهٔ ۶۷۲غم حساب ندارم ز میْ‌پرستی‌هاغزل شمارهٔ ۶۷۳به خرج رفت حیاتم ز هرزه‌کوشی‌هاغزل شمارهٔ ۶۷۴زهی نقاب جمالت برهنه‌رویی‌هاغزل شمارهٔ ۶۷۵آن را که نیست وسعت مشرب درین سراغزل شمارهٔ ۶۷۶آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟غزل شمارهٔ ۶۷۷بلبل نمی شود به قفس از چمن جداغزل شمارهٔ ۶۷۸چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جداغزل شمارهٔ ۶۷۹می می کند خیال تنک ظرف آب راغزل شمارهٔ ۶۸۰روی تو غنچه ساخت گل آفتاب راغزل شمارهٔ ۶۸۱هر کس نکرده در گرو می کتاب راغزل شمارهٔ ۶۸۲می سوزد آرزو دل پراضطراب راغزل شمارهٔ ۶۸۳در ششدرست مهره اسیر جهات راغزل شمارهٔ ۶۸۴دلکوب نیست حادثه دنیاپرست راغزل شمارهٔ ۶۸۵از دل بپرس نیک و بد هر سرشت راغزل شمارهٔ ۶۸۶فصل بهار کرد مصور بهشت راغزل شمارهٔ ۶۸۷می فارغ از جهان مکرر کند تراغزل شمارهٔ ۶۸۸سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟غزل شمارهٔ ۶۸۹بی آب ساخت خط، لب جان پرور تراغزل شمارهٔ ۶۹۰هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟غزل شمارهٔ ۶۹۱در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟غزل شمارهٔ ۶۹۲ترجیح می دهد به پدر اوستاد راغزل شمارهٔ ۶۹۳قید عیال، پست کند رای مرد راغزل شمارهٔ ۶۹۴بادام تلخ نیست سزاوار قند راغزل شمارهٔ ۶۹۵خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند راغزل شمارهٔ ۶۹۶عشق است غمگسار دل دردمند راغزل شمارهٔ ۶۹۷افسردگی است چاره دل دردمند راغزل شمارهٔ ۶۹۸وادید کرده است به من تلخ، دید راغزل شمارهٔ ۶۹۹یک بار بی خبر به شبستان من درآغزل شمارهٔ ۷۰۰روی تو سوخته است دل لاله زار راغزل شمارهٔ ۷۰۱دیوانه کرد سبزه خطت بهار راغزل شمارهٔ ۷۰۲دریاب صبح فیض نسیم بهار راغزل شمارهٔ ۷۰۳در آتش است نعل، نسیم بهار راغزل شمارهٔ ۷۰۴از شرم، حرص دلبری افزود ناز راغزل شمارهٔ ۷۰۵مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز راغزل شمارهٔ ۷۰۶دانسته ام غرور خریدار خویش راغزل شمارهٔ ۷۰۷از کینه پاک کن دل افگار خویش راغزل شمارهٔ ۷۰۸کوتاه ساز رشته آمال خویش راغزل شمارهٔ ۷۰۹پوشیده گر به زلف کنی روی خویش راغزل شمارهٔ ۷۱۰حاجت به خون گرم جگر نیست داغ راغزل شمارهٔ ۷۱۱پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ راغزل شمارهٔ ۷۱۲تیغ زبان لاف نباشد کمال راغزل شمارهٔ ۷۱۳هست از زوال نعل در آتش کمال راغزل شمارهٔ ۷۱۴نتوان به خواب کرد مسخر خیال راغزل شمارهٔ ۷۱۵در کوی عشق ره نبود جبرئیل راغزل شمارهٔ ۷۱۶عارف متابعت نکند قال و قیل راغزل شمارهٔ ۷۱۷در گردش آورید می لعل فام راغزل شمارهٔ ۷۱۸پیچیده است دست تو دست کلیم راغزل شمارهٔ ۷۱۹شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مراغزل شمارهٔ ۷۲۰غمگین نیم که خلق شمارند بد مراغزل شمارهٔ ۷۲۱می در پیاله خون جگر می شود مراغزل شمارهٔ ۷۲۲سودا به کوه و دشت صلا می‌دهد مراغزل شمارهٔ ۷۲۳از آفتاب عشق نگردید رنگ منغزل شمارهٔ ۷۲۴ابروی او نرفت ز مد نظر مراغزل شمارهٔ ۷۲۵پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مراغزل شمارهٔ ۷۲۶از گرد خط، فزود محبت به دل مراغزل شمارهٔ ۷۲۷از بس گرفت تنگی دل در میان مراغزل شمارهٔ ۷۲۸از بس گرفت تنگی دل در میان مراغزل شمارهٔ ۷۲۹افسرده دل اگر چه ز واسوختن مراغزل شمارهٔ ۷۳۰گر قابل ملال نیم، شاد کن مراغزل شمارهٔ ۷۳۱از کار رفته دست چو دست سبو مراغزل شمارهٔ ۷۳۲سرگشته ساخت خالِ دلارای او مراغزل شمارهٔ ۷۳۳از باده چون کند عرق آلود ماه راغزل شمارهٔ ۷۳۴رویت ز هاله حلقه کند نام ماه راغزل شمارهٔ ۷۳۵طاعت کند سرشک ندامت گناه راغزل شمارهٔ ۷۳۶رفتم ز راه دل خس و خار گناه راغزل شمارهٔ ۷۳۷مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده راغزل شمارهٔ ۷۳۸با زلف کار نیست رخ یار دیده راغزل شمارهٔ ۷۳۹طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟غزل شمارهٔ ۷۴۰خال لب تو راهنمایی است بوسه راغزل شمارهٔ ۷۴۱گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟غزل شمارهٔ ۷۴۲دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه راغزل شمارهٔ ۷۴۳دایم ز نازکی است دل افگار شیشه راغزل شمارهٔ ۷۴۴مگذار بر زمین دل شبها پیاله راغزل شمارهٔ ۷۴۵دادم ز شور عشق به سیلاب خانه راغزل شمارهٔ ۷۴۶از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟غزل شمارهٔ ۷۴۷افتادگی برآورد از خاک دانه راغزل شمارهٔ ۷۴۸پروای مرگ نیست گدای برهنه راغزل شمارهٔ ۷۴۹روشن ز داغ های نهان ساز سینه راغزل شمارهٔ ۷۵۰بشنو ز من ترانه غیرت فزای راغزل شمارهٔ ۷۵۱چون پای خم به دست فتادت کمر گشاغزل شمارهٔ ۷۵۲شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ماغزل شمارهٔ ۷۵۳چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ماغزل شمارهٔ ۷۵۴آماده است از دل پر خون شراب ماغزل شمارهٔ ۷۵۵از نان و آب نیست بقا و ثبات ماغزل شمارهٔ ۷۵۶در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ماغزل شمارهٔ ۷۵۷ای جبهه تو آینه سرنوشت ماغزل شمارهٔ ۷۵۸بیگانگی شده است ز عالم مراد ماغزل شمارهٔ ۷۵۹یاقوت کهربا شود از آه سرد ماغزل شمارهٔ ۷۶۰چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ماغزل شمارهٔ ۷۶۱دود از نهاد خلق برآرد گزند ماغزل شمارهٔ ۷۶۲داغ است لاله زار دل دردمند ماغزل شمارهٔ ۷۶۳عالم ختن شد از قلم مشکسود ماغزل شمارهٔ ۷۶۴دایم شکفته است دل داغدار ماغزل شمارهٔ ۷۶۵منگر به چشم کم به دل داغدار ماغزل شمارهٔ ۷۶۶آمیخته است مستی ما با خمار ماغزل شمارهٔ ۷۶۷با اختیار حق چه بود اختیار ما؟غزل شمارهٔ ۷۶۸دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ماغزل شمارهٔ ۷۶۹برق جلال، عین جمال است پیش ماغزل شمارهٔ ۷۷۰آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ماغزل شمارهٔ ۷۷۱در سیر و دور می گذرد ماه و سال ماغزل شمارهٔ ۷۷۲دست فلک کبود شد از گوشمال ماغزل شمارهٔ ۷۷۳هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ماغزل شمارهٔ ۷۷۴دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ماغزل شمارهٔ ۷۷۵دل از قضا به دست رضا داده‌ایم ماغزل شمارهٔ ۷۷۶خون در دل هوا و هوس کرده ایم ماغزل شمارهٔ ۷۷۷از جنبش نسیم کرم زنده ایم ماغزل شمارهٔ ۷۷۸عمری است حلقه در میخانه ایم ماغزل شمارهٔ ۷۷۹خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ماغزل شمارهٔ ۷۸۰دل را ز قید جسم رها می کنیم ماغزل شمارهٔ ۷۸۱دایم ز خود سفر چو شرر می‌کنیم ماغزل شمارهٔ ۷۸۲از گریه خاک دام چمن می کنیم ماغزل شمارهٔ ۷۸۳تا چند نقشبند تمنا شویم ماغزل شمارهٔ ۷۸۴رنگین تر از حناست بهار و خزان ماغزل شمارهٔ ۷۸۵لرزید بس که دل به تن ناتوان ماغزل شمارهٔ ۷۸۶روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟غزل شمارهٔ ۷۸۷بر رو چو برگ گل ندویده است خون ماغزل شمارهٔ ۷۸۸از بس سترد گرد ملال از جبین ماغزل شمارهٔ ۷۸۹رحمت گرفته روی ز گرد گناه ماغزل شمارهٔ ۷۹۰صبح جهان بود نفس غم زدای ماغزل شمارهٔ ۷۹۱رزق ملایک است نوای رسای ماغزل شمارهٔ ۷۹۲آمد خزان و تر نشد از می گلوی ماغزل شمارهٔ ۷۹۳دستی که شد به گردش پیمانه آشناغزل شمارهٔ ۷۹۴ای حسن پرده‌سوز تو برق نقاب‌هاغزل شمارهٔ ۷۹۵وقت است جوش باده زند لاله زارهاغزل شمارهٔ ۷۹۶ای روشن از فروغ تو چشم چراغ‌هاغزل شمارهٔ ۷۹۷نتوان به بی‌مثال رسید از مثال‌هاغزل شمارهٔ ۷۹۸در آتشم ز دیده شوخ ستاره‌هاغزل شمارهٔ ۷۹۹وقت است سربرآورد از خاک، لاله هاغزل شمارهٔ ۸۰۰از دست و تیغ عشق فگارند لاله‌هاغزل شمارهٔ ۸۰۱گر صافدلی هست شراب است در اینجاغزل شمارهٔ ۸۰۲در زلف مده راه دگر باد صبا راغزل شمارهٔ ۸۰۳از خویش برآورد تمنای تو ما راغزل شمارهٔ ۸۰۴اندیشه ز طوفان نبود دیده تر راغزل شمارهٔ ۸۰۵از بدگهری می شکند گوهر رز راغزل شمارهٔ ۸۰۶از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم راغزل شمارهٔ ۸۰۷تا سوخت به داغ تو محبت جگرم راغزل شمارهٔ ۸۰۸از خلق خبر نیست ز خود بی خبران راغزل شمارهٔ ۸۰۹استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟غزل شمارهٔ ۸۱۰گمراه کند غفلت من راهبران راغزل شمارهٔ ۸۱۱ما نبض شناس رگ جانیم جهان راغزل شمارهٔ ۸۱۲دلگیر کند غنچه من صبح وطن راغزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون راغزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین راغزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری راغزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ماغزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن راغزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ماغزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ماغزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ماغزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ماغزل شمارهٔ ۸۲۳خوابیده تر از راه بود راحله ماغزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ماغزل شمارهٔ ۸۲۵ای خانه زنبور ز فکر تو جگرهاغزل شمارهٔ ۸۲۶کم نیست جگرداری پیران ز جوان‌هاغزل شمارهٔ ۸۲۷ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌هاغزل شمارهٔ ۸۲۸آن کس که داد پیوند با کاه کهربا راغزل شمارهٔ ۸۲۹از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟غزل شمارهٔ ۸۳۰چشم همیشه مستت خمار کرد ما راغزل شمارهٔ ۸۳۱بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما راغزل شمارهٔ ۸۳۲بسته است چشم روشن از سیر، بال ما راغزل شمارهٔ ۸۳۳از آه روز گردان شبهای تار خود راغزل شمارهٔ ۸۳۴وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر راغزل شمارهٔ ۸۳۵از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان راغزل شمارهٔ ۸۳۶برق سبک عنان را پروای خار و خس نیستغزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضاغزل شمارهٔ ۸۳۸ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان راغزل شمارهٔ ۸۳۹ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین راغزل شمارهٔ ۸۴۰ز جوش عشق شود با قوام، شیره جان‌هاغزل شمارهٔ ۸۴۱اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرهاغزل شمارهٔ ۸۴۲دارند اگر سررشته‌ای در کف به ظاهر چنگ‌هاغزل شمارهٔ ۸۴۳ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال‌هاغزل شمارهٔ ۸۴۴به دوش توکل منه بار خود راغزل شمارهٔ ۸۴۵منه بر دل زار بار جهان راغزل شمارهٔ ۸۴۶فروغی است یکرنگی از گوهر ماغزل شمارهٔ ۸۴۷بی‌خودی رفتن است دل‌ها راغزل شمارهٔ ۸۴۸به ادب نوش، جام دولت راغزل شمارهٔ ۸۴۹دل ز هر نقش گشته ساده مراغزل شمارهٔ ۸۵۰شانه زند چو کلک من طره مشکفام راغزل شمارهٔ ۸۵۱ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای راغزل شمارهٔ ۸۵۲ای فکر تو نقشبند جان‌هاغزل شمارهٔ ۸۵۳ای حسن تو برق خانمان‌هاغزل شمارهٔ ۸۵۴غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما راغزل شمارهٔ ۸۵۵دید ز خون دلم لاله ستان خاک راغزل شمارهٔ ۸۵۶نیست غم نان و آب، گوشه نشین راغزل شمارهٔ ۸۵۷هر که با ما می کند بیگانگیغزل شمارهٔ ۸۵۸پیوسته خورد دل خون از بی‌غمی جان‌هاغزل شمارهٔ ۸۵۹باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آبغزل شمارهٔ ۸۶۰از لطافت بس که دارد چهره او آب و تابغزل شمارهٔ ۸۶۱از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تابغزل شمارهٔ ۸۶۲حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتابغزل شمارهٔ ۸۶۳صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتابغزل شمارهٔ ۸۶۴می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجابغزل شمارهٔ ۸۶۵بس که افکنده است پیری در وجودم انقلابغزل شمارهٔ ۸۶۶گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آبغزل شمارهٔ ۸۶۷دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آبغزل شمارهٔ ۸۶۸سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آبغزل شمارهٔ ۸۶۹موج را هر چند آماده است بال و پر ز آبغزل شمارهٔ ۸۷۰نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حبابغزل شمارهٔ ۸۷۱در محیط عشق باشد از سر پر خون حبابغزل شمارهٔ ۸۷۲گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حبابغزل شمارهٔ ۸۷۳بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۴گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۵در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۶از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۷اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۸از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتابغزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابغزل شمارهٔ ۸۸۰در هوای ابر لازم نیست در مینا شرابغزل شمارهٔ ۸۸۱کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟غزل شمارهٔ ۸۸۲چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خوابغزل شمارهٔ ۸۸۳گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چربغزل شمارهٔ ۸۸۴مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شبغزل شمارهٔ ۸۸۵بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلبغزل شمارهٔ ۸۸۶پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریبغزل شمارهٔ ۸۸۷مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟غزل شمارهٔ ۸۸۸بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشبغزل شمارهٔ ۸۸۹خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آبغزل شمارهٔ ۸۹۰دیده از خط بدیع آب دهید ای احبابغزل شمارهٔ ۸۹۱نکند باده شب، سوختگان را سیرابغزل شمارهٔ ۸۹۲نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آبغزل شمارهٔ ۸۹۳روز روشن گل و شمع شب تارست شرابغزل شمارهٔ ۸۹۴تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خوابغزل شمارهٔ ۸۹۵به نگاهی دل خون گشته ما را دریابغزل شمارهٔ ۸۹۶چهره نوخط آن تازه جوان را دریابغزل شمارهٔ ۸۹۷بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلبغزل شمارهٔ ۸۹۸دست کوته مکن از دامن احسان طلبغزل شمارهٔ ۸۹۹رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلبغزل شمارهٔ ۹۰۰ز خط رحیم نشد حسن یار با احبابغزل شمارهٔ ۹۰۱زهی ز عارض گلرنگ، خونی می نابغزل شمارهٔ ۹۰۲سبکسری که اسیر هواست همچو حبابغزل شمارهٔ ۹۰۳هوا چکیده نورست در شب مهتابغزل شمارهٔ ۹۰۴بهشت بر مژه تصویر می کند مهتابغزل شمارهٔ ۹۰۵مریز آب رخ خود مگر برای شرابغزل شمارهٔ ۹۰۶ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شرابغزل شمارهٔ ۹۰۷بهار نغمه تر ساز می کند سیلابغزل شمارهٔ ۹۰۸ندیده چشم چنین آهوی ختا در خوابغزل شمارهٔ ۹۰۹غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خوابغزل شمارهٔ ۹۱۰عرق‌فشانی آن گلعذار را دریابغزل شمارهٔ ۹۱۱درون گنبد گردون فتنه بار مخسبغزل شمارهٔ ۹۱۲آمد سحر به خانه من یار، بی حجابغزل شمارهٔ ۹۱۳از اشک بلبل است رگ تلخی گلابغزل شمارهٔ ۹۱۴ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک نابغزل شمارهٔ ۹۱۵تا گل ز عکس عارض او چیده است آبغزل شمارهٔ ۹۱۶جای صدف بود ز گرانی زمین در آبغزل شمارهٔ ۹۱۷از چشم نیم مست تو با یک جهان شرابغزل شمارهٔ ۹۱۸صبح گشاده‌روی بوَد در حجاب شبغزل شمارهٔ ۹۱۹بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلبغزل شمارهٔ ۹۲۰آیینه شو وصال پری طلعتان طلبغزل شمارهٔ ۹۲۱از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آبغزل شمارهٔ ۹۲۲طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیاتغزل شمارهٔ ۹۲۳عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساختغزل شمارهٔ ۹۲۴از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناختغزل شمارهٔ ۹۲۵روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواختغزل شمارهٔ ۹۲۶هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواختغزل شمارهٔ ۹۲۷دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوختغزل شمارهٔ ۹۲۸آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریختغزل شمارهٔ ۹۲۹کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریختغزل شمارهٔ ۹۳۰باده تلخی که از بویش دل منصور ریختغزل شمارهٔ ۹۳۱در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریختغزل شمارهٔ ۹۳۲پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریختغزل شمارهٔ ۹۳۳چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریختغزل شمارهٔ ۹۳۴روی از عالم بگردان گر لقا می بایدتغزل شمارهٔ ۹۳۵گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاستغزل شمارهٔ ۹۳۶هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداستغزل شمارهٔ ۹۳۷دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناستغزل شمارهٔ ۹۳۸در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاستغزل شمارهٔ ۹۳۹چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاستغزل شمارهٔ ۹۴۰شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاستغزل شمارهٔ ۹۴۱تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟غزل شمارهٔ ۹۴۲از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟غزل شمارهٔ ۹۴۳خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟غزل شمارهٔ ۹۴۴روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟غزل شمارهٔ ۹۴۵از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاستغزل شمارهٔ ۹۴۶کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاستغزل شمارهٔ ۹۴۷رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاستغزل شمارهٔ ۹۴۸هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاستغزل شمارهٔ ۹۴۹گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماستغزل شمارهٔ ۹۵۰از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماستغزل شمارهٔ ۹۵۱آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماستغزل شمارهٔ ۹۵۲دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماستغزل شمارهٔ ۹۵۳جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماستغزل شمارهٔ ۹۵۴روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماستغزل شمارهٔ ۹۵۵کوثر بیداربختی دیده گریان ماستغزل شمارهٔ ۹۵۶در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماستغزل شمارهٔ ۹۵۷خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماستغزل شمارهٔ ۹۵۸صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماستغزل شمارهٔ ۹۵۹لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماستغزل شمارهٔ ۹۶۰درد بی درمان پیری منتهای دردهاستغزل شمارهٔ ۹۶۱خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب استغزل شمارهٔ ۹۶۲من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت استغزل شمارهٔ ۹۶۳اهل معنی را تماشا مانع جمعیت استغزل شمارهٔ ۹۶۴حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت استغزل شمارهٔ ۹۶۵هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودستغزل شمارهٔ ۹۶۶دوربین خونین جگر از نظم احوال خودستغزل شمارهٔ ۹۶۷رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودستغزل شمارهٔ ۹۶۸حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرستغزل شمارهٔ ۹۶۹نعمت الوان دنیا مایه دردسرستغزل شمارهٔ ۹۷۰عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟غزل شمارهٔ ۹۷۱در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرستغزل شمارهٔ ۹۷۲دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرستغزل شمارهٔ ۹۷۳عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرستغزل شمارهٔ ۹۷۴روز ما با شب یکی زان آفتاب انورستغزل شمارهٔ ۹۷۵جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرستغزل شمارهٔ ۹۷۶گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرستغزل شمارهٔ ۹۷۷عیب نادان در زمان خامشی گویاترستغزل شمارهٔ ۹۷۸از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترستغزل شمارهٔ ۹۷۹عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترستغزل شمارهٔ ۹۸۰از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترستغزل شمارهٔ ۹۸۱پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترستغزل شمارهٔ ۹۸۲حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترستغزل شمارهٔ ۹۸۳گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر استغزل شمارهٔ ۹۸۴در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرستغزل شمارهٔ ۹۸۵هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرستغزل شمارهٔ ۹۸۶صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرستغزل شمارهٔ ۹۸۷در خم آن زلف دلها را سرود دیگرستغزل شمارهٔ ۹۸۸حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرستغزل شمارهٔ ۹۸۹مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۰عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۱هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۲حسن بالادست را هر روزشان دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۳هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۴عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرستغزل شمارهٔ ۹۹۵ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس استغزل شمارهٔ ۹۹۶نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس استغزل شمارهٔ ۹۹۷خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس استغزل شمارهٔ ۹۹۸تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس استغزل شمارهٔ ۹۹۹چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۰شاهد مستوری گل قطره شبنم بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۱گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۲باده مرد افکن من معنی روشن بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۳مهر لب غماز را دامان پاک من بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۴گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس استغزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش استغزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش استغزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۱شهپر پروانه ما را جلا در آتش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۲با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۳گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۴از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۵عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش استغزل شمارهٔ ۱۰۱۶هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استغزل شمارهٔ ۱۰۱۷از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استغزل شمارهٔ ۱۰۱۸شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک استغزل شمارهٔ ۱۰۱۹در دل هر کس بود درد طلب در منزل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۰این ز همت خالی و آن از طبع پر می شودغزل شمارهٔ ۱۰۲۱صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۲نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۳چشم خواب آلودگان در انتظار منزل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۴سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۵با کمال قرب، از جانان دل ما غافل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۶از بدن آزادی جانهای غافل مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۷از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۸پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۲۹جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۰خانه تن را به جان آباد کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۱وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۲داستان شوق را تحریر کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۳هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۴عندلیب مست را خاموش کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۵با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۶دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۷خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۸عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۳۹خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۰باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۱از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۲توبه از می در بهار نوجوانی مشکل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۳هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۴سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۵حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل استغزل شمارهٔ ۱۰۴۶زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم استغزل شمارهٔ ۱۰۴۷ریشه ما در زمین خاکساری محکم استغزل شمارهٔ ۱۰۴۸نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم استغزل شمارهٔ ۱۰۴۹در حریم سینه عشاق، غم نامحرم استغزل شمارهٔ ۱۰۵۰در فشار دل، سر دست نگارین ظالم استغزل شمارهٔ ۱۰۵۱جان غافل را سفر در چار دیوار تن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۲هستی دنیای فانی انتظار مردن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۳حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۴در تعلق کوه آهن در شمار سوزن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۵اتفاق دوستان با هم دعای جوشن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۶مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۷از عزیزان دیده پوشیده من روشن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۸تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن استغزل شمارهٔ ۱۰۵۹مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۰در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۱وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۲حق‌پرستی، قطره را در کار دریا کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۳بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۴جان نثار یار کردن خاک را زر کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۵عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۶خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۷نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۸تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن استغزل شمارهٔ ۱۰۶۹سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۰خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۱بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۲خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۳دیده شبنم گر از روی گلستان روشن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن استغزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من استغزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من استغزل شمارهٔ ۱۰۷۷لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من استغزل شمارهٔ ۱۰۷۸هر چه دارد در خم سربسته گردون از من استغزل شمارهٔ ۱۰۷۹نوبهار آیینه طبع سخنساز من استغزل شمارهٔ ۱۰۸۰کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من استغزل شمارهٔ ۱۰۸۱آبروی حسن از مژگان نمناک من استغزل شمارهٔ ۱۰۸۲کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من استغزل شمارهٔ ۱۰۸۳خاکساری تا دلیل جان آگاه من استغزل شمارهٔ ۱۰۸۴عالم مکار با ارباب عقبی دشمن استغزل شمارهٔ ۱۰۸۵با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن استغزل شمارهٔ ۱۰۸۶مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن استغزل شمارهٔ ۱۰۸۷هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوستغزل شمارهٔ ۱۰۸۸نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوستغزل شمارهٔ ۱۰۸۹آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۰آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۱دیده هر کس که حیران است در دنبال اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۲افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۳نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۴خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۵آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۶چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۷زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوستغزل شمارهٔ ۱۰۹۸آتش افروز شکر شیرینی پیغام توستغزل شمارهٔ ۱۰۹۹گریه مستانه من از خمار چشم توستغزل شمارهٔ ۱۱۰۰کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوستغزل شمارهٔ ۱۱۰۱تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۲ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۳باز از معموره دلها فغان برخاسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۴زلف گرد عارض او رشته گلدسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۵جویبار شیشه با دریای خم پیوسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۶تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۷هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۸یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته استغزل شمارهٔ ۱۱۰۹از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۰هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۱سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟غزل شمارهٔ ۱۱۱۲دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟غزل شمارهٔ ۱۱۱۳چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟غزل شمارهٔ ۱۱۱۴هر که از تن پروری در کار کاهل گشته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۵چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۶عالمی را از عمارت پای در گل رفته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۷نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته استغزل شمارهٔ ۱۱۱۸بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده استغزل شمارهٔ ۱۱۱۹لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۰در بهاران بزم عیش میکشان آماده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۸داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۲۹تاب در ناف غزالان ختن افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۰دست ما در بند چین آستین افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۲هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ستغزل شمارهٔ ۱۱۳۳از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۴نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۵آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۶داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۷سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۸خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۳۹تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟غزل شمارهٔ ۱۱۴۰نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۱جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۲خضر را گر سبز آب زندگانی کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۳کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۴کاو کاو منکران می آرد از چشمش برونغزل شمارهٔ ۱۱۴۵بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۶از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۷از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۸بر من از پیری سرای عاریت زندان شده استغزل شمارهٔ ۱۱۴۹شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۰از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۱ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۲بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۳از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۴مردمی در طینت اهل جهان کم مانده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۵سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۶خاکساری از بزرگان جهان زیبنده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۷آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۸تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده استغزل شمارهٔ ۱۱۵۹هر غباری گرده چابک سواری بوده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۰اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۱آسمان از شور دلهای کباب آسوده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۲از کواکب آسمان روی حجاب آلوده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۳دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۴من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۵مهربانی از میان خلق دامن چیده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۶در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۷آن که بزم می پرستان را پریشان چیده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۸عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده استغزل شمارهٔ ۱۱۶۹هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۰شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۱چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۲دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۳هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۴بی قراری های جان را چشم تر پوشیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۵رتبه آزادگی در بندگی پوشیده استغزل شمارهٔ ۱۱۷۶رفتن گلزار کار مردم بیکاره استغزل شمارهٔ ۱۱۷۷بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه استغزل شمارهٔ ۱۱۷۸این که روزی بی تردد می رسد افسانه استغزل شمارهٔ ۱۱۷۹بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه استغزل شمارهٔ ۱۱۸۰گردش گردون به چشمم گردش پیمانه استغزل شمارهٔ ۱۱۸۱هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه استغزل شمارهٔ ۱۱۸۲شمع را بالین پر، بال و پر پروانه استغزل شمارهٔ ۱۱۸۳شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه استغزل شمارهٔ ۱۱۸۴دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۸۵بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۸۶بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۸۷صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۸۸بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۸۹با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای استغزل شمارهٔ ۱۱۹۰قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای استغزل شمارهٔ ۱۱۹۱لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای استغزل شمارهٔ ۱۱۹۲زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای استغزل شمارهٔ ۱۱۹۳شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۴روی کار دیگران و پشت کار من یکی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۵در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۶عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۷دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۸راحت کونین در زیر سر بیگانگی استغزل شمارهٔ ۱۱۹۹چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۰هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۱خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۲هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۳تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۴زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۵مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی استغزل شمارهٔ ۱۲۰۶بی محابا در میان نازکش انداخت دستغزل شمارهٔ ۱۲۰۷دل به نور شمع نتوان در گذار باد بستغزل شمارهٔ ۱۲۰۸هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بستغزل شمارهٔ ۱۲۰۹دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۰خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۱بس که از زهر شکایت لب دل افگار بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۲هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟غزل شمارهٔ ۱۲۱۳محتسب از عاجزی دست سبوی باده بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۴بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۵وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بستغزل شمارهٔ ۱۲۱۶تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دستغزل شمارهٔ ۱۲۱۷نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دستغزل شمارهٔ ۱۲۱۸جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دستغزل شمارهٔ ۱۲۱۹سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درستغزل شمارهٔ ۱۲۲۰عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشستغزل شمارهٔ ۱۲۲۱تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشستغزل شمارهٔ ۱۲۲۲وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشستغزل شمارهٔ ۱۲۲۳دل به خون در انتظار وعده جانان نشستغزل شمارهٔ ۱۲۲۴ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکستغزل شمارهٔ ۱۲۲۵تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکستغزل شمارهٔ ۱۲۲۶خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکستغزل شمارهٔ ۱۲۲۷پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکستغزل شمارهٔ ۱۲۲۸زلف یار از جلوه خط پریشانی شکستغزل شمارهٔ ۱۲۲۹باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوستغزل شمارهٔ ۱۲۳۰چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوستغزل شمارهٔ ۱۲۳۱ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوستغزل شمارهٔ ۱۲۳۲شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوستغزل شمارهٔ ۱۲۳۳تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوستغزل شمارهٔ ۱۲۳۴توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هستغزل شمارهٔ ۱۲۳۵حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هستغزل شمارهٔ ۱۲۳۶جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۳۷بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۳۸جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیستغزل شمارهٔ ۱۲۳۹شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیستغزل شمارهٔ ۱۲۴۰حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ استغزل شمارهٔ ۱۲۴۱دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیستغزل شمارهٔ ۱۲۴۲حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیستغزل شمارهٔ ۱۲۴۳معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۴۴شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیستغزل شمارهٔ ۱۲۴۵عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۴۶چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۴۷زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۴۸نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۴۹در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۰سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۱عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۲عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۳خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۴لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۵روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۶صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۷نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۸(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵۹توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۰پاره های دل گران بر دیده خونبار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۱عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۲افسر زرین سر آزاده را در کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۳گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۴رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۵کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۶کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۷کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۸حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶۹چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۰شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۱شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۲کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۳هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۴وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۵روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۶حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۷فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۸گرچه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷۹چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۰هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۱آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۲حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۳آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیارغزل شمارهٔ ۱۲۸۴صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۵روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۶آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۷درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۸آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸۹آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۰در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۱موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۲در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۳پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۴هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۵باده بی درد در میخانه افلاک نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۶غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۷روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۸عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹۹بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۰صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۱یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ستغزل شمارهٔ ۱۳۰۲خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۳آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۴چشم شبنم محرم رخسار گلفام تو نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۵داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۶یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۷هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۸دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۰۹روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۰نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۱طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۲از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۳در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۴پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۵ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۶حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۷غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۸سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۱۹رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۲۰در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۲۱سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۲۲غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۲۳عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیستغزل شمارهٔ ۱۳۲۴زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲۵بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲۶شورش سودای ما افلاک را معمور داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲۷تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲۸لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲۹کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟غزل شمارهٔ ۱۳۳۰یاد ایامی که دریای مروت جوش داشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۱از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۲تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۳شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۴آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۵پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۶قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۷طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۸جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشتغزل شمارهٔ ۱۳۳۹یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۰هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۱حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۲تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۳زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۴ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۵دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۶هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۷در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۸همت مردانه ما از می حمرا گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۴۹می توان با همت سرشار از دنیا گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۰همچو برق از عالم اسباب می باید گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۱از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۲نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۳در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۴همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۵می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۶برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۷کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۸از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۵۹عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۶۰مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۶۱روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشتغزل شمارهٔ ۱۳۶۲از سودا آفرینش دل مکدر بازگشتغزل شمارهٔ ۱۳۶۳پیش خط تازه آن سرو بستان بهشتغزل شمارهٔ ۱۳۶۴آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافتغزل شمارهٔ ۱۳۶۵هر که راهِ گفتگو در پردهٔ اسرار یافتغزل شمارهٔ ۱۳۶۶هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافتغزل شمارهٔ ۱۳۶۷از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافتغزل شمارهٔ ۱۳۶۸لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافتغزل شمارهٔ ۱۳۶۹تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۰گرچه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۱آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۲چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۳هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۴بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۵دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۶زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۷وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۷۸قطره خونی شد از دست نگارینش چکیدغزل شمارهٔ ۱۳۷۹سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۰زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۱دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۲صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۳جای جام باده را تریاک نتواند گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۴آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۵مردم هموار را از خاک برباید گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۶حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۷زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۸وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۸۹در خرابات مغان منزل نمی‌باید گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۰خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۱وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۲گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۳کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۴تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۵خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۶عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۷از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۸خانه دل روشنی از دیده روشن گرفتغزل شمارهٔ ۱۳۹۹تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفتغزل شمارهٔ ۱۴۰۰جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفتغزل شمارهٔ ۱۴۰۱در گرفتاری بود جمعیت خاطر محالغزل شمارهٔ ۱۴۰۲دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفتغزل شمارهٔ ۱۴۰۳پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفتغزل شمارهٔ ۱۴۰۴سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقتغزل شمارهٔ ۱۴۰۵چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟غزل شمارهٔ ۱۴۰۶مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندتغزل شمارهٔ ۱۴۰۷غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارتغزل شمارهٔ ۱۴۰۸غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمتغزل شمارهٔ ۱۴۰۹بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بختغزل شمارهٔ ۱۴۱۰دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویختغزل شمارهٔ ۱۴۱۱چهره صاف تو آیینه اندیشه نماستغزل شمارهٔ ۱۴۱۲ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۳تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۴۱۴هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۵فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۶نه خط از چهره آن آینه سیما برخاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۷قد موزون تو روزی که به جولان برخاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۸خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاستغزل شمارهٔ ۱۴۱۹از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کمغزل شمارهٔ ۱۴۲۰خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداستغزل شمارهٔ ۱۴۲۱از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداستغزل شمارهٔ ۱۴۲۲خط نارسته ازان چهره گلگون پیداستغزل شمارهٔ ۱۴۲۳شور در دل فکند لعل خموشی که تراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۴در کمین این فلک سخت کمانی که تراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۵بی طراوت نشود سرو جوانی که تراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۶اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۷پرده شب بود ایام شبابی که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۸از زمین اوج گرفته است غباری که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۲۹کار سرجوش کند درد ایاغی که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۳۰در لحد گل نکند شعله داغی که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۳۱قانع از صاف به دردست دماغی که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۳۲دانه اشک بود توشه راهی که مراستغزل شمارهٔ ۱۴۳۳دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماستغزل شمارهٔ ۱۴۳۴عشرت روی زمین در دل ویرانه ماستغزل شمارهٔ ۱۴۳۵لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماستغزل شمارهٔ ۱۴۳۶آن که از بال هما افسر دولت می خواستغزل شمارهٔ ۱۴۳۷غمگسار دل سودازده من شبهاستغزل شمارهٔ ۱۴۳۸زان دم تیغ که از آب بقا سیراب استغزل شمارهٔ ۱۴۳۹صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب استغزل شمارهٔ ۱۴۴۰عشق بیتابی ذرات جهان را سبب استغزل شمارهٔ ۱۴۴۱پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب استغزل شمارهٔ ۱۴۴۲میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ استغزل شمارهٔ ۱۴۴۳شب هجران دلم از ناله حسرت شادستغزل شمارهٔ ۱۴۴۴شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدستغزل شمارهٔ ۱۴۴۵هر که از درد طلب شکوه کند نامردستغزل شمارهٔ ۱۴۴۶دل ازان نخل به امید ثمر خرسندستغزل شمارهٔ ۱۴۴۷مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودستغزل شمارهٔ ۱۴۴۸خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودستغزل شمارهٔ ۱۴۴۹تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارستغزل شمارهٔ ۱۴۵۰ترک عادت همه گر زهر بود دشوارستغزل شمارهٔ ۱۴۵۱دوری راه طلب بر دل کاهل بارستغزل شمارهٔ ۱۴۵۲نغمه را در دل عشاق اثر بسیارستغزل شمارهٔ ۱۴۵۳نیست آرام در آن دل که هوس بسیارستغزل شمارهٔ ۱۴۵۴از شکر چاشنی ناله نی بیشترستغزل شمارهٔ ۱۴۵۵خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرستغزل شمارهٔ ۱۴۵۶در ره عشق که در هر قدمش صد خطرستغزل شمارهٔ ۱۴۵۷لاله رویی که ازو خار مرا در جگرستغزل شمارهٔ ۱۴۵۸سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرستغزل شمارهٔ ۱۴۵۹راز من نقل مجالس ز صفای گهرستغزل شمارهٔ ۱۴۶۰در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرستغزل شمارهٔ ۱۴۶۱هر که مست است درین میکده هشیارترستغزل شمارهٔ ۱۴۶۲لب لعلت ز می ناب رباینده ترستغزل شمارهٔ ۱۴۶۳به تماشای تو از هر مژه راه دگرستغزل شمارهٔ ۱۴۶۴شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورستغزل شمارهٔ ۱۴۶۵عشق هر چند که در پرده بود مشهورستغزل شمارهٔ ۱۴۶۶سفر پر خطر عشق نه از تدبیرستغزل شمارهٔ ۱۴۶۷ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرستغزل شمارهٔ ۱۴۶۸معنی از لفظ سبکروح فلک پروازستغزل شمارهٔ ۱۴۶۹زاده بد گهر از پاک گهر ممتازستغزل شمارهٔ ۱۴۷۰چون به حیرت زدگان است مرا روی سخنغزل شمارهٔ ۱۴۷۱عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس استغزل شمارهٔ ۱۴۷۲خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش استغزل شمارهٔ ۱۴۷۳ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش استغزل شمارهٔ ۱۴۷۴نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش استغزل شمارهٔ ۱۴۷۵از دل خونشده ام چهره جانان داغ استغزل شمارهٔ ۱۴۷۶هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف استغزل شمارهٔ ۱۴۷۷ناله سوخته جانان به اثر نزدیک استغزل شمارهٔ ۱۴۷۸عشق را از دل سودازده ما ننگ استغزل شمارهٔ ۱۴۷۹در بهاران سر مرغی که به زیر بال استغزل شمارهٔ ۱۴۸۰سبزی نه فلک از چشم گهربار دل استغزل شمارهٔ ۱۴۸۱آنچنان بلبل من واله و حیران گل استغزل شمارهٔ ۱۴۸۲پشت دست تو به از آینه روی گل استغزل شمارهٔ ۱۴۸۳دل ز خال لب منظور گرفتن ستم استغزل شمارهٔ ۱۴۸۴بزم عالم ز دل خون شده ما گرم استغزل شمارهٔ ۱۴۸۵برق خاشاک گنه، روزه تابستان استغزل شمارهٔ ۱۴۸۶زنگ آیینه من صحبت بیدردان استغزل شمارهٔ ۱۴۸۷(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده استغزل شمارهٔ ۱۴۸۸از گرانخوابی ما عمر سبک جولان استغزل شمارهٔ ۱۴۸۹خط نارسته که در لعل لب جانان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۰گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۱کوثر زنده دلی چشم تر مردان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۲دل پر داغ گلستان سحرخیزان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۳خلوت فکر، پریخانه خاموشان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۴نمک عشق در آب و گل درویشان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۵صدف بحر بقا سینه درویشان استغزل شمارهٔ ۱۴۹۶لب خاموش نمودار دل پر سخن استغزل شمارهٔ ۱۴۹۷کلک من شعله برجسته این نه لگن استغزل شمارهٔ ۱۴۹۸شور شیرین سخنان در به هم آمیختن استغزل شمارهٔ ۱۴۹۹گریه ابر بهار از دل پر درد من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۰این چه لطف است که با یار وفادار من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۱عشق سرمایه تسکین دل زار من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۲سیل درمانده کوتاهی دیوار من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۳مانع مستی غفلت دل هشیار من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۴موج سنبل ز پریشانی پرواز من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۵شور دریای سخن از دل پر جوش من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۶نفس سوخته شمع سر بالین من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۷دخل و تحسین بجا باعث احیای من استغزل شمارهٔ ۱۵۰۸تا جنون انجمن افروز دل خونین استغزل شمارهٔ ۱۵۰۹عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوستغزل شمارهٔ ۱۵۱۰چشم بیدار چراغی است که در منزل اوستغزل شمارهٔ ۱۵۱۱چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوستغزل شمارهٔ ۱۵۱۲شوق را شهپر توفیق سبکباری توستغزل شمارهٔ ۱۵۱۳هر که دارد نظری واله زیبایی توستغزل شمارهٔ ۱۵۱۴در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوستغزل شمارهٔ ۱۵۱۵هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوستغزل شمارهٔ ۱۵۱۶بند و زندان گرامی گهران از جاه استغزل شمارهٔ ۱۵۱۷هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه استغزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۳هر طرف روی نهی باده جان ریخته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۵رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۶خط سبزی که به گرد لب جانان گشته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۷غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته استغزل شمارهٔ ۱۵۲۸هر که از قافله کعبه جدا افتاده استغزل شمارهٔ ۱۵۲۹خال زیر لب آن ماه لقا افتاده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۰آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۱هر که را می نگرم سوخته جان افتاده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۲از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۳این نه غنچه است که گلزار به بار آورده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۴تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۵آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۶بس که مژگان تو بر دیده روشن زده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۷موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۸دل من تیره ز بسیاری گفتار شده استغزل شمارهٔ ۱۵۳۹دل شب وصل تو از صبح مکدر شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۰خاطر از سبحه و زنار مکدر شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۱نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۲روح را جسم گران مانع شبگیر شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۳از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۴آخر حسن تو از خط به از آغاز شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۵دل به یک آه سراسر رو مژگان شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۶دلم از کثرت پیکان تو آهن شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۷صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۸نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده استغزل شمارهٔ ۱۵۴۹از تب رشک تو خورشید هلالی شده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۰از دل خم می گلرنگ به جام آمده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۱خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۲خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۳حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۴خط سبزی که به گرد رخ او گردیده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۵فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۶سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده استغزل شمارهٔ ۱۵۵۷گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟غزل شمارهٔ ۱۵۵۸مستیِ چشم تو در مرتبه هشیاری استغزل شمارهٔ ۱۵۵۹دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری استغزل شمارهٔ ۱۵۶۰نفس باد بهاران چمن آرای خوشی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۱هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۲عالم امنی اگر هست همین بیهوشی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۳ترجمان دل صاحب نظران خاموشی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۴مایه پرورش عالم اسباب یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۵شهد در خانه پر روزن زنبور یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۶نغمه‌ها گرچه مخالف بود، آواز یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۷لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۸در غم و شادی ایام مرا حال یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۶۹پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۰رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۱از شناسایی حق لاف زدن، نادانی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۲دست در دامن اندیشه زدن نادانی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۳عقل سدی است درین راه که برداشتنی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۴صبح میخانه نشینان کف دریای می استغزل شمارهٔ ۱۵۷۵سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۶ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی استغزل شمارهٔ ۱۵۷۷نقش روی تو در آیینه جان صورت بستغزل شمارهٔ ۱۵۷۸ما نه آنیم که ما را به زبان باید جستغزل شمارهٔ ۱۵۷۹غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانستغزل شمارهٔ ۱۵۸۰پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوستغزل شمارهٔ ۱۵۸۱عشق را با دل صد پاره من کاری هستغزل شمارهٔ ۱۵۸۲می حرام است در آن بزم که هشیاری هستغزل شمارهٔ ۱۵۸۳خلوت آینه را طوطی غمازی هستغزل شمارهٔ ۱۵۸۴به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هستغزل شمارهٔ ۱۵۸۵چمن سبز فلک را چمن آرایی هستغزل شمارهٔ ۱۵۸۶تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایستغزل شمارهٔ ۱۵۸۷محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیستغزل شمارهٔ ۱۵۸۸بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟غزل شمارهٔ ۱۵۸۹جگر لاله سیه مست ز میخانه کیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۰نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟غزل شمارهٔ ۱۵۹۱خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۲حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۳آه کز اهل محبت اثری پیدا نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۴خار در دیده آن کس که طلبکارش نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۵آه من مد رسایی است که پایانش نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۶کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۷شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۸در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیستغزل شمارهٔ ۱۵۹۹من که در سر هوس طره دستارم نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۰خون من نیست به تشریف شهادت قابلغزل شمارهٔ ۱۶۰۱آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۲در سیه خانه افلاک، دل روشن نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۳گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۴یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۵تلخی می به گوارایی دشنام تو نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۶خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۷حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۸مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیستغزل شمارهٔ ۱۶۰۹برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۰با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۱در بیابان جنون سلسله پردازی نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۲چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۳در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۴در پریشان نظری غیر پریشانی نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۵هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیستغزل شمارهٔ ۱۶۱۶بی لب ساغر می دیده خونپالا داشتغزل شمارهٔ ۱۶۱۷از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشتغزل شمارهٔ ۱۶۱۸جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشتغزل شمارهٔ ۱۶۱۹از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۰تا من دلشده را دست ز گردن برداشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۱سرو بالای تو از آب روانی برداشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۲دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۳اگر آیینه دل نور و صفایی می داشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۴دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۵رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۶پشت آیینه بود پرده مستوری زشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۷شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۸دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشتغزل شمارهٔ ۱۶۲۹باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشتغزل شمارهٔ ۱۶۳۰از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشتغزل شمارهٔ ۱۶۳۱خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشتغزل شمارهٔ ۱۶۳۲این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟غزل شمارهٔ ۱۶۳۳چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟غزل شمارهٔ ۱۶۳۴هر که باریک شد از فکر، توانایی یافتغزل شمارهٔ ۱۶۳۵خم چو گردد قدِ افراخته می‌باید رفتغزل شمارهٔ ۱۶۳۶اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفتغزل شمارهٔ ۱۶۳۷هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفتغزل شمارهٔ ۱۶۳۸از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفتغزل شمارهٔ ۱۶۳۹ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴۰پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴۱بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴۲لب لعل تو ز خون دل من جام گرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴۳هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفتغزل شمارهٔ ۱۶۴۴خیال آب مرا در سراب‌ها انداختغزل شمارهٔ ۱۶۴۵که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟غزل شمارهٔ ۱۶۴۶بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداختغزل شمارهٔ ۱۶۴۷ز شرم در حرم وصل جان محرم سوختغزل شمارهٔ ۱۶۴۸عبیر زلف به جیب صبا نباید ریختغزل شمارهٔ ۱۶۴۹فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریختغزل شمارهٔ ۱۶۵۰بتان که صید به نیرنگ می‌نمایندتغزل شمارهٔ ۱۶۵۱کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۶۵۳اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داریغزل شمارهٔ ۱۶۵۴چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاستغزل شمارهٔ ۱۶۵۵شکستگی دل از دیده ترم پیداستغزل شمارهٔ ۱۶۵۶عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداستغزل شمارهٔ ۱۶۵۷خط نرسته ازان لعل آتشین پیداستغزل شمارهٔ ۱۶۵۸حضور دل نبود با عبادتی که مراستغزل شمارهٔ ۱۶۵۹پرستشی که مدام است می پرستی ماستغزل شمارهٔ ۱۶۶۰ترا که عالم آیینه عالم آب استغزل شمارهٔ ۱۶۶۱به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب استغزل شمارهٔ ۱۶۶۲غبار هستی ما پرده دار سیلاب استغزل شمارهٔ ۱۶۶۳ریاض هستی ما سبز از می ناب استغزل شمارهٔ ۱۶۶۴خراب حالی ما از درازی دست استغزل شمارهٔ ۱۶۶۵هزار رنگ گل فیض در گل صبح استغزل شمارهٔ ۱۶۶۶مرا ز پیر خرابات این سخن یادستغزل شمارهٔ ۱۶۶۷مرا ز پیر خرابات نکته ای یادستغزل شمارهٔ ۱۶۶۸نشاط عالم بی اعتبار درگردستغزل شمارهٔ ۱۶۶۹ز سادگی است به فرزند هر که خرسندستغزل شمارهٔ ۱۶۷۰نهال شمع ز سبزی ازان برومندستغزل شمارهٔ ۱۶۷۱بنای صبر که همسنگ کوه الوندستغزل شمارهٔ ۱۶۷۲به حرف سرد نصیحت زوال ما بندستغزل شمارهٔ ۱۶۷۳ز بس که واله و حیران و بیقرار خودستغزل شمارهٔ ۱۶۷۴خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدستغزل شمارهٔ ۱۶۷۵درین دو هفته که زاینده رود سرشارستغزل شمارهٔ ۱۶۷۶ازان به خاطر من ترک کار دشوارستغزل شمارهٔ ۱۶۷۷حضور خاطر اگر در نماز معتبرستغزل شمارهٔ ۱۶۷۸دل شکسته به قرب خدای راهبرستغزل شمارهٔ ۱۶۷۹ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترستغزل شمارهٔ ۱۶۸۰به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۱بهار عنبر شبها سفیده سحرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۲مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۳سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۴به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۵ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۶به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرستغزل شمارهٔ ۱۶۸۷صفیر شهپر توفیق، حسن آوازستغزل شمارهٔ ۱۶۸۸چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزستغزل شمارهٔ ۱۶۸۹به دام خلق مقید شدن گل هوس استغزل شمارهٔ ۱۶۹۰مرا ز دور تماشای خط یار بس استغزل شمارهٔ ۱۶۹۱منم که دام بلایم رهایی قفس استغزل شمارهٔ ۱۶۹۲زمین ز سایه ابر بهار گلپوش استغزل شمارهٔ ۱۶۹۳به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش استغزل شمارهٔ ۱۶۹۴تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش استغزل شمارهٔ ۱۶۹۵دل رمیده ما از نظاره در پیش استغزل شمارهٔ ۱۶۹۶ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف استغزل شمارهٔ ۱۶۹۷نه انجم است که زینت فروز نه فلک استغزل شمارهٔ ۱۶۹۸ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک استغزل شمارهٔ ۱۶۹۹اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک استغزل شمارهٔ ۱۷۰۰ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک استغزل شمارهٔ ۱۷۰۱به غم نشاط من خاکسار نزدیک استغزل شمارهٔ ۱۷۰۲ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک استغزل شمارهٔ ۱۷۰۳حضور سوخته عشق در دل تنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۴گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۵جهان به راه شناسان دیده ور تنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۶به آه برق عنان من آسمان تنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۷دل رمیده ما را صدای پا سنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۸نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ استغزل شمارهٔ ۱۷۰۹همیشه دیده سوزن ازان به دنبال استغزل شمارهٔ ۱۷۱۰سرود مجلس ما جوش مستی ازل استغزل شمارهٔ ۱۷۱۱حضور عالم ایجاد در قرار دل استغزل شمارهٔ ۱۷۱۲جهان و هر چه در او هست رونمای دل استغزل شمارهٔ ۱۷۱۳فراغ بال طمع کردن از فلک خام استغزل شمارهٔ ۱۷۱۴همین نجابت ذاتی است آنچه محترم استغزل شمارهٔ ۱۷۱۵سحاب گرد کدورت شراب صبحدم استغزل شمارهٔ ۱۷۱۶قماش چهره یار از بهار معلوم استغزل شمارهٔ ۱۷۱۷ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم استغزل شمارهٔ ۱۷۱۸زمین ز جلوه قربانیان گلستان استغزل شمارهٔ ۱۷۱۹ز داغ، سینه پر تیر من گلستان استغزل شمارهٔ ۱۷۲۰عنان نفس کشیدن جهاد مردان استغزل شمارهٔ ۱۷۲۱به غیر دل همه عالم سراب حرمان استغزل شمارهٔ ۱۷۲۲خزان بیجگران نوبهار مردان استغزل شمارهٔ ۱۷۲۳بلند نام نگردد کسی که در وطن استغزل شمارهٔ ۱۷۲۴سیاهِ روی عقیق از جدایی یمن استغزل شمارهٔ ۱۷۲۵به فکر چاره فتادن جگر گداختن استغزل شمارهٔ ۱۷۲۶صفای حسن تو از خط به جای خویشتن استغزل شمارهٔ ۱۷۲۷چراغ خلوت جان روشنایی سخن استغزل شمارهٔ ۱۷۲۸حریم میکده پر جوش از خروش من استغزل شمارهٔ ۱۷۲۹بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۰زبان شکوه من چشم خونفشان من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۱شراب کهنه که روشنگر روان من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۲اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۳فلک دو تا ز گرانباری گناه من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۴منم که معنی بیگانه آشنای من استغزل شمارهٔ ۱۷۳۵کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟غزل شمارهٔ ۱۷۳۶حذر کنید ز چشمی که آسمان گون استغزل شمارهٔ ۱۷۳۷ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین استغزل شمارهٔ ۱۷۳۸رکاب عزم تو در دست خواب سنگین استغزل شمارهٔ ۱۷۳۹گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این استغزل شمارهٔ ۱۷۴۰خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوستغزل شمارهٔ ۱۷۴۱ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته استغزل شمارهٔ ۱۷۴۲هنوز خط ز لب یار برنخاسته استغزل شمارهٔ ۱۷۴۳مرا به سیل سبکسیر رشک می آیدغزل شمارهٔ ۱۷۴۴گشاد دل به سخنهای آشنا بسته استغزل شمارهٔ ۱۷۴۵به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته استغزل شمارهٔ ۱۷۴۶نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته استغزل شمارهٔ ۱۷۴۷به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده استغزل شمارهٔ ۱۷۴۸ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده استغزل شمارهٔ ۱۷۴۹به نامرادی ما عشق مایل افتاده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۰نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۱نه خط ز خال لب یار سر برآورده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۲ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۳کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۴رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۵به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۶چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟غزل شمارهٔ ۱۷۵۷جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۸هنوز خنده ازان لب بدر نیامده استغزل شمارهٔ ۱۷۵۹کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟غزل شمارهٔ ۱۷۶۰به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه استغزل شمارهٔ ۱۷۶۱خط تو چهره گشای بهار آینه استغزل شمارهٔ ۱۷۶۲ز موج لاله و گل باغ عالم آبی استغزل شمارهٔ ۱۷۶۳ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی استغزل شمارهٔ ۱۷۶۴عمارتی که نگردد خراب، همواری استغزل شمارهٔ ۱۷۶۵به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری استغزل شمارهٔ ۱۷۶۶درین جهان که سرانجام خانه پردازی استغزل شمارهٔ ۱۷۶۷میی که درد ندارد صفای درویشی استغزل شمارهٔ ۱۷۶۸شدم غبار و همان خارخار من باقی استغزل شمارهٔ ۱۷۶۹مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۰چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۱ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۲فضای دشت ز خونین دلان گلستانی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۳سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۴ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۵به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۶خوشم به درد که در پرده شکیبایی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۷بلای مردم آزاده، لاف یکتایی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۸در آن مقام که حیرت دلیل دانایی استغزل شمارهٔ ۱۷۷۹همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بستغزل شمارهٔ ۱۷۸۰نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دستغزل شمارهٔ ۱۷۸۱ز داغ عشق مرا شد دل خراب درستغزل شمارهٔ ۱۷۸۲شود ز داغ دل عاشقان خسته درستغزل شمارهٔ ۱۷۸۳کسی که بوی شراب از کدو تواند شستغزل شمارهٔ ۱۷۸۴ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشستغزل شمارهٔ ۱۷۸۵کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکستغزل شمارهٔ ۱۷۸۷دل از مشاهده آن خط سیاه شکستغزل شمارهٔ ۱۷۸۸ز باده حالت فرزانه می توان دانستغزل شمارهٔ ۱۷۸۹مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوستغزل شمارهٔ ۱۷۹۰هزار بار درآیم اگر به خانه دوستغزل شمارهٔ ۱۷۹۱ز عشق در اگر نور آشنایی هستغزل شمارهٔ ۱۷۹۲اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟غزل شمارهٔ ۱۷۹۳سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ز زلف او دل عشاق را محابا نیستغزل شمارهٔ ۱۷۹۵به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیستغزل شمارهٔ ۱۷۹۶دروغ شیوه طبع یگانه ما نیستغزل شمارهٔ ۱۷۹۷به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیستغزل شمارهٔ ۱۷۹۸بیان شوق به تیغ زبان میسر نیستغزل شمارهٔ ۱۷۹۹خراب چشم تو اندیشه عتابش نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۰ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۱اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۲ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۳کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۴کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟غزل شمارهٔ ۱۸۰۵سزای خواب بود دیده ای که گریان نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۶به می طرف شدن آیین هوشیاران نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۷فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۸اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیستغزل شمارهٔ ۱۸۰۹زمین چو ریگ روان است بر جناح سفرغزل شمارهٔ ۱۸۱۰چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟غزل شمارهٔ ۱۸۱۱به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۲به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۳شب فراق ز روز حساب خالی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۴نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۵مبند دل به حیاتی که جاودانی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۶میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۷ستاره سوخته عشق را پناهی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۸طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۱۹ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۲۰میان خوی تو و رحم آشنایی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۲۱ز دام سوختگان عشق را رهایی نیستغزل شمارهٔ ۱۸۲۲وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۳ملامت از دل بیباک من فغان برداشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۴ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۵به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۶عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۷مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۸هزار حیف که دوران خط یار گذشتغزل شمارهٔ ۱۸۲۹ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشتغزل شمارهٔ ۱۸۳۰خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشتغزل شمارهٔ ۱۸۳۱کنون که از کمر کوه موج لاله گذشتغزل شمارهٔ ۱۸۳۲ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشتغزل شمارهٔ ۱۸۳۳فغان که گرد سر او نمی توانم گشتغزل شمارهٔ ۱۸۳۴ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافتغزل شمارهٔ ۱۸۳۵ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافتغزل شمارهٔ ۱۸۳۶نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافتغزل شمارهٔ ۱۸۳۷ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفتغزل شمارهٔ ۱۸۳۸فغان که هستی من در ورق شماری رفتغزل شمارهٔ ۱۸۳۹اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۰غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۱ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۲غرور حسن به خط از دماغ یار نرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۳به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۴سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۵زمانه را گل روی تو در بهار گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۶ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۷خطش عنان تصرف ز دست خال گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۸ز نوبهار جهان زینت تمام گرفتغزل شمارهٔ ۱۸۴۹دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفتغزل شمارهٔ ۱۸۵۰شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفتغزل شمارهٔ ۱۸۵۱با زلف پر شکن دل نادیده کام ساختغزل شمارهٔ ۱۸۵۲آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوختغزل شمارهٔ ۱۸۵۳سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریختغزل شمارهٔ ۱۸۵۴باران چو انجم از فلک گریه تاک ریختغزل شمارهٔ ۱۸۵۵شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیختغزل شمارهٔ ۱۸۵۶دندان نماند و حرف طرازی همان بجاستغزل شمارهٔ ۱۸۵۷خط سر زد و تغافل او همچنان به جاستغزل شمارهٔ ۱۸۵۸جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاستغزل شمارهٔ ۱۸۵۹میگون لبی که مست و خرابم کند کجاستغزل شمارهٔ ۱۸۶۰چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۸۶۱رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۸۶۲شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماستغزل شمارهٔ ۱۸۶۳فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماستغزل شمارهٔ ۱۸۶۴کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟غزل شمارهٔ ۱۸۶۵صبح گشاده رو در دولتسرای ماستغزل شمارهٔ ۱۸۶۶در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاستغزل شمارهٔ ۱۸۶۷آتش کباب کرده یاقوت آن لب استغزل شمارهٔ ۱۸۶۸باد بهار سلسله جنبان صحبت استغزل شمارهٔ ۱۸۶۹درد دلم ز پرسش ارباب عادت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۰بیداری سیاه دلان عین غفلت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۱آن خال لب ستاره صبح قیامت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۲هشیار زیستن نه ز قانون حکمت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۳پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۴خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟غزل شمارهٔ ۱۸۷۵روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟غزل شمارهٔ ۱۸۷۶با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟غزل شمارهٔ ۱۸۷۷از آه، حسن را خطر بی نهایت استغزل شمارهٔ ۱۸۷۸تازه است دایم از سیهی داغ عندلیبغزل شمارهٔ ۱۸۷۹آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودستغزل شمارهٔ ۱۸۸۰دستی که ریزشی نکند شاخ بی برستغزل شمارهٔ ۱۸۸۱در بحر شعر، خامشی از لاف بهترستغزل شمارهٔ ۱۸۸۲خال لب تو داغ دل آب کوثرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۳پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۴آن را که در وطن لب نانی میسرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۵سرچشمه نشاط دل پاک گوهرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۶مردن به درد عشق به دنیا برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۷ما را کلاه فقر به افسر برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۸دیوانه خموش به عاقل برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۸۹آزادگی به سلطنت جم برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۹۰زلف معنبر تو به صد جان برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۹۱پیش کسی که درد به درمان برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۹۲با آب خضر آن خط شبگون برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۹۳وحدت سرای دل به جهانی برابرستغزل شمارهٔ ۱۸۹۴بیم و امید در دل اهل جهان پر استغزل شمارهٔ ۱۸۹۵با ما یکی است هر که ز مردم جداترستغزل شمارهٔ ۱۸۹۶از شادی جهان غم دلدار خوشترستغزل شمارهٔ ۱۸۹۷عشق گهرشناس به دیوانه خوشترستغزل شمارهٔ ۱۸۹۸جانهای آرمیده ز مردم رمانترستغزل شمارهٔ ۱۸۹۹خط را به دور عارض او شان دیگرستغزل شمارهٔ ۱۹۰۰آیینه دار روی تو شرم و حیا بس استغزل شمارهٔ ۱۹۰۱خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس استغزل شمارهٔ ۱۹۰۲رخساره ترا ز عرق دیده‌بان بس استغزل شمارهٔ ۱۹۰۳صبح امید من نفس سرد من بس استغزل شمارهٔ ۱۹۰۴زلف کج تو سلسله جنبان آتش استغزل شمارهٔ ۱۹۰۵باغ و بهار چشم پر آب من آتش استغزل شمارهٔ ۱۹۰۶با قرب یار رشته جان در کشاکش استغزل شمارهٔ ۱۹۰۷از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش استغزل شمارهٔ ۱۹۰۸نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش استغزل شمارهٔ ۱۹۰۹ای دل تصور کمر یار نازک استغزل شمارهٔ ۱۹۱۰ترک خودی مراد ز قطع مراحل استغزل شمارهٔ ۱۹۱۱روی تو برق خرمن آسایش دل استغزل شمارهٔ ۱۹۱۲آب حیات شبنم آن روی چون گل استغزل شمارهٔ ۱۹۱۳شاخی که چار فصل پر از میوه و گل استغزل شمارهٔ ۱۹۱۴کام از تو هر که یافت سلیمان عالم استغزل شمارهٔ ۱۹۱۵نقد نشاط در دل گنجینه خم استغزل شمارهٔ ۱۹۱۶عرش بلند مرتبه بنیان آدم استغزل شمارهٔ ۱۹۱۷ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟غزل شمارهٔ ۱۹۱۸در زیر تیغ یار که سرها در او گم استغزل شمارهٔ ۱۹۱۹هر چند چشم مست تو هشیار عالم استغزل شمارهٔ ۱۹۲۰هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم استغزل شمارهٔ ۱۹۲۱آیینه را توجه خاطر به گلخن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۲احوال دل ز دیده خونبار روشن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۳راز نهان ز سینه در انداز جستن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۴آسودگی به کنج قناعت نشستن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۵آسودگی به گوشه عزلت نشستن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۶روشنگر وجود به راه اوفتادن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۷مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۸از سینه صافی دل بی کینه روشن استغزل شمارهٔ ۱۹۲۹نقش حصیر نیست که بر پیکر من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۰از خون چو داغ لاله حصار دل من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۱چشم اثر به گریه مستانه من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۲این کوه غم که در دل دیوانه من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۳دریا سواد سینه بی کینه من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۴طومار زلف شرح پریشانی من استغزل شمارهٔ ۱۹۳۵آن روی آتشین که جگرها کباب اوستغزل شمارهٔ ۱۹۳۶در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشقغزل شمارهٔ ۱۹۳۷ماری است نی که مهره دل بیقرار اوستغزل شمارهٔ ۱۹۳۸سرچشمه حیات لب می چکان اوستغزل شمارهٔ ۱۹۳۹شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوستغزل شمارهٔ ۱۹۴۰شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوستغزل شمارهٔ ۱۹۴۱شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توستغزل شمارهٔ ۱۹۴۲محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟غزل شمارهٔ ۱۹۴۳دامن به دست هر که دهی دستگیر توستغزل شمارهٔ ۱۹۴۴زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توستغزل شمارهٔ ۱۹۴۵رزق وسیع در قدم میهمان توستغزل شمارهٔ ۱۹۴۶پوچ است هر سری که نه در وی هوای توستغزل شمارهٔ ۱۹۴۷لعل لب پیاله می آبدار ازوستغزل شمارهٔ ۱۹۴۸آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوستغزل شمارهٔ ۱۹۴۹جامی ز خون بی غش منصورم آرزوستغزل شمارهٔ ۱۹۵۰نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوستغزل شمارهٔ ۱۹۵۱دستی به جام باده حمرایم آرزوستغزل شمارهٔ ۱۹۵۲تا خط به دور ماه رخت هاله بسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۳جام شراب مرهم دلهای خسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۴باد بهار مرهم دلهای خسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۵این خار غم که در دل بلبل نشسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۶پیری اگر چه بال و پرم را شکسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۷عیش دل شکسته به آزار بسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۸از رفتن تو باغ پریشان نشسته استغزل شمارهٔ ۱۹۵۹آن کس که تاج را به فریدون گذاشته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۰یک دل هزار زخم نمایان نداشته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۱عارف به اختیار خود از سر گذشته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۲بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۳بر طفل اشک خون جگر دست یافته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۴این گردباد نیست که بالا گرفته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۵آتش به مغزم از می احمر گرفته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۶زلفش به هر دو دست عنانم گرفته استغزل شمارهٔ ۱۹۶۷چشم قدح به جلوه مینای باده استغزل شمارهٔ ۱۹۶۸نقش و نگار دشمن دلهای ساده استغزل شمارهٔ ۱۹۶۹تا چشم من به گوشه عزلت فتاده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۰دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۱عشقم هنوز جای به گلخن نداده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۲روی شکفته شاهد جان فسرده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۳دل را ز کینه هر که سبکبار کرده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۴شیرین تبسمی که مرا راه دین زده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۵تا زلف او به باد صبا آشنا شده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۶از خاکمال دام، پرم توتیا شده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۷از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۸خال تو ریشه در شکرستان دوانده استغزل شمارهٔ ۱۹۷۹دود دلی ز ابر گهربار مانده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۰با داغ عشق، شعله غیرت نمانده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۱امروز قدر نکته موزون نمانده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۲زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۳شرم گناه رهبر توفیق بوده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۴شیرازه طرب خط پیمانه بوده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۵هر کس بیاض گردن او را ندیده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۶لعلت به خنده پرده گل را دریده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۷تا دست من به گردن مینا رسیده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۸تا سینه ام به داغ محبت رسیده استغزل شمارهٔ ۱۹۸۹نور شکوه حق ز مقابل رسیده استغزل شمارهٔ ۱۹۹۰دل از حریم سینه به مژگان رسیده استغزل شمارهٔ ۱۹۹۱چشم ترم که مشرق چندین ستاره استغزل شمارهٔ ۱۹۹۲خون در دلم ز غیرت آن گوشواره استغزل شمارهٔ ۱۹۹۳آب حیات ما ز شراب شبانه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۴ما را ز عشق درد و غم بیکرانه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۵تا در ترددست نفس، جان روانه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۶ابر بهار گلشن رخسار، آینه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۷با عارض تو چهره شدن کار آینه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۸جوهر غبار دیده حیران آینه استغزل شمارهٔ ۱۹۹۹غم را اگر برون ندهد سینه آینه استغزل شمارهٔ ۲۰۰۰هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای استغزل شمارهٔ ۲۰۰۱از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای استغزل شمارهٔ ۲۰۰۲در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای استغزل شمارهٔ ۲۰۰۳دنیا برای بیخبران عیش خانه ای استغزل شمارهٔ ۲۰۰۴گنجینه جواهر ما پاک گوهری استغزل شمارهٔ ۲۰۰۵موج شراب و موجه آب بقا یکی استغزل شمارهٔ ۲۰۰۶برهان واصلان فنا آرمیدگی استغزل شمارهٔ ۲۰۰۷لبهای خشک، موجه عمان تشنگی استغزل شمارهٔ ۲۰۰۸چون صبح، زندگانی روشندلان دمی استغزل شمارهٔ ۲۰۰۹رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی استغزل شمارهٔ ۲۰۱۰آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی استغزل شمارهٔ ۲۰۱۱از لعل آبدار تو طرفی نظر نبستغزل شمارهٔ ۲۰۱۲هر کس فشاند بر من پر شور پشت دستغزل شمارهٔ ۲۰۱۳از بس نهاده ام به دل داغدار دستغزل شمارهٔ ۲۰۱۴نتوان ز دل غبار ملال از شراب شستغزل شمارهٔ ۲۰۱۵از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکستغزل شمارهٔ ۲۰۱۶چندین جمال هست نهان در جلال دوستغزل شمارهٔ ۲۰۱۷تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوستغزل شمارهٔ ۲۰۱۸باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟غزل شمارهٔ ۲۰۱۹ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوستغزل شمارهٔ ۲۰۲۰از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هستغزل شمارهٔ ۲۰۲۱نابسته رخنه نظر از هر عیان که هستغزل شمارهٔ ۲۰۲۲رزق دهن تیغ بود هر گلو که هستغزل شمارهٔ ۲۰۲۳دلبستگی است مادر هر ماتمی که هستغزل شمارهٔ ۲۰۲۴دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۲۵در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۲۸این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۲۹خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟غزل شمارهٔ ۲۰۳۰چشمم به دستگیری لطف جیب نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۱از شش در جهات، امید نجات نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۲این بنای عالم خاک از شکست نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۳جان رمیده را به جهان بازگشت نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۴می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۵مجروح عشق را سر و برگ علاج نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۶بیمار عشق را به دوا احتیاج نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۷جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۸حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیستغزل شمارهٔ ۲۰۳۹در چار باغ دهر نسیم مراد نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۰دلهای غم ندیده پذیرای پند نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۱از فکر زلف یار رهایی امید نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۲امید دلگشاییم از ماه عید نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۳آفاق روشن و مه تابان پدید نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۴ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۵دلهای آرمیده به مطلب سوار نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۶بی عشق، آه در جگر روزگار نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۷بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۸داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیستغزل شمارهٔ ۲۰۴۹از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۰چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۱حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۲عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۳یک دم صفای عالم غدار بیش نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۴تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۵هر شیشه جان خزینهٔ اسرار عشق نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۶گوهر حریف سختی سنگ جدال نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۷از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۸دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیستغزل شمارهٔ ۲۰۵۹از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۰در کاروان ما جرس قال و قیل نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۱در نامجو شرافت ذاتی تمام نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۲تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۳بر کافران خدای جهان گر رحیم نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۴تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۵سر رشته امید ز رحمت گسسته نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۶مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۷محوم چنان که در دل تنگم اراده نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۸از حسن خلق رتبه همت زیاده نیستغزل شمارهٔ ۲۰۶۹تا آدمی خمش نشود برگزیده نیستغزل شمارهٔ ۲۰۷۰ماتم سرای خاک مقام نظاره نیستغزل شمارهٔ ۲۰۷۱دور قمر چو گردش چشم پیاله نیستغزل شمارهٔ ۲۰۷۲یک آفریده از ته دل شادمانه نیستغزل شمارهٔ ۲۰۷۳ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیستغزل شمارهٔ ۲۰۷۴از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشتغزل شمارهٔ ۲۰۷۵ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشتغزل شمارهٔ ۲۰۷۶هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشتغزل شمارهٔ ۲۰۷۷گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشتغزل شمارهٔ ۲۰۷۸دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشتغزل شمارهٔ ۲۰۷۹روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۰بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۱آسان نمی توان به سراپای ما گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۲امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۳کارم شب وصال به پاس نظر گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۴سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۵روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۶تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشتغزل شمارهٔ ۲۰۸۷از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافتغزل شمارهٔ ۲۰۸۸یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافتغزل شمارهٔ ۲۰۸۹از خطِّ دلْ سیه، ز رخش آب و تاب رفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۰از خط حلاوت لب جانان به گرد رفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۱صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۲هر عاشق از رهی به حریم وصال رفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۳نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۴هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۵چشمی که از غبار خطش توتیا گرفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۶دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۷بتوان به آه کام دل از آسمان گرفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۸دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفتغزل شمارهٔ ۲۰۹۹کام از جهانِ دون به هوس می‌توان گرفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۰چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟غزل شمارهٔ ۲۱۰۱دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۲از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۳گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۴از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۵تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفتغزل شمارهٔ ۲۱۰۶از حد گذشت وقت سحر آرمیدنتغزل شمارهٔ ۲۱۰۷ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداختغزل شمارهٔ ۲۱۰۸زلف تو کشاکش به رگ جان من انداختغزل شمارهٔ ۲۱۰۹زان خانه برانداز که از خانه زین خاستغزل شمارهٔ ۲۱۱۰در چشم غلط بین نبود وضع جهان راستغزل شمارهٔ ۲۱۱۱جمعیت اسباب، حجاب نظر ماستغزل شمارهٔ ۲۱۱۲مستوری حسن از نظر بوالهوس ماستغزل شمارهٔ ۲۱۱۳آیینه خورشید دل بی هوس ماستغزل شمارهٔ ۲۱۱۴خمخانه افلاک تهی ساخته ماستغزل شمارهٔ ۲۱۱۵تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاستغزل شمارهٔ ۲۱۱۶چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب استغزل شمارهٔ ۲۱۱۷بر هر که نظر می فکنم مست و خراب استغزل شمارهٔ ۲۱۱۸در عالم فانی که بقا پا به رکاب استغزل شمارهٔ ۲۱۱۹جمعیت جسم از نفس پا به رکاب استغزل شمارهٔ ۲۱۲۰در پاس نفس می گذرد عمر عزیزشغزل شمارهٔ ۲۱۲۱آفاق منور ز رخ انور صبح استغزل شمارهٔ ۲۱۲۲روشنگر آیینه دلها دم صبح استغزل شمارهٔ ۲۱۲۳سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندستغزل شمارهٔ ۲۱۲۴واعظ نه ترا پایه گفتار بلندستغزل شمارهٔ ۲۱۲۵این هستی باطل چو شرر محض نمودستغزل شمارهٔ ۲۱۲۶ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟غزل شمارهٔ ۲۱۲۷شمع سر خاک شهدا لاله داغ استغزل شمارهٔ ۲۱۲۸پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق استغزل شمارهٔ ۲۱۲۹گردون صدف گوهر یکدانه عشق استغزل شمارهٔ ۲۱۳۰دل در نظر مردم فرزانه بزرگ استغزل شمارهٔ ۲۱۳۱خورشید ترا از خط شبرنگ وبال استغزل شمارهٔ ۲۱۳۲روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟غزل شمارهٔ ۲۱۳۳جمعیت خاطر ز پریشانی عقل استغزل شمارهٔ ۲۱۳۴شیرازه جمعیت مستان خط جام استغزل شمارهٔ ۲۱۳۵مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟غزل شمارهٔ ۲۱۳۶نقش به مراد دل ما خنده زخم استغزل شمارهٔ ۲۱۳۷پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم استغزل شمارهٔ ۲۱۳۸طوطی ز سخن صیقل آیینه جان استغزل شمارهٔ ۲۱۳۹درد تو به دلهای سبکروح گران استغزل شمارهٔ ۲۱۴۰در وصل، دل از هجر فزون دل نگران استغزل شمارهٔ ۲۱۴۱محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان استغزل شمارهٔ ۲۱۴۲لعل تو ز روشن گهری جان جهان استغزل شمارهٔ ۲۱۴۳چون آینه هر دل که ز روشن گهران استغزل شمارهٔ ۲۱۴۴دل بر شکن طره دلدار گران استغزل شمارهٔ ۲۱۴۵دل نقطه بسم الله دیوان جنون استغزل شمارهٔ ۲۱۴۶سبزی که سیاه است ازو روز من این استغزل شمارهٔ ۲۱۴۷آن خانه برانداز که در خانه زین استغزل شمارهٔ ۲۱۴۸سبزی که مرا ساخته بیتاب همین استغزل شمارهٔ ۲۱۴۹چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروستغزل شمارهٔ ۲۱۵۰مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوستغزل شمارهٔ ۲۱۵۱عشق است که اکسیر بقا خاک در اوستغزل شمارهٔ ۲۱۵۲گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوستغزل شمارهٔ ۲۱۵۳تنها نه همین ماه به فرمان خط اوستغزل شمارهٔ ۲۱۵۴بودی که نمودست وجودش، دهن اوستغزل شمارهٔ ۲۱۵۵کیفیت می با لب شکرشکن توستغزل شمارهٔ ۲۱۵۶روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه استغزل شمارهٔ ۲۱۵۷یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟غزل شمارهٔ ۲۱۵۸در پرده شب هر که می ناب گرفته استغزل شمارهٔ ۲۱۵۹از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته استغزل شمارهٔ ۲۱۶۰یک دلشده در دام نگاهت نگرفته استغزل شمارهٔ ۲۱۶۱در روی زمین یک سر پر شور نمانده استغزل شمارهٔ ۲۱۶۲از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده استغزل شمارهٔ ۲۱۶۳زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده استغزل شمارهٔ ۲۱۶۴رخسار تو روز سیه ریش ندیده استغزل شمارهٔ ۲۱۶۵از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده استغزل شمارهٔ ۲۱۶۶با طره او مشک ختا دود کبابی استغزل شمارهٔ ۲۱۶۷هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی استغزل شمارهٔ ۲۱۶۸تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی استغزل شمارهٔ ۲۱۶۹صبح از لب لعل تو پیام نمکینی استغزل شمارهٔ ۲۱۷۰آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی استغزل شمارهٔ ۲۱۷۱هر نخل مصیبت علم راهنمایی استغزل شمارهٔ ۲۱۷۲بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بستغزل شمارهٔ ۲۱۷۳در عالم بالاست تماشایی اگر هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۴در هر جگری شوری ازین گرم نفس هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۵بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۶خام است شرابی که در او غلغله ای هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۷در نقطه خاک است نهان، گر خبری هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۸در زیر فلک نیست اگر همنفسی هستغزل شمارهٔ ۲۱۷۹هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هستغزل شمارهٔ ۲۱۸۰با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟غزل شمارهٔ ۲۱۸۲خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟غزل شمارهٔ ۲۱۸۳گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۴در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۵چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۶آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۷لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۸منظور من آن موی میان است و میان نیستغزل شمارهٔ ۲۱۸۹بوی سر زلف تو به شیدایی من نیستغزل شمارهٔ ۲۱۹۰در موج پریشانی ما فاصله ای نیستغزل شمارهٔ ۲۱۹۱در معرکه عشق ز جرأت خبری نیستغزل شمارهٔ ۲۱۹۲زین نقطه بود گردش پرگار فلکهاغزل شمارهٔ ۲۱۹۳از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشتغزل شمارهٔ ۲۱۹۴در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشتغزل شمارهٔ ۲۱۹۵رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافتغزل شمارهٔ ۲۱۹۶در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ایام بهاران سبک از دیده ما رفتغزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفتغزل شمارهٔ ۲۱۹۹از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفتغزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای زلف تو شیرازه دیوان قیامتغزل شمارهٔ ۲۲۰۱قد تو کجا و قد رعنای قیامتغزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای هر دو جهان خاک ره سرو روانتغزل شمارهٔ ۲۲۰۳چرخ در تاب از تحمل ماستغزل شمارهٔ ۲۲۰۴این چه خط است و این چه رخسارستغزل شمارهٔ ۲۲۰۵در وطن جوهر سخن خوارستغزل شمارهٔ ۲۲۰۶تا سپهر کبود سیارستغزل شمارهٔ ۲۲۰۷سبزه جوی شهد، نیشترستغزل شمارهٔ ۲۲۰۸دولت روزگار درگذرستغزل شمارهٔ ۲۲۰۹سر زهاد خشک بی شورستغزل شمارهٔ ۲۲۱۰در دل هر که ذوق شبگیرستغزل شمارهٔ ۲۲۱۱می گلرنگ خونی رازستغزل شمارهٔ ۲۲۱۲ظلم فریادی از ضعیفان استغزل شمارهٔ ۲۲۱۳عشق سلطان و عقل دهقان استغزل شمارهٔ ۲۲۱۴سفر اهل شوق در وطن استغزل شمارهٔ ۲۲۱۵صدق، روشنگر ضمیر من استغزل شمارهٔ ۲۲۱۶مژه ام جلوه گاه پروین استغزل شمارهٔ ۲۲۱۷به که بر خود نبندد از دربانغزل شمارهٔ ۲۲۱۸تا به دل تخم عشق کشته شده استغزل شمارهٔ ۲۲۱۹لطف و قهر زمانه هر دو یکی استغزل شمارهٔ ۲۲۲۰آب خضر و می شبانه یکی استغزل شمارهٔ ۲۲۲۱عقل را گوشه سرایی هستغزل شمارهٔ ۲۲۲۲در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب استغزل شمارهٔ ۲۲۲۳از خودگذشتگان را آیینه بی غبارستغزل شمارهٔ ۲۲۲۴از خود گذشتگان را آیینه بی غبارستغزل شمارهٔ ۲۲۲۵موج سراب دنیا، شمشیر آبدارستغزل شمارهٔ ۲۲۲۶از غیرت رکابت از دیده خون روان استغزل شمارهٔ ۲۲۲۷از غیرت رکابت از دیده خون روان استغزل شمارهٔ ۲۲۲۸بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن استغزل شمارهٔ ۲۲۲۹هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته استغزل شمارهٔ ۲۲۳۰در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی استغزل شمارهٔ ۲۲۳۱هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی استغزل شمارهٔ ۲۲۳۲تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیستغزل شمارهٔ ۲۲۳۳مرا از تیره بختی شکوه بیجاستغزل شمارهٔ ۲۲۳۴کجا میل کبابم در شراب است؟غزل شمارهٔ ۲۲۳۵به چشمم بی تو گلشن خارزارستغزل شمارهٔ ۲۲۳۶شراب نامرادی بی خمارستغزل شمارهٔ ۲۲۳۷فلک نیلوفر دریای عشق استغزل شمارهٔ ۲۲۳۸خوشم با ناله خود، دم همین استغزل شمارهٔ ۲۲۳۹ز نغمه تا خدا یک کوچه راه استغزل شمارهٔ ۲۲۴۰به چشم من فلک یک چشمخانه استغزل شمارهٔ ۲۲۴۱نه هر تن لایق تشریف شاهی استغزل شمارهٔ ۲۲۴۲در خودآرایی خطرها مضمرستغزل شمارهٔ ۲۲۴۳همت ما را مکانی دیگرستغزل شمارهٔ ۲۲۴۴وقت ما از ساغر و مینا خوش استغزل شمارهٔ ۲۲۴۵از نظر هرگز خیالش دور نیستغزل شمارهٔ ۲۲۴۶تا نافه زلف مجلس آراستغزل شمارهٔ ۲۲۴۷شد آب و هنوز در حجاب استغزل شمارهٔ ۲۲۴۸پیغام، نمکچش وصال استغزل شمارهٔ ۲۲۴۹بی یار بهار دلنشین نیستغزل شمارهٔ ۲۲۵۰چینی که طراز جبهه یارستغزل شمارهٔ ۲۲۵۱از وصل صدف گهر گریزان استغزل شمارهٔ ۲۲۵۲از حسن تو جیب خاک پر ماه استغزل شمارهٔ ۲۲۵۳لطف بتان جانگدازتر ز عتاب استغزل شمارهٔ ۲۲۵۴حلقه گوش تو گوشواره صبح استغزل شمارهٔ ۲۲۵۵حلقه آه مرا سپهر نگین استغزل شمارهٔ ۲۲۵۶زیر بال است پناهی که مراستغزل شمارهٔ ۲۲۵۷خود به خود چشم تو در گفتارستغزل شمارهٔ ۲۲۵۸ترک چشم مخمورش مست ناتوانی‌هاستغزل شمارهٔ ۲۲۵۹شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب استغزل شمارهٔ ۲۲۶۰مرهم کافور خلق پرده صد نشترستغزل شمارهٔ ۲۲۶۱غباری بجا از زمین مانده استغزل شمارهٔ ۲۲۶۲زمین نقش پایی است بر آستانتغزل شمارهٔ ۲۲۶۳آیینه را سیاه کند با غبار بحثغزل شمارهٔ ۲۲۶۴بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاجغزل شمارهٔ ۲۲۶۵چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کجغزل شمارهٔ ۲۲۶۶نیست روی عرق آلود به گوهر محتاجغزل شمارهٔ ۲۲۶۷داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاجغزل شمارهٔ ۲۲۶۸نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاجغزل شمارهٔ ۲۲۶۹نیست یک گوهر سیراب به اندازه موجغزل شمارهٔ ۲۲۷۰به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاجغزل شمارهٔ ۲۲۷۱تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟غزل شمارهٔ ۲۲۷۲آن گنج خفی در دل ویرانه زند موجغزل شمارهٔ ۲۲۷۳دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچغزل شمارهٔ ۲۲۷۴بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچغزل شمارهٔ ۲۲۷۵لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچغزل شمارهٔ ۲۲۷۶ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچغزل شمارهٔ ۲۲۷۷لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچغزل شمارهٔ ۲۲۷۸در جبین کس نمی بینیم انوار صلاحغزل شمارهٔ ۲۲۷۹تا به کی همچون سگان گیرد ترا در خواب، صبح؟غزل شمارهٔ ۲۲۸۰قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۱چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۲عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۳خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۴گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۵نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۶می زند موج پریزاد، صنمخانه صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۷خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۸گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبحغزل شمارهٔ ۲۲۸۹نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۰منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۱قسم به خط لب ساقی و دعای قدحغزل شمارهٔ ۲۲۹۲دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرحغزل شمارهٔ ۲۲۹۳زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۴آفاق را کند به نفش مشکبار صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۵از بس مکدرست درین روزگار صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۶لبریز از می شفق کن ایاغ صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۷از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۸روشندلان به هر که رسیدند همچو صبحغزل شمارهٔ ۲۲۹۹دل زنده می کند نفس جانفزای صبحغزل شمارهٔ ۲۳۰۰زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبحغزل شمارهٔ ۲۳۰۱مهره مارست مهر، مار گزیده است صبحغزل شمارهٔ ۲۳۰۲تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبحغزل شمارهٔ ۲۳۰۳ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخغزل شمارهٔ ۲۳۰۴دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخغزل شمارهٔ ۲۳۰۵مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخغزل شمارهٔ ۲۳۰۶مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخغزل شمارهٔ ۲۳۰۷اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخغزل شمارهٔ ۲۳۰۸مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخغزل شمارهٔ ۲۳۰۹وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخغزل شمارهٔ ۲۳۱۰شد زسر گردانی من بس که حیران گردبادغزل شمارهٔ ۲۳۱۱از لب منصور راز عشق بر صحرا فتادغزل شمارهٔ ۲۳۱۲خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتادغزل شمارهٔ ۲۳۱۳بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتادغزل شمارهٔ ۲۳۱۴ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟غزل شمارهٔ ۲۳۱۵حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهادغزل شمارهٔ ۲۳۱۶تا ز خط حسن تو عنبر بر سر آتش نهادغزل شمارهٔ ۲۳۱۷بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهادغزل شمارهٔ ۲۳۱۸مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یادغزل شمارهٔ ۲۳۱۹کشتی دریایی‌ای دیدم دلم آمد به یادغزل شمارهٔ ۲۳۲۰غفلت دل از شراب ناب می گردد زیادغزل شمارهٔ ۲۳۲۱رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیادغزل شمارهٔ ۲۳۲۲دل عبث چندین ز تقدیر الهی می تپدغزل شمارهٔ ۲۳۲۳غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟غزل شمارهٔ ۲۳۲۴رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم بردغزل شمارهٔ ۲۳۲۵از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟غزل شمارهٔ ۲۳۲۶آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه بردغزل شمارهٔ ۲۳۲۷هرکه با خود درد و داغ دل‌سِتان را می‌بردغزل شمارهٔ ۲۳۲۸زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟غزل شمارهٔ ۲۳۲۹جنبش مژگان حضور از دیده و دل می بردغزل شمارهٔ ۲۳۳۰عشق اول ناتوانان را به منزل می بردغزل شمارهٔ ۲۳۳۱از فسون عالم اسباب خوابم می‌بردغزل شمارهٔ ۲۳۳۲شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می بردغزل شمارهٔ ۲۳۳۳چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می بردغزل شمارهٔ ۲۳۳۴وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبردغزل شمارهٔ ۲۳۳۵از شکست من دم تیغ تغافل می‌پردغزل شمارهٔ ۲۳۳۶چشم برق از اشتیاق خرمن من می پردغزل شمارهٔ ۲۳۳۷می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذردغزل شمارهٔ ۲۳۳۸بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذردغزل شمارهٔ ۲۳۳۹تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذردغزل شمارهٔ ۲۳۴۰بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟غزل شمارهٔ ۲۳۴۱سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذردغزل شمارهٔ ۲۳۴۲جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟غزل شمارهٔ ۲۳۴۳لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کردغزل شمارهٔ ۲۳۴۴خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کردغزل شمارهٔ ۲۳۴۵چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کردغزل شمارهٔ ۲۳۴۶چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کردغزل شمارهٔ ۲۳۴۷در غبار خط همان زلفش بود جویای دلغزل شمارهٔ ۲۳۴۸چاره غفلت دل آگاه نتوانست کردغزل شمارهٔ ۲۳۴۹عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۰تا گلستان را نهال قامتش آباد کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۱آنچه روی سخت من با سیلی استاد کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۲مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۳کاوش مژگان او دل را قیامت زار کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۴مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۵هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۶هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۷کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۸خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کردغزل شمارهٔ ۲۳۵۹هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۰روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۱هر که در دنیای فانی زاد عقبی جمع کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۲دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۳گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۴صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۵سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۶ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۷خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۸سیل اشک من بساط سبزه را پامال کردغزل شمارهٔ ۲۳۶۹ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۰دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۱عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۲گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۳شورش سودا مرا از قید تن آزاده کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۴هر که چون آب روان آیینه خود ساده کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۵تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۶آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۷ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کردغزل شمارهٔ ۲۳۷۸یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکردغزل شمارهٔ ۲۳۷۹چاره سودای ما پند نصیحتگر نکردغزل شمارهٔ ۲۳۸۰عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکردغزل شمارهٔ ۲۳۸۱آه سردی ناتوانان را به فریاد آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۲کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۳مستمع صاحب سخن را بر سر کار آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۴می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۵عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۶دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟غزل شمارهٔ ۲۳۸۷زخمی عشق تو چون رو در بیابان آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۸عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آوردغزل شمارهٔ ۲۳۸۹عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۰می برون زان چهره شاداب گل می آوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۱از سر من مغز را سودا برون می آوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۲هر که دل زان پنجه مژگان برون می آوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۳خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۴لعل می از جام زر در سنگ خارا می خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۵یار ما در پرده شب باده تنها می خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۶شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۷چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۸خون خود یوسف درون چاه کنعان می خوردغزل شمارهٔ ۲۳۹۹این جواب آن غزل صائب که راقم گفته استغزل شمارهٔ ۲۴۰۰خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خوردغزل شمارهٔ ۲۴۰۱گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پروردغزل شمارهٔ ۲۴۰۲غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پروردغزل شمارهٔ ۲۴۰۳مست ما امروز نقش تازه‌ای بر آب زدغزل شمارهٔ ۲۴۰۴از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زدغزل شمارهٔ ۲۴۰۵هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زدغزل شمارهٔ ۲۴۰۶هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزدغزل شمارهٔ ۲۴۰۷خاطر آزرده را سیر گلستان می گزدغزل شمارهٔ ۲۴۰۸من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟غزل شمارهٔ ۲۴۰۹بی‌علایق چون شود سالک به منزل می‌رسدغزل شمارهٔ ۲۴۱۰بیشتر دست سبکباران به منزل می‌رسدغزل شمارهٔ ۲۴۱۱از حریص افزون به قانع فیض احسان می‌رسدغزل شمارهٔ ۲۴۱۲بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۳از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۴دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۵تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۶بر من از روشندلی وضع جهان هموار شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۷از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۸جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شدغزل شمارهٔ ۲۴۱۹حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۰یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۱از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۲بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۳از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۴تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۵جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟غزل شمارهٔ ۲۴۲۶تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۷خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۸بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شدغزل شمارهٔ ۲۴۲۹دل پریشان از پریشان گردی نظاره شدغزل شمارهٔ ۲۴۳۰از وصال یار داغ حسرت من تازه شدغزل شمارهٔ ۲۴۳۱هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شدغزل شمارهٔ ۲۴۳۲آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شدغزل شمارهٔ ۲۴۳۳از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۴درد من خاطرنشان یار بی‌پروا نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۵ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۶از تماشایی صفای روی جانان کم نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۷روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۸هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشدغزل شمارهٔ ۲۴۳۹عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۰زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۱نقطه خال لبت خط بر سویدا می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۲منعم از دل‌بستگی آزار دنیا می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۳عشق یکسان ناز درویش و توانگر می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۴هرکه را از خانه بیرون جذبه دل می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۵زخم گل آب از نوای آبدارم می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۶غافلی کز دل نفس بی‌یاد یزدان می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۷بر زمین از ناز زلف او چو دامان می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۴۸کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟غزل شمارهٔ ۲۴۴۹تیرگی از مد احسان جان روشن می کشدغزل شمارهٔ ۲۴۵۰گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشدغزل شمارهٔ ۲۴۵۱سر و بالای تو فریاد از لب جو می‌کشدغزل شمارهٔ ۲۴۵۲از سر پر آرزو دل زردرویی می کشدغزل شمارهٔ ۲۴۵۳آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفدغزل شمارهٔ ۲۴۵۴حسرت از منقار خون‌آلود بلبل می‌چکدغزل شمارهٔ ۲۴۵۵نه همین از حرف دردآلود من خون می چکدغزل شمارهٔ ۲۴۵۶از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می‌دمدغزل شمارهٔ ۲۴۵۷شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاندغزل شمارهٔ ۲۴۵۸دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاندغزل شمارهٔ ۲۴۵۹عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۰هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۱از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۲عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۳مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۴از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۵بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۶از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۷از دیار مردمی دیار در عالم نماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۸حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماندغزل شمارهٔ ۲۴۶۹آبها آیینه سرو خرامان تواندغزل شمارهٔ ۲۴۷۰اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۱خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۲از سر زانوی خود آیینه دارت داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۳بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۴ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۵عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۶منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۷ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۸از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اندغزل شمارهٔ ۲۴۷۹حُسن را پوشیده در خط چون عنبر کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۰خنده‌ات را چاشنی از شیر و شکّر کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۱گوشه‌گیرانی که رو در خلوت دل کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۲خشم را روشندلان در حِلم پنهان کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۳گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۴وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۵از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۶شوخ‌چشمان درد بیش و کم به دل افزوده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۷دوربینانی که در پرداز دل کوشیده‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۸تن‌پرستانی که در تضییع آب و دانه‌اندغزل شمارهٔ ۲۴۸۹از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلندغزل شمارهٔ ۲۴۹۰تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمندغزل شمارهٔ ۲۴۹۱پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟غزل شمارهٔ ۲۴۹۲از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختندغزل شمارهٔ ۲۴۹۳در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختندغزل شمارهٔ ۲۴۹۴خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدندغزل شمارهٔ ۲۴۹۵لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدندغزل شمارهٔ ۲۴۹۶اهل همت جنس خواری را به عزت می خرندغزل شمارهٔ ۲۴۹۷هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زندغزل شمارهٔ ۲۴۹۸در دل شب هر که جامی از می احمر زندغزل شمارهٔ ۲۴۹۹ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزندغزل شمارهٔ ۲۵۰۰جام خالی غوطه در خُم بی‌محابا می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۱نه همین بر قلب ایمان یا دل ما می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۲در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۳با دهان خشک هرکس خندهٔ تر می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۴هرکه دامن بر میان در چیدن گل می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۵با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۶چون ز تاب می رخت بر لاله پهلو می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۷شانه چون بر زلف خود آن عنبرین‌مو می‌زندغزل شمارهٔ ۲۵۰۸دامن آنها کز گران‌جانان دنیا می‌کشندغزل شمارهٔ ۲۵۰۹می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشندغزل شمارهٔ ۲۵۱۰پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۱عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۲هر که بال و پر چو سرو از همت والا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۳می به جرأت در قدح در پای خم مینا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۴پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۵آه ازان روزی که عاشق شکوه را سر وا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۶هر که چین منع از ابروی دربان وا کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۷زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۸عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کندغزل شمارهٔ ۲۵۱۹رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۰چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۱جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۲هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۳باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۴خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۵آسمان از برق آهم دست و پا را گم کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۶تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۲۷نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۸مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کندغزل شمارهٔ ۲۵۲۹صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کندغزل شمارهٔ ۲۵۳۰دیده پرخون من گر این چنین طوفان کندغزل شمارهٔ ۲۵۳۱زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کندغزل شمارهٔ ۲۵۳۲چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۳۳کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۳۴بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۳۵ناله آتش عنانم رخنه در گردون کندغزل شمارهٔ ۲۵۳۶کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۳۸گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کندغزل شمارهٔ ۲۵۳۹هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۰زلف دلها را به دور خط نگهبانی کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۱با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۲جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۳سیل اشکم گوهر راز آشکارا می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۴هرکه آن لب‌های میگون را تماشا می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۵عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۶دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۷سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۸آن که از اوضاع خود دایم شکایت می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۴۹مست ناز من ز ساغر تا لبی تر می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۰تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می‌کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۵۱سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۲محو جانان خویش را جانان تصور می کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۳خال موزونت سویدا را زدل حک می کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۴گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۵شوق را آتش عنان دوری منزل می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۶خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۷گر جلا آیینه‌های تیره را نم می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۸فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۵۹عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۰نفس را مطلق عنان رزق فراوان می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۱دیده‌ها را چهرهٔ گلرنگ گلشن می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۲گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۳ساغر پر می علاج جان محزون می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۴گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۵خط غزال چشم را آهوی مشکین می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۶تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۷غارت صبر از دلم آن آتشین‌رو می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۶۸شرم حسن شوخ را کی پرده‌سازی می‌کند؟غزل شمارهٔ ۲۵۶۹عشق او جا در دل دیوانه خالی می کندغزل شمارهٔ ۲۵۷۰تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی می‌کندغزل شمارهٔ ۲۵۷۱دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کندغزل شمارهٔ ۲۵۷۲دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۳هر که خار آرزو در دیده دل بشکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۴از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۵سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۶گر نمک در باده آن کان ملاحت افکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۷کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟غزل شمارهٔ ۲۵۷۸سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکندغزل شمارهٔ ۲۵۷۹گریه من آب در جوی سحر می‌افکندغزل شمارهٔ ۲۵۸۰محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلندغزل شمارهٔ ۲۵۸۱آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلندغزل شمارهٔ ۲۵۸۲برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلندغزل شمارهٔ ۲۵۸۳خنده چون زان غنچه مستور می‌گردد بلندغزل شمارهٔ ۲۵۸۴حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلندغزل شمارهٔ ۲۵۸۵نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟غزل شمارهٔ ۲۵۸۶گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمندغزل شمارهٔ ۲۵۸۷هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنندغزل شمارهٔ ۲۵۸۸خام دستانی که پشت پا به دنیا می‌زنندغزل شمارهٔ ۲۵۸۹با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۰هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۱با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۲نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۳کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟غزل شمارهٔ ۲۵۹۴من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۵کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۶غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۷هرکجا خوبان چراغ دلبری بر می‌کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۸نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنندغزل شمارهٔ ۲۵۹۹سالکان خودنما قطع بیابان می کنندغزل شمارهٔ ۲۶۰۰رهنوردانی که چون خورشید تنها می روندغزل شمارهٔ ۲۶۰۱گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوندغزل شمارهٔ ۲۶۰۲بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوندغزل شمارهٔ ۲۶۰۳کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟غزل شمارهٔ ۲۶۰۴در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهندغزل شمارهٔ ۲۶۰۵کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟غزل شمارهٔ ۲۶۰۶گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهندغزل شمارهٔ ۲۶۰۷داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهندغزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهندغزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهندغزل شمارهٔ ۲۶۱۰بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۱دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۲رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۳آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۴ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۶یوسف ما در دل چه بر سر بازار بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بودغزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۲ریزش اشک ندامت غافلان را بس بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۳دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۵تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۷آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۸خنده سوفار با دلگیری پیکان بودغزل شمارهٔ ۲۶۲۹پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بودغزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بودغزل شمارهٔ ۲۶۳۲شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بودغزل شمارهٔ ۲۶۳۳مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغغزل شمارهٔ ۲۶۳۴روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟غزل شمارهٔ ۲۶۳۵اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بودغزل شمارهٔ ۲۶۳۶چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟غزل شمارهٔ ۲۶۳۷یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبودغزل شمارهٔ ۲۶۳۸پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبودغزل شمارهٔ ۲۶۳۹هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خودغزل شمارهٔ ۲۶۴۰حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟غزل شمارهٔ ۲۶۴۱صورت شیرین اگر از لوح خارا می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۲کی ز سیل گرم‌رو بر روی صحرا می‌رود؟غزل شمارهٔ ۲۶۴۳چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۴می کند یادش دل بیتاب و از خود می رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۵مفلس از بزم شراب ما توانگر می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۶از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۷چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۸در چمن چون حرف آن بالای موزون می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۴۹در بیابان خار اگر در پای مجنون می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۵۰دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رودغزل شمارهٔ ۲۶۵۱هر کجا حرف شراب ارغوانی می رودغزل شمارهٔ ۲۶۵۲شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزودغزل شمارهٔ ۲۶۵۳دستگاه شور من از دامن هامون فزودغزل شمارهٔ ۲۶۵۴چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟غزل شمارهٔ ۲۶۵۵در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شودغزل شمارهٔ ۲۶۵۶در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شودغزل شمارهٔ ۲۶۵۷هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شودغزل شمارهٔ ۲۶۵۸دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شودغزل شمارهٔ ۲۶۵۹سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۰عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۱کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۶۲در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۳بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۴هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۵چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۶هر که در راه طلب صادق بود واصل شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۷هر سبک‌مغزی که غافل شد ز دل باطل شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۸جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شودغزل شمارهٔ ۲۶۶۹ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۰کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۷۱نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۲حاش لله از ملامت شوق جانان کم شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۳گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۴حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۵حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۶خاک نتواند حجاب دیده روشن شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۷چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۷۸از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شودغزل شمارهٔ ۲۶۷۹حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۸۰یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۸۱تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۸۲عیب پاکان زود بر مردم هویدا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۳با وجود مرگ، کی هستی گوارا می‌شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۸۴دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۵خانه‌ای کز نور حسن او مصفا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۶هرکه می‌گردد ز اهل ذکر، دانا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۷گر به این دستور قد یار رعنا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۸آن لب رنگین‌سخن بی‌خواست گویا می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۸۹عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۰کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟غزل شمارهٔ ۲۶۹۱محنت امروز، فردا جمله راحت می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۲زر و بال منعمان روز قیامت می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۳هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۴بعد عمری گر وصال او میسر می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۵زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۶زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۷سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۸گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می‌شودغزل شمارهٔ ۲۶۹۹جان بی‌مغزان به خاک تیره واصل می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۰دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۱دل خراب از خندهٔ پنهان آن گل می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۲گلشن حسن از بهار عشق خرم می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۳می‌شود عارف خجل نادان چو ملزم می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۴هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۵از گلستانی که بلبل روی گردان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۶هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۷جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۸زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۰۹گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۰عاقبت کار نظربازان به سامان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۱کار ما از ساغر پرمی به سامان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۲در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۳دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۴روح چون تن‌پرور افتد عاقبت تن می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۵سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۶در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۷دل ز احیای شب دیجور روشن می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۸خانه مردم اگر از ماه روشن می شودغزل شمارهٔ ۲۷۱۹از تجرد نور حکمت در دل افزون می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۰از نظربازان کمال حسن افزون می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۱گر چنین چشم ترم میرآب هامون می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۲غفلت دل از شراب ناب افزون می شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۳اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۴آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۵بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۶نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟غزل شمارهٔ ۲۷۲۷یک دل روشن نگهبان جهانی می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۸مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شودغزل شمارهٔ ۲۷۲۹دیده روشن از فروغ آشنایی می شودغزل شمارهٔ ۲۷۳۰زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشودغزل شمارهٔ ۲۷۳۱عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمودغزل شمارهٔ ۲۷۳۲گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمودغزل شمارهٔ ۲۷۳۳جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهدغزل شمارهٔ ۲۷۳۴کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟غزل شمارهٔ ۲۷۳۵دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۳۶بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۳۷غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل می‌دهدغزل شمارهٔ ۲۷۳۸شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۳۹گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۰عارفان را نکهت سیب ذقن جان می‌دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۱راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۲چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۳صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۴چشم فتانت که داد دلبریایی می دهدغزل شمارهٔ ۲۷۴۵خط ز روی آتشین دلستان آمد پدیدغزل شمارهٔ ۲۷۴۶برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدیدغزل شمارهٔ ۲۷۴۷یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندیدغزل شمارهٔ ۲۷۴۸ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسیدغزل شمارهٔ ۲۷۴۹باده منصور در جام و سبوی من رسیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۰دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۱وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۲وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۳مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۴پای در دامان تسلیم و رضا باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۵شوخی میخانه از محراب می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۶در سر پل باده چون سیلاب می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۷خواری از اغیار بهر یار می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۸می به روی لاله رنگ یار می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۵۹مشق هجران در کنار بحر می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۰می به رغم عالم پرشور می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۱جوش گل شد باده سرجوش می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۲جوش گل شد، بادهٔ گلرنگ می‌باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۳سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۴چون صراحی رخت در میخانه می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۵درد را چون صاف در میخانه می باید کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۶تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۷دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۸هر که جام می به روی دلستان بر سر کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۶۹از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۰با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۱روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاهغزل شمارهٔ ۲۷۷۲زلف او موی سفید نافه را در خون کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۳از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۴از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۵تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۶دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۷نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۸مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۷۹چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۰از صبوری در گشاد کارها بگزین کلیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۱بوسه از کنج دهان دلربا دارد امیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۲چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟غزل شمارهٔ ۲۷۸۳وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟غزل شمارهٔ ۲۷۸۴سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۵گردش سال است، می در ساغر عشرت کنیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۶دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۷خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنیدغزل شمارهٔ ۲۷۸۸بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دویدغزل شمارهٔ ۲۷۸۹غنی فیض از دل شب چون فقیران درنمی‌یابدغزل شمارهٔ ۲۷۹۰مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبدغزل شمارهٔ ۲۷۹۱نه از روی بصیرت سایه بال هما افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۲مبادا بر سر من سایه بال هما افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۳دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۴به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۵زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۶زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۷در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتدغزل شمارهٔ ۲۷۹۸به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟غزل شمارهٔ ۲۷۹۹شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۰مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!غزل شمارهٔ ۲۸۰۱نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۲ز جوش مغز هردم از سرم دستار می‌افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۳مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۴به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۵به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتدغزل شمارهٔ ۲۸۰۶سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی‌گنجدغزل شمارهٔ ۲۸۰۷کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟غزل شمارهٔ ۲۸۰۸دل آزاده از طولِ اَمَل بسیار می پیچدغزل شمارهٔ ۲۸۰۹خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچدغزل شمارهٔ ۲۸۱۰ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچدغزل شمارهٔ ۲۸۱۱شکر لعل لبش در تلخی دشنام می‌پیچدغزل شمارهٔ ۲۸۱۲مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچدغزل شمارهٔ ۲۸۱۳خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گرددغزل شمارهٔ ۲۸۱۴دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گرددغزل شمارهٔ ۲۸۱۵به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۱۶بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گرددغزل شمارهٔ ۲۸۱۷زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگرددغزل شمارهٔ ۲۸۱۸مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گرددغزل شمارهٔ ۲۸۱۹غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت راغزل شمارهٔ ۲۸۲۰در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۱مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۲نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۳نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۴زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۵اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۶سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۷بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گرددغزل شمارهٔ ۲۸۲۸کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۲۹چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۰به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۳۱سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۳۲دل سنگ از شکست دانه من آب می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۳ز دامان ترم ریگ روان سیراب می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۴ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۵مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۶به خدمت بنده از آزادمردان زود می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۷از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۸زخشکی در دهانم آب گردآلود می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۳۹نسیم نوبهاران بر دماغم بار می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۰سخن‌سنجی سرآمد در فن گفتار می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۱ز خط آیینه روی که جوهردار می‌گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۴۲سر هر کس که گرم از باده منصور می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۳ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۴۴عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۵به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۶به نومیدی گره از کار سالک باز می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۷ز گل تنها کجا بزم گلستان ساز می‌گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۴۸دل من بی‌قرار از شعله آواز می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۴۹زآب دیده من بید مجنون سبز می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۰گرانی می‌کند بر تن چو سر بی‌جوش می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۱خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۲شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۳زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۴به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۵کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می‌گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۵۶مرا از حرف‌های قالبی دل تنگ می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۷زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۸از ان در خلوت معشوق بر من حال می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۵۹دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۰دل صد پاره زان گرد می گلفام می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۱نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۲دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویتغزل شمارهٔ ۲۸۶۳زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۴به احسان خانه از سیل حوادث رسته می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۵ز بالیدن ترا هردم لباسی تازه می‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۶مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می‌گردد؟غزل شمارهٔ ۲۸۶۷زشکر خنده پنهان او دل تازه می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۸نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گرددغزل شمارهٔ ۲۸۶۹دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۰سفیدی پرده‌دار چشم خون‌پالا نمی‌گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۱دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۲دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۳خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۴برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۵دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۶معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۷نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۸به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۷۹شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گرددغزل شمارهٔ ۲۸۸۰به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۱بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۲چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۳چمن‌پیرا نه گل را دسته در گلزار می‌بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۴دل سرگشته ما چرخ را بر کار می‌بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۵کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟غزل شمارهٔ ۲۸۸۶ز حُسنِ شوخ‌طَرْفی دیده‌های تر نمی‌بنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۷نه تنها از نشاط می، لب جانانه می‌خنددغزل شمارهٔ ۲۸۸۸عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آردغزل شمارهٔ ۲۸۸۹خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۰تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۱زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۲گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۳چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۴خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟غزل شمارهٔ ۲۸۹۵سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۶تماشای بتان از چشم خون بسیار می‌آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۷زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۸زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آردغزل شمارهٔ ۲۸۹۹قبول خاطر از نظاره منظور می باردغزل شمارهٔ ۲۹۰۰سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می باردغزل شمارهٔ ۲۹۰۱زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۰۲کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۳مغیلان پای نازک طینتان را در حنا داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۴کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۰۵توانگر در دل از سامان خود آزارها داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۶از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۷مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۸خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر داردغزل شمارهٔ ۲۹۰۹اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر داردغزل شمارهٔ ۲۹۱۰اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر داردغزل شمارهٔ ۲۹۱۱مرا زنگ ملال از دل شراب ناب برداردغزل شمارهٔ ۲۹۱۲دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۱۳سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۱۴نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغرغزل شمارهٔ ۲۹۱۵نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۱۶دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۱۷نظربازی که چشم پرخماری در نظر داردغزل شمارهٔ ۲۹۱۸اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر داردغزل شمارهٔ ۲۹۱۹ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۰مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۱لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۲به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۳مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۴چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۲۵من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۶مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۷مرا فکر غریب آواره دایم از وطن داردغزل شمارهٔ ۲۹۲۸مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۲۹اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۰لباس عاریت پیش از طلب انداختن داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۱خضر چشم حیات از آب حیوان سخن داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۲نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۳کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۳۴دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۵سر شوریده من هر نفس صد آرزو داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۶سمندر داغها از آتش رخسار او داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۷زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه داردغزل شمارهٔ ۲۹۳۸چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۳۹دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۴۰گریبان دلم را نعره مستانه ای داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۱دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۲دگر هر ذره خاکم هوای کشوری داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۳دل بی طالع ما دلربای غافلی داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۴مرا پاس ادب زان آستان مهجور می داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۵چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۴۶چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۴۷لب نانی که از دامان سایل باز می داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۸به قامت سرو را از قد کشیدن باز می داردغزل شمارهٔ ۲۹۴۹کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟غزل شمارهٔ ۲۹۵۰خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۱دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۲هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۳ز آه عاشقان اندیشه‌ای اختر نمی‌داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۴تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۵دل بیمار من ناز مداوا برنمی‌داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۶عرق رخسار آن خورشید طلعت برنمی‌داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۷نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۸شکوه عشق را گردون گردان برنمی‌داردغزل شمارهٔ ۲۹۵۹دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۰دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۱بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۲فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۳دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۴به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی داردغزل شمارهٔ ۲۹۶۵بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذاردغزل شمارهٔ ۲۹۶۶به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟غزل شمارهٔ ۲۹۶۷مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیردغزل شمارهٔ ۲۹۶۸سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟غزل شمارهٔ ۲۹۶۹زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۰به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۱زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟غزل شمارهٔ ۲۹۷۲زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۳دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟غزل شمارهٔ ۲۹۷۴زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟غزل شمارهٔ ۲۹۷۵حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۶به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۷سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۸چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۷۹دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۰شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۱ز خون خویش تیغ دشمن من رنگ می‌گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۲اگرچه رنگ می‌گیرد ز مه هرجا بود سیبیغزل شمارهٔ ۲۹۸۳به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۴غباری از بیابان جنون بالا نمی گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۵علایق دامن آزاده ما را نمی گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۶تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۷زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی‌گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۸فسون صبر در دل‌های پرخون در نمی‌گیردغزل شمارهٔ ۲۹۸۹کس از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیردغزل شمارهٔ ۲۹۹۰دل آزاده را هرگز غم عالم نمی‌گیردغزل شمارهٔ ۲۹۹۱زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیردغزل شمارهٔ ۲۹۹۲چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟غزل شمارهٔ ۲۹۹۳اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زدغزل شمارهٔ ۲۹۹۴به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازدغزل شمارهٔ ۲۹۹۵جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟غزل شمارهٔ ۲۹۹۶شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازدغزل شمارهٔ ۲۹۹۷زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازدغزل شمارهٔ ۲۹۹۸شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازدغزل شمارهٔ ۲۹۹۹زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟غزل شمارهٔ ۳۰۰۰به رغبت با خم زلفش دل بی‌تاب می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۱مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می‌سازد؟غزل شمارهٔ ۳۰۰۲محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۳محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۴چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگشغزل شمارهٔ ۳۰۰۵جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۶چراغ حسن را دامان خط مستور می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۷نمک داغ مرا چون مرهم کافور می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۸برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۰۹دل خام مرا رخسار آتشناک می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۰غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۱زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۲لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۳فرنگی‌طلعتی کز دین مرا بیگانه می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۴به داغی عشق کار مردم دیوانه می‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۵خمار باده مهر دوستان را کینه می سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۶سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی‌سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۷زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۸دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازدغزل شمارهٔ ۳۰۱۹مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۰قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۱به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۲مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۳دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۴سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۵اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می‌سوزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۶خمار می مرا در گوشه میخانه می‌سوزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۷کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۲۸مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۲۹غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۰ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۳۱ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۳۲به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۳زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۴زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۵مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۶خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۷مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۸به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۳۹نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۰کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۴۱کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۴۲زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۳مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۴زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۵مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می‌خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۶دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۷زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۸غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۴۹که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۵۰سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۱تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی دهغزل شمارهٔ ۳۰۵۲به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۳ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۴گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۵به مستی بی‌طلب بوس از دهان یار می‌ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۶مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر می‌ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۷کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟غزل شمارهٔ ۳۰۵۸غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۵۹زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۶۰اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزدغزل شمارهٔ ۳۰۶۱به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزدغزل شمارهٔ ۳۰۶۲هلال عید از گردون زنگاری هویدا شدغزل شمارهٔ ۳۰۶۳زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شدغزل شمارهٔ ۳۰۶۴فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شدغزل شمارهٔ ۳۰۶۵زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شدغزل شمارهٔ ۳۰۶۶اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شدغزل شمارهٔ ۳۰۶۷حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟غزل شمارهٔ ۳۰۶۸که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟غزل شمارهٔ ۳۰۶۹ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۰که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد؟غزل شمارهٔ ۳۰۷۱چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۲به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۳گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۴نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۵زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۶به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۷نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۸رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شدغزل شمارهٔ ۳۰۷۹ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شدغزل شمارهٔ ۳۰۸۰دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شدغزل شمارهٔ ۳۰۸۱زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟غزل شمارهٔ ۳۰۸۲بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟غزل شمارهٔ ۳۰۸۳اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شدغزل شمارهٔ ۳۰۸۴گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشدغزل شمارهٔ ۳۰۸۵بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشدغزل شمارهٔ ۳۰۸۶غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشدغزل شمارهٔ ۳۰۸۷به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشدغزل شمارهٔ ۳۰۸۸دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشدغزل شمارهٔ ۳۰۸۹لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۰مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۱اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۲دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۳خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۴مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۵چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟غزل شمارهٔ ۳۰۹۶اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۷دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشدغزل شمارهٔ ۳۰۹۸کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟غزل شمارهٔ ۳۰۹۹در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۰ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۱به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد!غزل شمارهٔ ۳۱۰۲خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۳من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟غزل شمارهٔ ۳۱۰۴نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۵ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۶به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۷دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۸نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۰۹پرستاری دل افگار را دشوار می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۰طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۱تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۲حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟غزل شمارهٔ ۳۱۱۳گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۴بهار زندگانی با خزان همدوش می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۵دل بی‌آرزو آسوده از تشویش می‌باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۶صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۷گرفتاری به قدر رشته آمال می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۸زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۱۹زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۰خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۱دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۲بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۳دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۴شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۵اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۶گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۷نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۸حصاری آدمی را به ز همواری نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۳۱۲۹سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشدغزل شمارهٔ ۳۱۳۰دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشدغزل شمارهٔ ۳۱۳۱زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصدغزل شمارهٔ ۳۱۳۲سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالدغزل شمارهٔ ۳۱۳۳خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالدغزل شمارهٔ ۳۱۳۴نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمدغزل شمارهٔ ۳۱۳۵به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمدغزل شمارهٔ ۳۱۳۶نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمدغزل شمارهٔ ۳۱۳۷بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمدغزل شمارهٔ ۳۱۳۸در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمدغزل شمارهٔ ۳۱۳۹زمین و آسمان از ناله من در خروش آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۰شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۱زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۲خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۳به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۴به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۵به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمدغزل شمارهٔ ۳۱۴۶چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداندغزل شمارهٔ ۳۱۴۷نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداندغزل شمارهٔ ۳۱۴۸دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنهغزل شمارهٔ ۳۱۴۹نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداندغزل شمارهٔ ۳۱۵۰زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۲کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می‌داند؟غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۴چه شد قدر مرا گر چرخِ دون‌پرور نمی‌داند؟غزل شمارهٔ ۳۱۵۵بهار عارض او را به سامان کس نمی داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۶چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟غزل شمارهٔ ۳۱۵۷دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمی‌داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۸زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داندغزل شمارهٔ ۳۱۵۹زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاندغزل شمارهٔ ۳۱۶۰اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاندغزل شمارهٔ ۳۱۶۱که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟غزل شمارهٔ ۳۱۶۲نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین رویدغزل شمارهٔ ۳۱۶۳ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می‌ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۴زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۵نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۶دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۷زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۸ز دل در سینه غیر از آه غم‌پرور نمی‌ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶۹سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی‌ماندغزل شمارهٔ ۳۱۷۰به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۷۱دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۷۲سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۷۳زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاندغزل شمارهٔ ۳۱۷۴حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیندغزل شمارهٔ ۳۱۷۵رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟غزل شمارهٔ ۳۱۷۶همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیندغزل شمارهٔ ۳۱۷۷کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیندغزل شمارهٔ ۳۱۷۸زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیندغزل شمارهٔ ۳۱۷۹زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیندغزل شمارهٔ ۳۱۸۰زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خودغزل شمارهٔ ۳۱۸۱تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خودغزل شمارهٔ ۳۱۸۲کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟غزل شمارهٔ ۳۱۸۳به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آیدغزل شمارهٔ ۳۱۸۴به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آیدغزل شمارهٔ ۳۱۸۵نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آیدغزل شمارهٔ ۳۱۸۶کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟غزل شمارهٔ ۳۱۸۷به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟غزل شمارهٔ ۳۱۸۸کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟غزل شمارهٔ ۳۱۸۹به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۱اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۲گر از نظاره خورشید در چشم آب می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۳مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۴به گوشم ناله اغیار دردآلود می آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۵غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۶دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۷درین صحرا که یارب از پی نخجیر می‌آید؟غزل شمارهٔ ۳۱۹۸به قتل من چنان بی‌تاب آن شمشیر می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۱۹۹به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۰۰شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آیدغزل شمارهٔ ۳۲۰۱که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟غزل شمارهٔ ۳۲۰۲به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟غزل شمارهٔ ۳۲۰۳نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آیدغزل شمارهٔ ۳۲۰۴از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آیدغزل شمارهٔ ۳۲۰۵اگر درد مرا زان بی‌مروت چاره می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۰۶بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟غزل شمارهٔ ۳۲۰۷کدامین آتشین‌سیما به این ویرانه می‌آید؟غزل شمارهٔ ۳۲۰۸گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی‌طلب سویشغزل شمارهٔ ۳۲۰۹نه بی‌دردی است گر اشکم به چشم تر نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۰ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۱ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۲مصفا تا نمی‌گردد، ز تن جان برنمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۳خیال او به تدبیر از دل من برنمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۴زدل کاری که آید از لب خندان نمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۵ز انجم نور مه در دیده روزن نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۶به کار سینه‌صافان دیده روشن نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۷زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۸به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۱۹زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۲۰تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۳۲۲۱تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آیدغزل شمارهٔ ۳۲۲۲نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۳زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۴نوا پیوسته در بزم شراب ناب می بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۵ز سوز عشق داغی بر دل افگار می‌بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۶نکویان را عتاب و لطف با هم یار می‌بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۷قبول عشق سرکش را دل دیوانه می بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۸مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می بایدغزل شمارهٔ ۳۲۲۹مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاسایدغزل شمارهٔ ۳۲۳۰دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟غزل شمارهٔ ۳۲۳۱دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟غزل شمارهٔ ۳۲۳۲به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشایدغزل شمارهٔ ۳۲۳۳گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟غزل شمارهٔ ۳۲۳۴حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرمایدغزل شمارهٔ ۳۲۳۵مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جویدغزل شمارهٔ ۳۲۳۶به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شویدغزل شمارهٔ ۳۲۳۷غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شویدغزل شمارهٔ ۳۲۳۸زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شویدغزل شمارهٔ ۳۲۳۹صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شویدغزل شمارهٔ ۳۲۴۰که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟غزل شمارهٔ ۳۲۴۱دل سودازده در طره دلدار افتادغزل شمارهٔ ۳۲۴۲هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتادغزل شمارهٔ ۳۲۴۳عشق تا هست عنان را به هوس نتوان دادغزل شمارهٔ ۳۲۴۴آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبدغزل شمارهٔ ۳۲۴۵هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبدغزل شمارهٔ ۳۲۴۶قطره بیجگری کز نظر ما افتدغزل شمارهٔ ۳۲۴۷نوبت عقده گشایی چو به ما می افتدغزل شمارهٔ ۳۲۴۸دل ارباب تنعم ز نوا می افتدغزل شمارهٔ ۳۲۴۹هرکجا پرتو جانانه ما می افتدغزل شمارهٔ ۳۲۵۰کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچدغزل شمارهٔ ۳۲۵۱یوسفی نیست دل خوش که هویدا گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۲زهر، تریاق به اکسیر مدارا گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۳نفس از توبه صادق دم عیسی گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۴جوهر می ز رگ ابر مثنی گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۵پنبه گوشم اگر پنبه مینا گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۶آب خوب است لب خشکی ازو تر گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۷سخن عشق محال است مکرر گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۸حسن در هر نگهی عالم دیگر گرددغزل شمارهٔ ۳۲۵۹هرکه باریک شد از فکر، سخنور گرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۰نیست ممکن که دل ما ز وفا برگرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۱چه بهشتی است که یارم ز سفر برگرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۲که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟غزل شمارهٔ ۳۲۶۳که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟غزل شمارهٔ ۳۲۶۴در واکرده، در بسته ز دربان گرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۵خواب هرکس ز خیال تو پریشان گرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۶دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟غزل شمارهٔ ۳۲۶۷چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۸نخل قد تو به باغی که خرامان گرددغزل شمارهٔ ۳۲۶۹سر شوریده ز تسلیم به سامان گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۰نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟غزل شمارهٔ ۳۲۷۱چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۲گر چنین خون دل ازان طره مشکین گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۳گر چنین خون دل ازان طره مشکین گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۴منحرف از نگه آن قبله ابرو گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۵از نظر بازی من چشم سخنگو گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۶وقت ارباب دل آشفته به مویی گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۷عقده چون وقت رسد عقده‌گشا می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۸هرکه تسلیم به فرمان قضا می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۷۹دولت حسن ز خط زیر و زبر می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۰دل هرکس که مقید به هوس می گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۱سر ارباب جدل خرج زبان می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۲راست آزرده کی از زخم زبان می‌گردد؟غزل شمارهٔ ۳۲۸۳دیدنت باعث سرسبزی جان می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۴آدمی پیر چو شد حرص جوان می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۵اشک دریادل ما گرد جهان می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۶صبر در عشق ز دلها سفری می گرددغزل شمارهٔ ۳۲۸۷کوه در بادیه شوق کمر می‌بنددغزل شمارهٔ ۳۲۸۸غنچه باغ حیا سر به گریبان خنددغزل شمارهٔ ۳۲۸۹دل سنگین ترا هر که به انصاف آردغزل شمارهٔ ۳۲۹۰کلفت از سینه می ناب برون می آردغزل شمارهٔ ۳۲۹۱تیغ سیراب تو فیض دم عیسی داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۲چهره ات رنگ ز گلدسته مینا داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۳دل آسوده طمع هر که ز دنیا داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۴می در آن لعل گهربار تماشا داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۵عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟غزل شمارهٔ ۳۲۹۶از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟غزل شمارهٔ ۳۲۹۷آه عشاق سیه‌روز اثرها داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۸چشم پرکار تو در پرده بیان‌ها داردغزل شمارهٔ ۳۲۹۹مرهم زخم مرا شور محبت داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۰سالک از منزل نزدیک شکایت داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۱شوق من سرکشی از زلف معنبر داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۲سخنی کز دل بیتاب بود پرداردغزل شمارهٔ ۳۳۰۳عشق صد لخت جگر بر مژه تر داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۴می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟غزل شمارهٔ ۳۳۰۵حسن در خانه زین جلوه دیگر داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۶رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟غزل شمارهٔ ۳۳۰۷خصم را عقل مقید به تحمل داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۸در خور مزد فلک کار به آدم داردغزل شمارهٔ ۳۳۰۹بحر هر چند به بر همچو حبابم داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۰دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟غزل شمارهٔ ۳۳۱۱رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟غزل شمارهٔ ۳۳۱۲تشنگان حال جگر سوختگان می دانندغزل شمارهٔ ۳۳۱۳سالک امید نجات از دل روشن داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۴از بتان شسته عذاری که حجابی داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۵لب لعل تو اگر جام شرابی داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۶هر که چون زانوی خود آینه داری داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۷هر که رخساره آیینه گدازی داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۸حسن نو خط تو سرمایه نازی داردغزل شمارهٔ ۳۳۱۹گوشه گیری که لب نان حلالی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۰هر کف خاک ز احسان تو جانی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۱نرگس از دور به آن چشم نگاهی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۲ذره‌ام چشم به خورشید لقایی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۳جام می چهره اندیشه نمایی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۴دل آگاه ز تن فکر رهایی داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۵پاس اندوه دل تنگ نگه می داردغزل شمارهٔ ۳۳۲۶نه همین فکر مرا روز به من نگذاردغزل شمارهٔ ۳۳۲۷دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا بردغزل شمارهٔ ۳۳۲۸سرو را شیوه رفتار تو از جا ببردغزل شمارهٔ ۳۳۲۹دل محال است ز ما عشوه دنیا ببردغزل شمارهٔ ۳۳۳۰هر که آیینه به روشنگر ساغر ببردغزل شمارهٔ ۳۳۳۱صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشتغزل شمارهٔ ۳۳۳۲هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبردغزل شمارهٔ ۳۳۳۳جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبردغزل شمارهٔ ۳۳۳۴از سری جوی سعادت که ز دولت گذردغزل شمارهٔ ۳۳۳۵زخم عشاق محال است ز خنجر گذردغزل شمارهٔ ۳۳۳۶چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟غزل شمارهٔ ۳۳۳۷هر کجا قصه آن طره و کاکل گذردغزل شمارهٔ ۳۳۳۸کلفت از مردم آزاده شتابان گذردغزل شمارهٔ ۳۳۳۹روز و شب بر من مهجور به تلخی گذردغزل شمارهٔ ۳۳۴۰پای بر چرخ نهد هرکه ز سر می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۳۴۱روزگار طرب و نوبت غم می گذردغزل شمارهٔ ۳۳۴۲از میان تیغ برآور که زمان می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۳۴۳کعبه از کوی تو لبیک‌زنان می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۳۴۴غنچه راز مرا آه به ناخن وا کردغزل شمارهٔ ۳۳۴۵دولت از دیده بیدار طلب باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۴۶خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۴۷ای دل از دشمن خاموش حذر باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۴۸نوبهارست سرانجام زری باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۴۹دل چون آینه را تار نمی باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۰روی آیینه دل تار نمی باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۱خنده چون کبک به آواز نمی باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۲رو نهان از دل بی کینه نمی باید کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۳رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۴حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۵از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۶قطع امید ازان موی کمر نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۷دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفتغزل شمارهٔ ۳۳۵۸دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۳۵۹تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکردغزل شمارهٔ ۳۳۶۰برق را در نظر آور به خس و خار چه کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۱سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۲سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۳آن که منع من مخمور ز صهبا می‌کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۴از دو عالم دل اگر رو به سویدا می‌کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۵بی‌تو گر شاخ گلی دیده تماشا می‌کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۶حسن آن روز که آیینه مصفا می‌کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۷در چمن جلوه‌گر آن قامت رعنا می‌کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۸خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کردغزل شمارهٔ ۳۳۶۹از خموشی دل روشن گهران آب خوردغزل شمارهٔ ۳۳۷۰چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟غزل شمارهٔ ۳۳۷۱اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخوردغزل شمارهٔ ۳۳۷۲جان ما تاب زهر زلف پریشان نخوردغزل شمارهٔ ۳۳۷۳شعله شوق اگر در دل خارا گیردغزل شمارهٔ ۳۳۷۴زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟غزل شمارهٔ ۳۳۷۵هر که در وقت جوانی ره طاعت گیردغزل شمارهٔ ۳۳۷۶اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیردغزل شمارهٔ ۳۳۷۷چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟غزل شمارهٔ ۳۳۷۸کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟غزل شمارهٔ ۳۳۷۹تا دلی از کف ارباب وفا می گیردغزل شمارهٔ ۳۳۸۰شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زدغزل شمارهٔ ۳۳۸۱قدم از صدق درین مرحله می باید زدغزل شمارهٔ ۳۳۸۲عشق اول به دل سوخته آدم زدغزل شمارهٔ ۳۳۸۳قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زدغزل شمارهٔ ۳۳۸۴هرکه در دامن ارباب نظر دست نزدغزل شمارهٔ ۳۳۸۵آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان راغزل شمارهٔ ۳۳۸۶نیست ممکن دل آشفته به سر پردازدغزل شمارهٔ ۳۳۸۷عاشق محو به دلدار نمی پردازدغزل شمارهٔ ۳۳۸۸گوهر عکس لبش گر به شراب اندازدغزل شمارهٔ ۳۳۸۹باد اگر پرده ز رخساره یار اندازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۰بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۱اشک را دیده من گوهر غلطان سازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۲زهر را صبر جوانمرد شکر می سازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۳صبر را زمزمه من سفری می سازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۴سینه را تیره هوا و هوسی می سازدغزل شمارهٔ ۳۳۹۵چه میان است که دایم چو دل من لرزدغزل شمارهٔ ۳۳۹۶پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزدغزل شمارهٔ ۳۳۹۷در حریمی که گل روی ایاغ افروزدغزل شمارهٔ ۳۳۹۸عشق در سینه خس و خار تمنا سوزدغزل شمارهٔ ۳۳۹۹اشک گرمم جگر وادی محشر سوزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۰پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۱هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۲دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۳چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۴در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۵منعم از خواب عدم تیره روان برخیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۶نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۷می توان گرد خط از آینه حسن زدودغزل شمارهٔ ۳۴۰۸گریه ابری است که از دامن دل می خیزدغزل شمارهٔ ۳۴۰۹زنگ غفلت ز دل من نگران می‌خیزدغزل شمارهٔ ۳۴۱۰من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟غزل شمارهٔ ۳۴۱۱عشق در پای گلی رنگ وفا می‌ریزدغزل شمارهٔ ۳۴۱۲زین سعادت که ز بال و پر ما می‌ریزدغزل شمارهٔ ۳۴۱۳صبر هرچند به دل رنگ حضر می‌ریزدغزل شمارهٔ ۳۴۱۴محو دیدار تو راحت ز الم نشناسدغزل شمارهٔ ۳۴۱۵چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟غزل شمارهٔ ۳۴۱۶تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟غزل شمارهٔ ۳۴۱۷کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟غزل شمارهٔ ۳۴۱۸جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسدغزل شمارهٔ ۳۴۱۹دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسدغزل شمارهٔ ۳۴۲۰چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسدغزل شمارهٔ ۳۴۲۱بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسدغزل شمارهٔ ۳۴۲۲دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسدغزل شمارهٔ ۳۴۲۳پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟غزل شمارهٔ ۳۴۲۴خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۴۲۵خارج از پرده آهنگ نمی باید شدغزل شمارهٔ ۳۴۲۶هر که ایام خط از سیمبران غافل شدغزل شمارهٔ ۳۴۲۷جگر پاره اگر مایده خوانم شدغزل شمارهٔ ۳۴۲۸لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شدغزل شمارهٔ ۳۴۲۹بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شدغزل شمارهٔ ۳۴۳۰اگر آن غمزه خونریز مصور می‌شدغزل شمارهٔ ۳۴۳۱پیر گردیدی و کشت املت زرد نشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۲صاف با ما دل آن شعله بیباک نشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۳عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۳۴چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۳۵ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۶شمع با مضطرب از دست حمایت باشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۷قبله زن صفتان آینه زر باشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۸چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشدغزل شمارهٔ ۳۴۳۹پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۰دایم از فکر سفر پیر مشوش باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۱من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۲نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۳دل ازان دورتر افتاده که واصل باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۴گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۵نقد روشن‌گُهران در گرهِ غم باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۶نقد جان را لب خاموش نگهبان باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۷نمک صبح در آن است که خندان باشدغزل شمارهٔ ۳۴۴۸اهل دل اوست که در وسعت خلق افزایدغزل شمارهٔ ۳۴۴۹آسمان ساغری از محفل مردان باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۰آتش قافله ما دل روشن باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۱بیخودی بال و پر روح گشودن باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۲زردی روی من از باده کشیدن باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۳داغ هر لاله که بر سینه هامون باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۴چشم بیدار چراغ سر بالین باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۵هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۶نیستم گل که مرا برگ نثاری باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۷گرچه آن سرو روان در همه جا می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۵۸کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ظاهر و باطن مردان به صفا می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۰پیچ و خم لازمه رشته جان می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۱دیده زنده دلان اشک فشان می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۲شکوه اهل دل از خلق نهان می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۳دل سودازدگان گوشه نشین می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۴دل پیران کهنسال غمین می باشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۵چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشدغزل شمارهٔ ۳۴۶۶جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۶۷دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۶۸چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۶۹کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟غزل شمارهٔ ۳۴۷۰هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشدغزل شمارهٔ ۳۴۷۱سر آزاده ما منت افسر نکشدغزل شمارهٔ ۳۴۷۲عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصدغزل شمارهٔ ۳۴۷۳تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمدغزل شمارهٔ ۳۴۷۴دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمدغزل شمارهٔ ۳۴۷۵از قضا چشم سیاه تو به یادم آمدغزل شمارهٔ ۳۴۷۶به لبم بی تو چنان تند نفس می آمدغزل شمارهٔ ۳۴۷۷شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟غزل شمارهٔ ۳۴۷۸دلش از گریه من رنگ نمی گرداندغزل شمارهٔ ۳۴۷۹خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراندغزل شمارهٔ ۳۴۸۰نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماندغزل شمارهٔ ۳۴۸۱حسرت عمر، مرا در دل افگار بماندغزل شمارهٔ ۳۴۸۲چهره ات شمع فروزان شده را می ماندغزل شمارهٔ ۳۴۸۳نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماندغزل شمارهٔ ۳۴۸۴عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اندغزل شمارهٔ ۳۴۸۵در لب یار نهان عیش جهان ساخته اندغزل شمارهٔ ۳۴۸۶عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اندغزل شمارهٔ ۳۴۸۷محض حرف است که او را دهنی ساخته‌اندغزل شمارهٔ ۳۴۸۸هر گروهی به دلیل دگر آویخته اندغزل شمارهٔ ۳۴۸۹عارفانی که ازین رشته سری یافته اندغزل شمارهٔ ۳۴۹۰عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اندغزل شمارهٔ ۳۴۹۱تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستندغزل شمارهٔ ۳۴۹۲دردمندان که به ناخن جگر خود خستندغزل شمارهٔ ۳۴۹۳بال پرواز خود آن مردم غافل بستندغزل شمارهٔ ۳۴۹۴کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چندغزل شمارهٔ ۳۴۹۵ما به ساقی و حریفان به شراب افتادندغزل شمارهٔ ۳۴۹۶گر به شاهان جهان مسند عزت دادندغزل شمارهٔ ۳۴۹۷قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادندغزل شمارهٔ ۳۴۹۸با لب تشنه جگر سر به سرابم دادندغزل شمارهٔ ۳۴۹۹داروی بیهشی از جام صفاتم دادندغزل شمارهٔ ۳۵۰۰قدرت حرف گرفتند و زبانم دادندغزل شمارهٔ ۳۵۰۱بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردندغزل شمارهٔ ۳۵۰۲از لب خشک مهیا لب نانم کردندغزل شمارهٔ ۳۵۰۳غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدندغزل شمارهٔ ۳۵۰۴سالکانی که قدم در ره جانانه زدندغزل شمارهٔ ۳۵۰۵نغمه عشق به گوش من دیوانه زدندغزل شمارهٔ ۳۵۰۶تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدندغزل شمارهٔ ۳۵۰۷اهل معنی به سخن بلبل بستان خودندغزل شمارهٔ ۳۵۰۸روشنائی که درین دایره صاحب دیدندغزل شمارهٔ ۳۵۰۹به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدندغزل شمارهٔ ۳۵۱۰نه همین اهل خرد آینه اسرارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۱نه غم خار و نه اندیشه خارا دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۲همه از تاب کمر در خم ایمان دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۳عشرت روی زمین بی سر و پایان دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۴شیشه هایی که درستی ز شکستن دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۵گوشه گیران که ز ایام کناری دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۶حال من از نظر یار نهان می دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱۷بد درونان که به همواری ظاهر سمرندغزل شمارهٔ ۳۵۱۸خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرندغزل شمارهٔ ۳۵۱۹مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرندغزل شمارهٔ ۳۵۲۰روشنانی که ز خورشید نظر می گیرندغزل شمارهٔ ۳۵۲۱عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشندغزل شمارهٔ ۳۵۲۲جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟غزل شمارهٔ ۳۵۲۳ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشندغزل شمارهٔ ۳۵۲۴غافلان رطل گران را به دو دم می نوشندغزل شمارهٔ ۳۵۲۵چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۲۶ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کندغزل شمارهٔ ۳۵۲۷فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کندغزل شمارهٔ ۳۵۲۸خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۲۹چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کندغزل شمارهٔ ۳۵۳۰هر دلی را که محبت صدف راز کندغزل شمارهٔ ۳۵۳۱در صدف چشم محال است گهر باز کندغزل شمارهٔ ۳۵۳۲آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۳۳داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۳۴دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۳۵خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟غزل شمارهٔ ۳۵۳۶سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کندغزل شمارهٔ ۳۵۳۷رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکندغزل شمارهٔ ۳۵۳۸مکث لب تشنه دیدار به جنت نکندغزل شمارهٔ ۳۵۳۹غم محال است که تدبیر دل من نکندغزل شمارهٔ ۳۵۴۰چرخ هرچند دل اهل هنر را شکندغزل شمارهٔ ۳۵۴۱دست تاک از اثر نشأه صهباست بلندغزل شمارهٔ ۳۵۴۲رتبه خط تو بالغ نظران می دانندغزل شمارهٔ ۳۵۴۳یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنندغزل شمارهٔ ۳۵۴۴درد را سوختگان تو به درمان ندهندغزل شمارهٔ ۳۵۴۵کاهلانی که درین ره به هوس می آیندغزل شمارهٔ ۳۵۴۶چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایندغزل شمارهٔ ۳۵۴۷دانه از سینه خود مرغ نظر می چیندغزل شمارهٔ ۳۵۴۸هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بودغزل شمارهٔ ۳۵۴۹هرکه خامش شود از حادثه آزاد بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۰دل اهل نظر آن به که گرفتار بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۱تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟غزل شمارهٔ ۳۵۵۲عشق لب تشنه بدمستی اظهار بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۳تا خیال لب لعل تو مرا در سر بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۴بنده حسن خداداد شوم همچو کلیمغزل شمارهٔ ۳۵۵۵چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۶دانه خال تو روزی که مرا در دل بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۷می روشن گهران چهره گلفام بودغزل شمارهٔ ۳۵۵۸دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟غزل شمارهٔ ۳۵۵۹تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۰یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۱حاصل عمر زخود بیخبران آه بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۲هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۳خانه دل به صفا از نظر بسته بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۴باغ در بسته ما دیده پوشیده بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۵لب لعل تو همان تلخ زبان است که بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۶دل خالی ز هوس خلوت جانانه بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۷شب که روی تو ز می در عرق افشانی بودغزل شمارهٔ ۳۵۶۸دل دیوانه من قابل زنجیر نبودغزل شمارهٔ ۳۵۶۹باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبودغزل شمارهٔ ۳۵۷۰باد را راه در آن طره پیچان نبودغزل شمارهٔ ۳۵۷۱مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بودغزل شمارهٔ ۳۵۷۲در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بودغزل شمارهٔ ۳۵۷۳نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجودغزل شمارهٔ ۳۵۷۴می شود آب روان چون به رگ تاک رودغزل شمارهٔ ۳۵۷۵یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟غزل شمارهٔ ۳۵۷۶هرکه پوشد نظر از کام به منزل برودغزل شمارهٔ ۳۵۷۷دل آگاه به هر شورشی از جا نرودغزل شمارهٔ ۳۵۷۸عارف از راه به سجاده تقوی نرودغزل شمارهٔ ۳۵۷۹پند ناصح به جنون من افگار افزودغزل شمارهٔ ۳۵۸۰رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسودغزل شمارهٔ ۳۵۸۱جگر تشنه محال است که سیراب شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۲از ملامت دل روشن گهران شاد شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۳طایری را که به دام تو گرفتار شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۴گل رخسار تو هرجا که نمودار شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۵کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۶چه بهشتی است که دستم کمر یار شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۷کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟غزل شمارهٔ ۳۵۸۸نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شودغزل شمارهٔ ۳۵۸۹شوق را صبر محال است عنانگیر شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۰از ریاضت دل اگر آینه پرداز شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۱خط ازان صفحه رخسار سخنساز شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۲گل بی خار درین غمکده کم سبز شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۳گوهری نیست سخنهاش که از گوش شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۴از نظر دور کِی آن خط بناگوش شود؟غزل شمارهٔ ۳۵۹۵باده در شیشه و پیمانه من سنگ شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۶حرص را تشنگی افزون به زر و مال شودغزل شمارهٔ ۳۵۹۷باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟غزل شمارهٔ ۳۵۹۸اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟غزل شمارهٔ ۳۵۹۹گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟غزل شمارهٔ ۳۶۰۰در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شودغزل شمارهٔ ۳۶۰۱راه مقصود طی از آبله پا نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۲مانع شور جنون سلسله پا نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۳چهره شوخ به یک رنگ مصور نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۴چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟غزل شمارهٔ ۳۶۰۵دل عاشق تهی از اشک دمادم نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۶عشق را پرده ناموس نگهبان نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۷سر آشفته ز دستار بسامان نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۸حسن را حلقه خط مانع رفتن نشودغزل شمارهٔ ۳۶۰۹به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشودغزل شمارهٔ ۳۶۱۰مانع گرمروان ساعت سنگین نشودغزل شمارهٔ ۳۶۱۱تن حجاب سفر جان هوایی نشودغزل شمارهٔ ۳۶۱۲رتبه زمزمه عشق ندارد زاهدغزل شمارهٔ ۳۶۱۳عاشق دلشده هرچند که آواز دهدغزل شمارهٔ ۳۶۱۴دل ما سلطنت فقر به سامان ندهدغزل شمارهٔ ۳۶۱۵حسن از دیدن خود بر سر بیداد آیدغزل شمارهٔ ۳۶۱۶بس که در سینه من تیر پی تیر آیدغزل شمارهٔ ۳۶۱۷بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آیدغزل شمارهٔ ۳۶۱۸بی خبر از در من یار مگر باز آیدغزل شمارهٔ ۳۶۱۹چشم دارم که مه نو سفرم باز آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۰چون قلم بر سر غمنامه هجران آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۱بوی دل از نفس باد صبا می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۲حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟غزل شمارهٔ ۳۶۲۳به کف شعله اگر نقد شرر می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۴سرخوش از صحبت ارباب هوس می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۵چشم آیینه گر از خواب بهم می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۶از لب خلق دم باد خزان می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۷خانه بر دوش غریبی ز وطن می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۸کلکم از سیر بدخشان سخن می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۲۹دلبری از خم گیسوی سخن می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۰گر خس و خار ز گرداب برون می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۱ناله ای کز دل بیدرد برون می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۲اگر از سنگ رگ سنگ برون می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۳خط ز خال لب جانانه برون می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۴دعوی عشق ز هر بوالهوسی می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۵آب در دیده پیمانه می می آیدغزل شمارهٔ ۳۶۳۶چشم پرحرف و لب بوسه ربا می بایدغزل شمارهٔ ۳۶۳۷هر طرف لاله رخی هست، نظر می بایدغزل شمارهٔ ۳۶۳۸سرو بستان حیا غنچه جبین می بایدغزل شمارهٔ ۳۶۳۹عاشق آزرده و محزون و غمین می بایدغزل شمارهٔ ۳۶۴۰از تماشا دل افسرده ما نگشایدغزل شمارهٔ ۳۶۴۱تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشایدغزل شمارهٔ ۳۶۴۲بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچیدغزل شمارهٔ ۳۶۴۳شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردیدغزل شمارهٔ ۳۶۴۴نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردیدغزل شمارهٔ ۳۶۴۵درد می را به من خاک نشین بگذاریدغزل شمارهٔ ۳۶۴۶لاله از رشک رخت خون جگر می گریدغزل شمارهٔ ۳۶۴۷چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسیدغزل شمارهٔ ۳۶۴۸در جهان کس می عشرت نتوانست کشیدغزل شمارهٔ ۳۶۴۹تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۰از دل خونشده هرکس که شرابی نکشیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۱حسن آن روز که تشریف حیا می پوشیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۲پنبه نبود که شد از سینه افگار سفیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۳می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۴هرکه آسودگی از عالم امکان جویدغزل شمارهٔ ۳۶۵۵غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟غزل شمارهٔ ۳۶۵۶دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهیدغزل شمارهٔ ۳۶۵۷خوش بهاری است حریفان نظری بگشاییدغزل شمارهٔ ۳۶۵۸خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو دادغزل شمارهٔ ۳۶۵۹بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سوادغزل شمارهٔ ۳۶۶۰ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مبادغزل شمارهٔ ۳۶۶۱گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!غزل شمارهٔ ۳۶۶۲به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتادغزل شمارهٔ ۳۶۶۳ز روی خشت خم از جوش باده جام افتادغزل شمارهٔ ۳۶۶۴ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمکغزل شمارهٔ ۳۶۶۵من آن نیم که ز درد گران کنم فریادغزل شمارهٔ ۳۶۶۶گذشت از نظرم یار سرگران فریادغزل شمارهٔ ۳۶۶۷فروغ گوهر دل از سر زبان تابدغزل شمارهٔ ۳۶۶۸مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبدغزل شمارهٔ ۳۶۶۹به درد و داغ دل بیقرار می چسبدغزل شمارهٔ ۳۶۷۰قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبدغزل شمارهٔ ۳۶۷۱نه موج از دل دریا کرانه می‌طلبدغزل شمارهٔ ۳۶۷۲شبی ستاره دولت به بام ما افتدغزل شمارهٔ ۳۶۷۳اگر نقاب ازان روی دلپسند افتدغزل شمارهٔ ۳۶۷۴زخ تو از نگه گرم خوش جلا گرددغزل شمارهٔ ۳۶۷۵ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گرددغزل شمارهٔ ۳۶۷۶دل از سفر ز بد و نیک باخبر گرددغزل شمارهٔ ۳۶۷۷ز می فروغ لب یار بیشتر گرددغزل شمارهٔ ۳۶۷۸ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گرددغزل شمارهٔ ۳۶۷۹ز چهره تو نگه داغدار برگرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۰تو سعی کن که دلت ساده از رقم گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۱ز بردباری من موج می شود لنگرغزل شمارهٔ ۳۶۸۲ز کاهلی به نظرها جوان گران گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۳ملایمت سپر خصم تندخو گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۴ملایمت سپر خصم تندخو گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۵ز چهره تو نظرها پرآب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۶حجاب پرده چشم پرآب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۷خوشا سعادت آن دل که آب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۸گل عذار تو بی‌آب و تاب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۸۹به دیده آب اگر از آفتاب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۰به دیده آب اگر از آفتاب می‌گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۱کجا حریص ملول از گزند می گردد؟غزل شمارهٔ ۳۶۹۲سخن ز لعل لبت آبدار می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۳فلک ز لنگر من باوقار می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۴مرا دل از قد خم زنگ ناک می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۵اگر بهانه طفلان تمام می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۶ز باده چشم تو ظالم رحیم می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۷سری که در ره او بی کلاه می گرددغزل شمارهٔ ۳۶۹۸ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟غزل شمارهٔ ۳۶۹۹زمانه ساز به رنگ زمانه می گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۰ملال در دل بی مدعا نمی گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۱ز می‌ پرستی خود لاله برنمی‌گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۲دل رمیده ملول از سفر نمی‌گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۳نصیب خلق زیاد از نعم نمی گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۴نمرده، عمر کسی جاودان نمی‌گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۵جهان حیات کسی را ضمان نمی‌گرددغزل شمارهٔ ۳۷۰۶بغیر اشک که راه نگاه من بنددغزل شمارهٔ ۳۷۰۷ز شکوه گر لبم آن گلعذار می‌بنددغزل شمارهٔ ۳۷۰۸زبان شِکوهٔ ما لعل یار می‌بنددغزل شمارهٔ ۳۷۰۹کسی که عیب ترا پیش چشم بنگاردغزل شمارهٔ ۳۷۱۰ترا کسی که به گلگشت بوستان آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۱جز آن دهن که ازو خنده سر برون آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۲چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۱۳فروغ ذره به چشم من آب می آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۴نظاره لب میگون خمار می آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آردغزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می باردغزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می باردغزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می باردغزل شمارهٔ ۳۷۲۲درین چمن سرسبز آن برهنه پا داردغزل شمارهٔ ۳۷۲۳کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۲۴اگر چه قامت سرو اعتدال را داردغزل شمارهٔ ۳۷۲۵که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۲۶غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۲۷چه وسعت است که این بحر پرگهر داردغزل شمارهٔ ۳۷۲۸ز چهره تو بهشت آب و تاب برداردغزل شمارهٔ ۳۷۲۹تمام رس نبود باده ای که کف داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۰هنوز نرگس او مستی ازل داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۱ز نقشهای غریب آنچه جام جم داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۲گلی که از عرق شرم دیده بان داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۳کناره گرد خطرهای بیکران داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۴دل رمیده ما شکوه از وطن داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۵ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۳۶خوشم به باده گلگون که رنگ او داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۷همین نه فاخته در سر هوای او داردغزل شمارهٔ ۳۷۳۸چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۳۹گلی که بلبل ما برگ عیش ازو داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۰کسی که دل به خیال تو در گرو داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۱درین محیط چو غواص هرکه ته داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۲شراب روز دل لاله را سیه داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۳خوشا کسی که ز عالم کناره ای داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۴شکفتگی ز می ناب تازگی داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۵صراحیی که دم صبح قلقلی داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۶به سینه هرکه تمنای نوگلی داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۷خوش آن که از دو جهان گوشه غمی داردغزل شمارهٔ ۳۷۴۸چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۴۹چه باک دانه خال از گزند می دارد؟غزل شمارهٔ ۳۷۵۰سیه دل از غم دنیا خطر نمی داردغزل شمارهٔ ۳۷۵۱فسرده دل نفس خونچکان نمی داردغزل شمارهٔ ۳۷۵۲درین بهار به گلزار رفتنی داردغزل شمارهٔ ۳۷۵۳ز بیم خار خورد در لباس دایم خونغزل شمارهٔ ۳۷۵۴عذار نوخط دلدار دیدنی داردغزل شمارهٔ ۳۷۵۵قدم به چشم من خاکسار نگذاردغزل شمارهٔ ۳۷۵۶به گرد تربت روشندلان دلیر مگردغزل شمارهٔ ۳۷۵۷چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟غزل شمارهٔ ۳۷۵۸بیاض گردن او دست من ز کار بردغزل شمارهٔ ۳۷۵۹ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان بردغزل شمارهٔ ۳۷۶۰تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی بردغزل شمارهٔ ۳۷۶۱خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذردغزل شمارهٔ ۳۷۶۲فروغ روی تو چون از نقاب می گذردغزل شمارهٔ ۳۷۶۳مرا به زخم زبان روزگار می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۷۶۴صباح مستی و شام خمار می‌گذردغزل شمارهٔ ۳۷۶۵ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۶۶ز خط صفا لب میگون یار پیدا کردغزل شمارهٔ ۳۷۶۷همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کردغزل شمارهٔ ۳۷۶۸ز خط صفای دگر روی یار پیدا کردغزل شمارهٔ ۳۷۶۹قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۷۰به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۷۱حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۷۲سبکروی که ز سرپا نمی تواند کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۳وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۷۴دمید صبح، هوای شراب باید کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۵رسید موسم گل ترک کار باید کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۶ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۷ز خویشتن سفری اختیار خواهم کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۸نمی توان ز کرم منع باده خواران کردغزل شمارهٔ ۳۷۷۹شکوفه مغز شعور مرا پریشان کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۰نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۱علاج غم به می خوشگوار نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۲تلاش بیخبری با شعور نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۳تو را به یوسف مصر اشتباه نتوان کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۴مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۸۵اگر وطن به مقام رضا توانی کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۶اگر نشسته سفر چون نظر توانی کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۷به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کردغزل شمارهٔ ۳۷۸۸ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گردغزل شمارهٔ ۳۷۸۹دل غریب مرا بوی گل بجا آوردغزل شمارهٔ ۳۷۹۰دم مسیح دل دردمند ما نخوردغزل شمارهٔ ۳۷۹۱ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخوردغزل شمارهٔ ۳۷۹۲دل شکسته من درد را دوا گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۳عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟غزل شمارهٔ ۳۷۹۴ز می مرا تب لرز خمار می‌گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۵غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۶ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۷ز ناقصان خرد من کمال می گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۸ملال در دل آزاده جا نمی گیردغزل شمارهٔ ۳۷۹۹نه پشت پای بر اندیشه می توانم زدغزل شمارهٔ ۳۸۰۰ز کاوش دلم آزار رنگ می بازدغزل شمارهٔ ۳۸۰۱به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟غزل شمارهٔ ۳۸۰۲چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازدغزل شمارهٔ ۳۸۰۳بهار را چمنت مست رنگ و بو سازدغزل شمارهٔ ۳۸۰۴دل مرا نگه گرم یار می سازدغزل شمارهٔ ۳۸۰۵کسی که خرده خود صرف باده می سازدغزل شمارهٔ ۳۸۰۶ز آه من دل سنگین یار می لرزدغزل شمارهٔ ۳۸۰۷دل شکسته عاشق به آه می لرزدغزل شمارهٔ ۳۸۰۸ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزدغزل شمارهٔ ۳۸۰۹ز گرمی نگهت آب در گهر سوزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۰نفس به سینه ام از اضطراب می سوزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۱نگه ز دیدن رخسار یار می سوزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۲مرا ز باده گلگون دماغ می سوزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۳به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۴نگه ز دیده من اشکبار برخیزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۵بغیر خط که ز رخسار یار برخیزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۶چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟غزل شمارهٔ ۳۸۱۷ازین بساط کسی شادمانه برخیزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۸ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزدغزل شمارهٔ ۳۸۱۹به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۸۲۰همیشه از دل من آه سرد می خیزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۱به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟غزل شمارهٔ ۳۸۲۲ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۳به می غم از دل افگار برنمی خیزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۴لبت ز خنده دندان نما گهر ریزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۵ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۶عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۷ز جلوه تو دل روزگار می ریزدغزل شمارهٔ ۳۸۲۸به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟غزل شمارهٔ ۳۸۲۹فغان ز سینه آسوده محشر انگیزدغزل شمارهٔ ۳۸۳۰ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟غزل شمارهٔ ۳۸۳۱شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسدغزل شمارهٔ ۳۸۳۲به گرد گریه من ابر درفشان نرسدغزل شمارهٔ ۳۸۳۳ز آه کام دو عالم مرا مهیا شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۴شکوفه از افق شاخسار پیدا شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۵ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۶زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۷اگر چنین سخن ما بلند خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۸وفا طلب زجهان فنا نباید شدغزل شمارهٔ ۳۸۳۹به روی گرم تو آیینه تا برابر شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۰ز باده چهره ساقی جهان دیگر شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۱جنون من ز نسیم بهار کامل شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۲زچهره ات عرق شرم چشم حیران شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۳زگریه آینه هر دلی که روشن شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۴ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۵فغان که وحشی من مانده از رمیدن شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۶زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۷رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۸خوشم که خرده جان صرف یار جانی شدغزل شمارهٔ ۳۸۴۹اگر به بیخبری یار می توانی شدغزل شمارهٔ ۳۸۵۰زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شدغزل شمارهٔ ۳۸۵۱فغان که هستی ما خرج آشنایی شدغزل شمارهٔ ۳۸۵۲به خاک دیر جبینی که آشنا باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۳خوش است حس که در پرده حیا باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۴زخاکساری دل برقرار خودباشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۵زانقلاب دل آسوده بیشتر باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۶خوشا دلی که دراودرد را گذر باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۷مرا که سایه خم سایه کمر باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۸فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشدغزل شمارهٔ ۳۸۵۹مرا جلای دل از چشم خونفشان باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۰زبستگی دل آگاه شادمان باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۱ز چهره حال دل زار من عیان باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۲دل گشاده من گلستان من باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۳مرا امید نشاط از سپهر چون باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۴حیات من سخنهای دلنشین باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۵همیشه صاحب طول امل غمین باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۶به چشم من گل وخار چمن یکی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۷حضور روی زمین در فتادگی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۸نشاط زنده دلان پایدار می باشدغزل شمارهٔ ۳۸۶۹نشاط لازم نقص عقول می باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۰سبکروان ترا نقش پا نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۱خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۲به ملک امن رضا شور وشر نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۳به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۴کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشدغزل شمارهٔ ۳۸۷۵ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلدغزل شمارهٔ ۳۸۷۶دلم بجا زتماشای دلنوازآمدغزل شمارهٔ ۳۸۷۷نه هرکه خواجه شود بنده پروری داندغزل شمارهٔ ۳۸۷۸نه هر سخن نشناسی سخنوری داندغزل شمارهٔ ۳۸۷۹کریم اوست که خود را بخیل می داندغزل شمارهٔ ۳۸۸۰دلیل راه کج از مستقیم می داندغزل شمارهٔ ۳۸۸۱قد تو سرو چمن را پیاده می داندغزل شمارهٔ ۳۸۸۲چنان که حسن ترا هیچ کس نمی‌داندغزل شمارهٔ ۳۸۸۳دهان تنگ تو هر خرده‌دان نمی‌داندغزل شمارهٔ ۳۸۸۴کجاست می که مرا شیرگیر گرداندغزل شمارهٔ ۳۸۸۵کمند زلف تو خود را به آفتاب رساندغزل شمارهٔ ۳۸۸۶خط تو سلسله خود به مشک ناب رساندغزل شمارهٔ ۳۸۸۷مرا شکستگی پا به آن جناب رساندغزل شمارهٔ ۳۸۸۸ز حرف بر لب شیرین او اثرماندغزل شمارهٔ ۳۸۸۹به زیر چرخ مقوس که جاودان ماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۰اثر ز همت مستانه در شراب نماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۱خزان رسید وگل افشانی بهار نماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۲به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچمغزل شمارهٔ ۳۸۹۳نه گل نه لاله درین خارزار می ماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۴فلک به آبله خار دیده می‌ماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۵سخن غریب چو شد در وطن نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۶زخنده تو گره در دلی نمی ماندغزل شمارهٔ ۳۸۹۷موحدان که به لیل ونهار ساخته اندغزل شمارهٔ ۳۸۹۸سبکروان به زمینی که پاگذاشته اندغزل شمارهٔ ۳۸۹۹سبکروان ز خَمِ آسمان برآمده‌اندغزل شمارهٔ ۳۹۰۰فسردگان که اسیر جهان اسبابندغزل شمارهٔ ۳۹۰۱سزد که خرده جان را کند نثار سپندغزل شمارهٔ ۳۹۰۲چه دیده است در آن آتشین عذار سپندغزل شمارهٔ ۳۹۰۳فسردگان که طلسم وجود نشکستندغزل شمارهٔ ۳۹۰۴خوش آن کسان که دردل برآرزو بستندغزل شمارهٔ ۳۹۰۵سحر که چهره خورشید را به خون شستندغزل شمارهٔ ۳۹۰۶هزار نقش مخالف به کار ما کردندغزل شمارهٔ ۳۹۰۷سبکروان که طلبکار یار می گردندغزل شمارهٔ ۳۹۰۸اگر ز چهره داغم نقاب بردارندغزل شمارهٔ ۳۹۰۹کسان که جانب هم را نگه می دارندغزل شمارهٔ ۳۹۱۰سمنبران که به لب آبدار چون گهرندغزل شمارهٔ ۳۹۱۱به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برندغزل شمارهٔ ۳۹۱۲سبکروان ز غم روزگار بیخبرندغزل شمارهٔ ۳۹۱۳خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرندغزل شمارهٔ ۳۹۱۴مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرندغزل شمارهٔ ۳۹۱۵سخنوران که درین بوستان نوا سازندغزل شمارهٔ ۳۹۱۶خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازندغزل شمارهٔ ۳۹۱۷درین ریاض دلی را که آب می‌سازندغزل شمارهٔ ۳۹۱۸چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزندغزل شمارهٔ ۳۹۱۹چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسندغزل شمارهٔ ۳۹۲۰ز خود برآمدگان رستگار می باشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۱در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۲ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۳چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۴چگونه باده عرفان جماعتی نوشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۵بتان که خون شهیدان چو آب می نوشندغزل شمارهٔ ۳۹۲۶دلی که آتش روی تواش کباب کندغزل شمارهٔ ۳۹۲۷چو در پیاله رنجش می عتاب کندغزل شمارهٔ ۳۹۲۸ز درد چهره محال است مرد زرد کندغزل شمارهٔ ۳۹۲۹فغان چه با دل سنگین آن نگار کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۰چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۱اگر نه چشم من آن دلنواز باز کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۲جمال را نگه تلخ او جلال کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۳اجل چه کار به جانهای با کمال کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۴به هر چمن قد موزون او خرام کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۵نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۶لبش به خنده دل غنچه را دونیم کنغزل شمارهٔ ۳۹۳۷نسیم صبح به آن طره دوتا چه کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۸سخن به مردم افسرده دل اثر چه کندغزل شمارهٔ ۳۹۳۹بهار و باغ به دلهای آتشین چه کندغزل شمارهٔ ۳۹۴۰اگر به قامت رعنای او نظاره کندغزل شمارهٔ ۳۹۴۱دماغ سوختگان را شراب تازه کندغزل شمارهٔ ۳۹۴۲کجا مرا می گلگون دماغ تازه کندغزل شمارهٔ ۳۹۴۳کسی برون سرازین بحربیکرانه کندغزل شمارهٔ ۳۹۴۴سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکندغزل شمارهٔ ۳۹۴۵سخن طراز چرا مهر برزبان نکندغزل شمارهٔ ۳۹۴۶خوشا کسی که به دامان خود قدم شکندغزل شمارهٔ ۳۹۴۷مرا همیشه دل از وصل یار می شکندغزل شمارهٔ ۳۹۴۸ترانه های جهان گرچه مختلف رنگندغزل شمارهٔ ۳۹۴۹ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلندغزل شمارهٔ ۳۹۵۰سپند خال لبت آتشین عذارانندغزل شمارهٔ ۳۹۵۱نظر لباس پرستان به مال و جاه کنندغزل شمارهٔ ۳۹۵۲خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهندغزل شمارهٔ ۳۹۵۳به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهندغزل شمارهٔ ۳۹۵۴مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجودغزل شمارهٔ ۳۹۵۵خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بودغزل شمارهٔ ۳۹۵۶حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بودغزل شمارهٔ ۳۹۵۷ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بودغزل شمارهٔ ۳۹۵۸مرا که بستگی قفل از کلید بودغزل شمارهٔ ۳۹۵۹فروغ ماه محال است پایدار بودغزل شمارهٔ ۳۹۶۰عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بودغزل شمارهٔ ۳۹۶۱ز خانه مست برون آن نگار آمده بودغزل شمارهٔ ۳۹۶۲اگر چه روی من از درد زعفرانی بودغزل شمارهٔ ۳۹۶۳اسیر جبه ودستار چند خواهی بودغزل شمارهٔ ۳۹۶۴اگر چه دیده به خواب از صدای آب رودغزل شمارهٔ ۳۹۶۵خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برودغزل شمارهٔ ۳۹۶۶به گریه نقطه خال تو از نظر نرودغزل شمارهٔ ۳۹۶۷به چاره سوز محبت ز جان برون نرودغزل شمارهٔ ۳۹۶۸به تیغ از سر بی مغز آرزو نرودغزل شمارهٔ ۳۹۶۹مباد اهل عمل بیخود از شراب شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۰ز اتحاد کجا عشق کامیاب شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۱رخ تو در دل شبها اگر سفید شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۲کسی که کشته آن تیغ آبدار شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۳دل فسرده ز داغ آتشین عذار شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۴اگر کسی متوسل به چاره ساز شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۵سری که خالی از اندیشه محال شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۶غبار معصیت از عفو پایمال شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۷گرسنه چشم کجا سیر از نوال شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۸سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شودغزل شمارهٔ ۳۹۷۹چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شودغزل شمارهٔ ۳۹۸۰شکوه بحر ز امواج آشکاره شودغزل شمارهٔ ۳۹۸۱به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شودغزل شمارهٔ ۳۹۸۲اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشودغزل شمارهٔ ۳۹۸۳ز وصل شوق دل داغدار کم نشودغزل شمارهٔ ۳۹۸۴خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلودغزل شمارهٔ ۳۹۸۵سواد شب دل شب زنده دار می خواهدغزل شمارهٔ ۳۹۸۶به درد هر که برآید دوا نمی خواهدغزل شمارهٔ ۳۹۸۷دل رمیده ما بال وپرنمی خواهدغزل شمارهٔ ۳۹۸۸ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهدغزل شمارهٔ ۳۹۸۹چرا شراب به زاهد کسی به زور دهدغزل شمارهٔ ۳۹۹۰ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهدغزل شمارهٔ ۳۹۹۱به صبر مشکل عالم تمام بگشایدغزل شمارهٔ ۳۹۹۲مرا به میکده هر کس که راه بنمایدغزل شمارهٔ ۳۹۹۳عرق چو بر رخت از گرمی شراب آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۴اگر کلام نه از آسمان فرود آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۵اگر به پیرهن گل وگلاب باز آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۶ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۷مرا تعجب از آن پُرحجاب می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۸مرا تعجب از آن پُرحجاب می‌آیدغزل شمارهٔ ۳۹۹۹چنان که گل به سر شاخسار می‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۰ز خود برآ که نسیم بهار می‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۱ز راه صلح مهیای جنگ می آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۲به پرسش من در خون نشسته می‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۳ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۶خرد به زور می ناب برنمی آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۷برون ز کیسه ممسک درم نمی آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۸گل از عذار تو چیدن ز من نمی آیدغزل شمارهٔ ۴۰۰۹ز سینه ام نفس خوش برون نمی آیدغزل شمارهٔ ۴۰۱۰ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۱۱ز مغز پوچ برون آرزو نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۱۲تردد از دل بی‌آرزو نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۴۰۱۳مدام چشم تو مست شراب می بایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۴اسیر بند قضا رو گشاده می بایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۵دو چشم شوخ ترا دیده‌بان نمی‌بایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۶زبان شکوه به خشم زمانه افزایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۷ز روی نو خط دلدار جان بیاسایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۸دل گرفته کی از لاله زار بگشایدغزل شمارهٔ ۴۰۱۹دل از مشاهده لاله زار نگشایدغزل شمارهٔ ۴۰۲۰شکسته‌حالی من پیش یار باید دیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۱لطافت رخ ازین بیشتر نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۴۰۲۲چه شد که دامن یار از کفم رها گردیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۳خطش دمید وبه عشاق مهربان گردیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۴رسید جان به لبم تا به لب شراب رسیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۵به زلف او دلم از برق گوشواره رسیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۶بهار می رسد آماده جنون باشیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۷خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۸خط عذارتو خورشید رابه دام کشیدغزل شمارهٔ ۴۰۲۹توان به صبر سر سرکشان به دام کشیدغزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمیدغزل شمارهٔ ۴۰۳۱دمید صبح تجلی به جان شتاب کنیدغزل شمارهٔ ۴۰۳۲حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنیدغزل شمارهٔ ۴۰۳۳که با تو حرف شهیدان عشق می‌گویدغزل شمارهٔ ۴۰۳۴سیه‌دلی که ز دوران حضور می‌جویدغزل شمارهٔ ۴۰۳۵عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دویدغزل شمارهٔ ۴۰۳۶کجا ز سینه من غم شراب می‌شویدغزل شمارهٔ ۴۰۳۷اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهیدغزل شمارهٔ ۴۰۳۸دنبال دل کمند نگاه کسی مبادغزل شمارهٔ ۴۰۳۹خط را گذار برلب آن سیمبر فتادغزل شمارهٔ ۴۰۴۰کو سرو قامتی که دل من ز جا بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۱روی تو صبر از دل بی‌تاب می‌بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۲عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۳پیغام بیکسان که به دلدار می بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۴از شرم ناله ام که دل از کار می بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۵زخمی که ره به لذت ناسور می بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۶عُشّاق را خُرامِ تو از خویش می‌بِرَدغزل شمارهٔ ۴۰۴۷دیوانه را به دامن صحرا که می بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۸هشیار را به مجلس مستان که می‌بردغزل شمارهٔ ۴۰۴۹مکتوب من به خدمت جانان که می‌بردغزل شمارهٔ ۴۰۵۰سودا کدورت از دیوانه می بردغزل شمارهٔ ۴۰۵۱از بهر دل چه رنج عبث سینه می بردغزل شمارهٔ ۴۰۵۲چشم تو دل به شیوه پنهان نمی بردغزل شمارهٔ ۴۰۵۳پروانه‌ای که گرد تو یک بار می‌پردغزل شمارهٔ ۴۰۵۴راهی که مرغ عقل به یک سال می‌پردغزل شمارهٔ ۴۰۵۵از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذردغزل شمارهٔ ۴۰۵۶از کوچه ای که آن گل بی خار بگذردغزل شمارهٔ ۴۰۵۷زان قامت بلند نظر باز نگذردغزل شمارهٔ ۴۰۵۸آن راکه چشم مست تو بی اختیارکردغزل شمارهٔ ۴۰۵۹پیش نسیم صبح گل آغوش باز کردغزل شمارهٔ ۴۰۶۰تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کردغزل شمارهٔ ۴۰۶۱مجنون نظر به شوخی چشم غزال کردغزل شمارهٔ ۴۰۶۲داغی که کوه را جگر گرم لاله کردغزل شمارهٔ ۴۰۶۳خرم کسی که قصر اقامت بنا نکردغزل شمارهٔ ۴۰۶۴خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکردغزل شمارهٔ ۴۰۶۵دل آب گشت وتربیت دانه ای نکردغزل شمارهٔ ۴۰۶۶هر کس ز قید تن دل روشن برآوردغزل شمارهٔ ۴۰۶۷روزی که خط سر از لب دلبر برآوردغزل شمارهٔ ۴۰۶۸کی غم مرا ز دل می احمر برآوردغزل شمارهٔ ۴۰۶۹روی تو اشک را ز چکیدن برآوردغزل شمارهٔ ۴۰۷۰تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خوردغزل شمارهٔ ۴۰۷۱پوشیده یار اگر نه می ناب می‌خوردغزل شمارهٔ ۴۰۷۲کم کم دل مرا غم واندیشه می خوردغزل شمارهٔ ۴۰۷۳حرف درشت بردل بی کینه می خوردغزل شمارهٔ ۴۰۷۴زین نقش نو که روی تو از خط برآب زدغزل شمارهٔ ۴۰۷۵لعل تو خنده بر گهر آفتاب زدغزل شمارهٔ ۴۰۷۶عاقل ز فکر چون به در کبریا رسدغزل شمارهٔ ۴۰۷۷زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسدغزل شمارهٔ ۴۰۷۸آیینه کی به چهره شبنم فشان رسدغزل شمارهٔ ۴۰۷۹عیسی دمی کجاست به درد سخن رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۰عیسی دمی کجاست به درد سخن رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۱نالان مباد هر که به فریاد من رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۲فیضی که سهیل به خاک یمن رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۳از گرد راه قاصد مطلوب می رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۶گردنکشی به سرو سرافراز می رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۷هر ناله کی به خلوت جانانه می رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۸شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۴۰۸۹از شعر بهره ای به سخنور نمی رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۰رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۱هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۲عمری گذشت و نامهٔ جانان نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۳تا گردباد آه به گردون نمی رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۴هرگز به چشم شوخی ابرو نمی‌رسدغزل شمارهٔ ۴۰۹۵از خط صفای روی تو پادر رکاب شدغزل شمارهٔ ۴۰۹۶تا دیده محو روی تو شد کامیاب شدغزل شمارهٔ ۴۰۹۷زین درد بی شمار که دل را نصیب شدغزل شمارهٔ ۴۰۹۸تا آفتاب رایت گل آشکار شدغزل شمارهٔ ۴۰۹۹تا بهله محرم کمر آن نگار شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۰لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۱تا چهره تو از می گلرنگ آل شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۲مستانه سرو قامت او در خرام شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۳از شب نشین هند دل من سیاه شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۴انگور ما رسید و به خم رفت وباده شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۵شوق می از بهار گل اندام تازه شدغزل شمارهٔ ۴۱۰۶پیری که بار عشق به دوش رضاکشدغزل شمارهٔ ۴۱۰۷تا چند دل ترا به هوا وهوس کشدغزل شمارهٔ ۴۱۰۸اشکم به خاک چهره سیلاب می کشدغزل شمارهٔ ۴۱۰۹کلفت ز چرخ دیدهٔ بیدار می‌کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۰آیینه‌ام ز روشنی آزار می‌کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۱از روی درد هر که ز دل آه می کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۲از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۳از سرگذشته سربه گریبان نمی کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۴چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۵یک دل ز ناوک مژه او رها نشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۶خط ترا که دید که زیر و زبر نشدغزل شمارهٔ ۴۱۱۷چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکدغزل شمارهٔ ۴۱۱۸شرم از نگاه آن گل سیراب می چکدغزل شمارهٔ ۴۱۱۹از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلدغزل شمارهٔ ۴۱۲۰ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساندغزل شمارهٔ ۴۱۲۱دل را کجا به زلف رسا می توان رساندغزل شمارهٔ ۴۱۲۲طی شد زمان پیری ودل داغدار ماندغزل شمارهٔ ۴۱۲۳از همت بلند اثر در جهان نماندغزل شمارهٔ ۴۱۲۴نه آسمان سبو کش میخانه تواندغزل شمارهٔ ۴۱۲۵جمعی که دل به طره طرار بسته اندغزل شمارهٔ ۴۱۲۶خوبان دلم به زلف گره‌گیر بسته‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۲۷آنان که دل به معنی بیگانه بسته اندغزل شمارهٔ ۴۱۲۸مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اندغزل شمارهٔ ۴۱۲۹در کوی عشق بر رخ کس در نبسته‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۰روی ترا به آتش دل‌ها برشته‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۱مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۲دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۳هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۴جمعی که هوش خود به می ناب داده اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۵جمعی که بوسه بر قدم دار داده اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۶آنان که دل به عقل خدا دور داده اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۷عیش جهان به رند می آشام داده اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۸هرگز عنان رشته به گوهر نداده اندغزل شمارهٔ ۴۱۳۹جمعی که بار درد تو بر دل نهاده‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۰جمعی که ره به چشم و دل سیر برده‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۱جمعی که جان به لب گویا سپرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۲آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۳گر خلق را به حرف دهن باز کرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۴خال ترا ز دیده تر سبز کرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۵این غافلان که جود فراموش کرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۶جمعی که افسر از خرد خام کرده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۷این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۸مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اندغزل شمارهٔ ۴۱۴۹گوش از برای نغمه تر آفریده اندغزل شمارهٔ ۴۱۵۰گر یار را غنی ز نیاز آفریده اندغزل شمارهٔ ۴۱۵۱مردان اگر نفس به فراغت کشیده‌اندغزل شمارهٔ ۴۱۵۲عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اندغزل شمارهٔ ۴۱۵۳عشاق دل به دیده روشن کشیده اندغزل شمارهٔ ۴۱۵۴از آفتاب چاشنی صبح شد بلندغزل شمارهٔ ۴۱۵۵جمعی که زیر خاک دل پاک می برندغزل شمارهٔ ۴۱۵۶این غافلان که دست به پیمانه می‌برندغزل شمارهٔ ۴۱۵۷قربانیان شکفته به قصاب برخورندغزل شمارهٔ ۴۱۵۸آزادگان کجا غم دستار می خورندغزل شمارهٔ ۴۱۵۹چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۰زیر سپهر دست دعا موج می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۱داغ از حرارت جگرم داد می‌زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۲گلزار جوش حسن خداداد می‌زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۳ابر بهار سینه به گلزار می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۴عاشق که حرف عشق به اغیار می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۵فال وصال او دل رنجور می‌زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۶خط تو راه دین ودل وهوش می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۷یاقوت با لب تودم از رنگ می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۸زخم تو تیغ بر جگر ماه می زندغزل شمارهٔ ۴۱۶۹زینسان که شیشه خنده مستانه می زندغزل شمارهٔ ۴۱۷۰تا سالکان به آبله پایی نمی رسندغزل شمارهٔ ۴۱۷۱جمعی که در لباس می ناب می کشندغزل شمارهٔ ۴۱۷۲عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۳وقت است نوبهار در عیش وا کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۴محبوس آسمان چه پروبال واکندغزل شمارهٔ ۴۱۷۵آنجا که شوق دست حمایت بدر کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۶آرام را خرام تو آتش عنان کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۷مشکل دل رمیده هوای وطن کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۸هشیار را خرام تو سر مست می کندغزل شمارهٔ ۴۱۷۹هر بلبلی که زمزمه بنیاد می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۰معشوق کی زاهل هوس یاد می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۱دل را سیاه آه غم آلود می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۲بی حاصلی که تربیت بید می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۳مخمور را نگاه تو سرشار می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۴از دور باش کی حذر اغیار می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۵مست است وخنده بر من مهجور می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۶پیمانه چاره سر پرشور می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۷تقدیر قطع رشته تدبیر می کندغزل شمارهٔ ۴۱۸۸بر باد می دهد سر بی مغز چون حبابغزل شمارهٔ ۴۱۸۹عاشق کجا به شکوه دهن باز می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۰از نسبت عذار تو گل ناز می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۱هر غافلی که خنده به آواز می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۲نازش کسی که بر پدر خویش می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۳هردم نه بی‌سبب دل ما رقص می‌کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۴با مردم آنچه شعله ادراک می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۵جان رمیده جسم گران را چه می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۶با خاطر گرفته کدورت چه می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۷حیران عشق او زر وگوهر چه می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۸از کف عنان گذاشته منزل چه می کندغزل شمارهٔ ۴۱۹۹تیغ زبان به عاشق حیران چه می‌کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۰با عاشقان عداوت گردون چه می کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۱با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۲ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۳دل را نگاه گرم تو دیوانه می کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۴هر چند یار ما همه جا جلوه می کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۵عاشق حذر ز آتش سودا نمی کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۶زاهد هوای عالم بالا نمی کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۷عاشق حذر ز دیده اختر نمی کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۸الفت به عاشقان سگ آن کو نمی‌کندغزل شمارهٔ ۴۲۰۹آفت ز خودپسند جدایی نمی کندغزل شمارهٔ ۴۲۱۰در موج خیز غم دل آزاد نشکندغزل شمارهٔ ۴۲۱۱مهر لب مرا می منصور نشکندغزل شمارهٔ ۴۲۱۲از پختگی است گر نشد آواز ما بلندغزل شمارهٔ ۴۲۱۳بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلندغزل شمارهٔ ۴۲۱۴شد چون هدف سر که درین خاکدان بلندغزل شمارهٔ ۴۲۱۵جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنندغزل شمارهٔ ۴۲۱۶آنها که در چمن قدح مل نمی زنندغزل شمارهٔ ۴۲۱۷اول ثنای عشق فصیحان اداکنندغزل شمارهٔ ۴۲۱۸حاشا که خلق کار برای خدا کنندغزل شمارهٔ ۴۲۱۹گر یوسف مرا به دو عالم بها کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۰جمعی که قطع راه به مژگان تر کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۱مردان به آب تیغ شهادت وضو کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۲روزی که زخم کاهکشان را رفوکنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۳گیرم نقاب دور ز سیمای او کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۴این ناکسان که فخر به اجداد می کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۵مستان که رو در آینه جام می کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۶یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۷نازک لبان سخن به زبان تو می کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۸مردان نظر سیاه به دنیا نمی‌کنندغزل شمارهٔ ۴۲۲۹چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنندغزل شمارهٔ ۴۲۳۰آمد بهار وخلق به گلزار می روندغزل شمارهٔ ۴۲۳۱کی دلبران زصحبت دل سیر می شوندغزل شمارهٔ ۴۲۳۲چشم طمع ندوخته حرصم به مال هندغزل شمارهٔ ۴۲۳۳توفیق درد و داغ به هر دل نمی دهندغزل شمارهٔ ۴۲۳۴از عیب پاک شو که هنرها همی‌دهندغزل شمارهٔ ۴۲۳۵دولت ز دستگیری مردم بپا بودغزل شمارهٔ ۴۲۳۶دولت ز دستگیری مردم بپابودغزل شمارهٔ ۴۲۳۷اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بودغزل شمارهٔ ۴۲۳۸از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بودغزل شمارهٔ ۴۲۳۹آن را که در جگر نفس آتشین بودغزل شمارهٔ ۴۲۴۰آن راکه زخمی از دم شمشیر او بودغزل شمارهٔ ۴۲۴۱غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بودغزل شمارهٔ ۴۲۴۲زین پیشتر متاع سخن رایگان نبودغزل شمارهٔ ۴۲۴۳بیرون ز خود کسی که پی مدعا رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۴هر کس که در نماز به روی و ریا رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۵هر جا حدیث خامه من بر زبان رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۶چون غمزه تو بر سر بیداد می‌رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۷زاهد به کعبه با سر و دستار می‌رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۸آزاده چون مسیح بر افلاک می رودغزل شمارهٔ ۴۲۴۹هوش من از نسیم سحرگاه می رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۰می در پیاله کن که گل و لاله می رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۱کی یاد زلفش از دل بی کینه می رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۲یک شب نمی رود که دل از جا نمی رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۳رفتی و خط و خال تو از دل نمی‌رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۴حکم خرد به مردم مجنون نمی‌رودغزل شمارهٔ ۴۲۵۵طغیان نفس بیش به وقت غنا شودغزل شمارهٔ ۴۲۵۶چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شودغزل شمارهٔ ۴۲۵۷در گلشنی که بند قبای تو وا شودغزل شمارهٔ ۴۲۵۸از خط فروغ روی تو پنهان کجا شودغزل شمارهٔ ۴۲۵۹آلوده دردمند به درمان چرا شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۰دل از هجوم نشتر آزار وا شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۱آنجا که خنده لعل ترا پرده در شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۲دل چون کمال یافت سخن مختصر شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۳از نور وحدت آن که دلش بهره ور شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۴پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۵از آه دل سرآمد ارباب غم شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۶در هر دلی که ریشه غم زعفران شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۷وقت است از شکوفه چمن سیمتن شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۸خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شودغزل شمارهٔ ۴۲۶۹آن آفتاب رو چو خریدار من شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۰جوش درون کم از دو سه تبخال چون شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۱سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۲از روی آتشین تو دل آب می شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۳از می چو آن غزال، سیه مست می شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۴از ترکتاز غم دل من شاد می‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۵صد شِکوه به جا ز دلم جوش می‌زندغزل شمارهٔ ۴۲۷۶گفتار صدق، مایهٔ آزار می‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۷دل روشن از ریاضت بسیار می‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۸از یاد وصل، دیده من سیر می‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۷۹جان از وداع سبکتاز می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۰در شوره زار دانه اگر سبز می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۱دل بی غبار از لب خاموش می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۲رخسار او ز می چو عرقناک می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۳از جلوه تو سنگ سبکبال می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۴روشن دلم ز باده گلفام می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۵دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟غزل شمارهٔ ۴۲۸۶از خط نگاه پردگی دیده می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۷از حسن نوخطان دل ما تازه می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۸دل کی تهی ز خنده طفلانه می شودغزل شمارهٔ ۴۲۸۹بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۰تا غنچه شکایت من وا نمی شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۱تسکین دل به شور محبت نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۲دل ساده در قلمرو صورت نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۳پایندگی به زور میسر نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۴بی‌صحبت تو عیش میسر نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۵هر رهروی دچار به منزل نمی‌شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۶آزاده رو مقید عالم نمی شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۷در کوی عشق درد وبلا کم نمی شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۸از خط گرفته آن مه تابان نمی شودغزل شمارهٔ ۴۲۹۹مژگان ز موج اشک گریزان نمی شودغزل شمارهٔ ۴۳۰۰سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شودغزل شمارهٔ ۴۳۰۱یک بار رو به اهل وفا می توان نمودغزل شمارهٔ ۴۳۰۲هر بلبلی که بوی گل از خار نشنودغزل شمارهٔ ۴۳۰۳برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۴عشق غیور تن به نصیحت کجا دهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۵در دل کسی که راه هوا وهوس دهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۶گل داده هرزه نالی چمن دهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۷شوخی که عرض حسن به اغیار می دهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۸در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهدغزل شمارهٔ ۴۳۰۹هر کس سخن به دشمن انصاف می دهدغزل شمارهٔ ۴۳۱۰مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهدغزل شمارهٔ ۴۳۱۱خالش خبر ز سر دهانم نمی‌دهدغزل شمارهٔ ۴۳۱۲آن را که عشق بخت جوانی نمی دهدغزل شمارهٔ ۴۳۱۳نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خریدغزل شمارهٔ ۴۳۱۴از ناله عندلیب به برگ ونوارسیدغزل شمارهٔ ۴۳۱۵بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسیدغزل شمارهٔ ۴۳۱۶از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسیدغزل شمارهٔ ۴۳۱۷تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسیدغزل شمارهٔ ۴۳۱۸پیرانه سر همای سعادت به من رسیدغزل شمارهٔ ۴۳۱۹از بحر فیض قسمت دیگر به من رسیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۰از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۱صبح شکوفه از افق شاخ سر کشیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۲با عشق انتقام توان ز آسمان کشیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۳بر یاد عشق بار هوس می توان کشیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۴هر کس نوایی از من آتش زبان شنیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۵از زیر خاک ناله ما می‌توان شنیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۶تا کی درین جهان مکرر به سر کنیدغزل شمارهٔ ۴۳۲۷هر پرده که از چهره مقصود برافتادغزل شمارهٔ ۴۳۲۸در مشرب من صبح چه گویم چه اثر دادغزل شمارهٔ ۴۳۲۹تا روشنی صدق به دل یار نگرددغزل شمارهٔ ۴۳۳۰چشمی که مقید به نظر باز نگرددغزل شمارهٔ ۴۳۳۱بی ابر گهربار چمن شسته نگرددغزل شمارهٔ ۴۳۳۲در سینه نهان گریه مستانه نگرددغزل شمارهٔ ۴۳۳۳کی دست کرم خواجه ز امساک برآردغزل شمارهٔ ۴۳۳۴کو عشق که دودم ز دل تنگ برآردغزل شمارهٔ ۴۳۳۵هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآردغزل شمارهٔ ۴۳۳۶آن کس که تمنای بَر و دوش تو داردغزل شمارهٔ ۴۳۳۷از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟غزل شمارهٔ ۴۳۳۸از گرمروان خار مغیلان گله داردغزل شمارهٔ ۴۳۳۹از گرمی اشکم صف مژگان گله داردغزل شمارهٔ ۴۳۴۰اندیشه ز کلفت دل بیتاب نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۱سیری ز تپیدن دل بیتاب نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۲طفل است و غم نالهٔ ما هیچ نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۳آزاده ما برگ سفر هیچ نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۴از تفرقه پروا دل آزاد نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۵تر دامنیم آه غم آلود نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۶دل طاقت حیرانی دیدار نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۷جویای تو با کعبه گل کار نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۸پروای خط آن غنچه مستور نداردغزل شمارهٔ ۴۳۴۹هر شیشه دلی حوصله شور نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۰دل بردن ما اینهمه تدبیر نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۱دل راه در آن زلف گرهگیر نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۲چشم تو که پروای نظر باز نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۳صبح ازل این طرف بنا گوش نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۴بیگانه معنی لب خاموش نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۵از تلخی می ساغر ما باک نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۶آن سنگدل از شکوه ما باک نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۷زهرازقدح صافدلان رنگ نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۸پروای خط آن عارض گلفام نداردغزل شمارهٔ ۴۳۵۹در سینه عشاق هوس راه نداردغزل شمارهٔ ۴۳۶۰مفت است اگر سنگدلیهای معلمغزل شمارهٔ ۴۳۶۱نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا بردغزل شمارهٔ ۴۳۶۲تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان بردغزل شمارهٔ ۴۳۶۳آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان بردغزل شمارهٔ ۴۳۶۴از خال توان راه به آن کنج دهان بردغزل شمارهٔ ۴۳۶۵آسایش تن غافلم از یاد خدا کردغزل شمارهٔ ۴۳۶۶ساقی دهن شیشه ما باز به لب کردغزل شمارهٔ ۴۳۶۷از بس عرق از چهره گلفام تو گل کردغزل شمارهٔ ۴۳۶۸خط از لب لعل گهرافشان تو گل کردغزل شمارهٔ ۴۳۶۹رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۰رخسار ترا خط نتوانست نهان کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۱دل را چه خیال است به می شاد توان کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۲دل چون تهی از دردوغم یار توان کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۳از مستی چشم تو چه تقریر توان کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۴شوریده تر از سیل بهارم چه توان کردغزل شمارهٔ ۴۳۷۵جانی که سر از روزن فتراک برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۷۶چون پسته زبان در دهنم زنگ برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۷۷از طوطی من روی سخن رنگ برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۷۸گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۷۹جان در بدن خاکی ما زنگ برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۸۰نظاره خط توام از خال برآوردغزل شمارهٔ ۴۳۸۱دل سخت چو گردید نصیحت نپذیردغزل شمارهٔ ۴۳۸۲گل مرتبه عارض جانانه نگیردغزل شمارهٔ ۴۳۸۳سرگرم تو با کشمکش دار نسازدغزل شمارهٔ ۴۳۸۴از عود دل گرم من اخگربگریزدغزل شمارهٔ ۴۳۸۵روزی که مرا موج نفس دام سخن شدغزل شمارهٔ ۴۳۸۶از حسن غریب تو جهان صبح وطن شدغزل شمارهٔ ۴۳۸۷تیغ تو می وساقی وپیمانه من شدغزل شمارهٔ ۴۳۸۸یوسف شود آن کس که خریدار تو باشدغزل شمارهٔ ۴۳۸۹در راه توهر کس دل ودین باخته باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۰عاشق غم اسباب چرا داشته باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۱چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۲این اشک جگرگون چه اثرداشته باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۳اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۴زان سفله حذرکن که توانگرشده باشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۵شرمی که بود ساخته مطلوب نباشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۶با کعبه پرستار ترا کار نباشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۷تا چنددلت برمن مهجور نبخشدغزل شمارهٔ ۴۳۹۸زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمدغزل شمارهٔ ۴۳۹۹تا خنده ازان غنچه مستور برآمدغزل شمارهٔ ۴۴۰۰آن آفت جان بر سر انصاف نیامدغزل شمارهٔ ۴۴۰۱کیفیت می زاهد فرزانه نداندغزل شمارهٔ ۴۴۰۲فیض دم صبح از لب خندان تو یابندغزل شمارهٔ ۴۴۰۳در خویش چو گردون نکنی تا سفری چندغزل شمارهٔ ۴۴۰۴جمعی که دراندیشه آن چشم خمارندغزل شمارهٔ ۴۴۰۵خوش وقت گروهی که در اندیشه یارندغزل شمارهٔ ۴۴۰۶داغی که مرا بر دل دیوانه گذارندغزل شمارهٔ ۴۴۰۷خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارندغزل شمارهٔ ۴۴۰۸هر نقطه کز این دایره بیکار شمارندغزل شمارهٔ ۴۴۰۹حکم است که کار شب آدینه بسازندغزل شمارهٔ ۴۴۱۰از دشت به حی مردم دیوانه نسازندغزل شمارهٔ ۴۴۱۱از دست رود خامه چو نام تو نویسندغزل شمارهٔ ۴۴۱۲در کوی خرابات گروهی که خموشندغزل شمارهٔ ۴۴۱۳آنها که به فردوس رخ یار فروشندغزل شمارهٔ ۴۴۱۴تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکندغزل شمارهٔ ۴۴۱۵غفلت زدگان دیده بیدار ندانندغزل شمارهٔ ۴۴۱۶آنها که نظرباز به نو خط پسرانندغزل شمارهٔ ۴۴۱۷چون شبنم می بر رخ جانان بنشیندغزل شمارهٔ ۴۴۱۸سوز دل عاشق ز تماشا ننشیندغزل شمارهٔ ۴۴۱۹در کودکی از جبهه من عشق عیان بودغزل شمارهٔ ۴۴۲۰در زیر فلک چند خردمند توان بودغزل شمارهٔ ۴۴۲۱تامنزل من بادیه بیخبری بودغزل شمارهٔ ۴۴۲۲گر یار ز احوال من آگاه نمی بودغزل شمارهٔ ۴۴۲۳با روی تو آیینه روشن چه نمایدغزل شمارهٔ ۴۴۲۴داغ از جگر سوختگان دیر برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۲۵سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۲۶آن خرمن گل چون ز در باغ درآیدغزل شمارهٔ ۴۴۲۷خطی که ازان چهره روشن بدر آیدغزل شمارهٔ ۴۴۲۸آه از دل جویای تو بیتاب برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۲۹حرفی که ازان لعل گهربار برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۰تدبیر محال است به تقدیر برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۱حسنی که به نور نظر پاک برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۲کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۳آهی که ز دلهای هوسناک برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۴از سفره قسمت لب نانش لب گورستغزل شمارهٔ ۴۴۳۵گر چشم تر از پوست چو بادام برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۶خوب است که بی رنج طلب کام برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۷حاشا که زعاشق سخن کام برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۸بیخواست ز دل ناله جانکاه برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۳۹لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۴۰هویی که مرا از دل دیوانه برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۴۱خورشید اگر از چشم کسان آب گشایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۲مشکل که دل از ناله و فریاد گشایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۳از سیر چمن کی دل افگار گشایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۴با تنگدلی از لب خندان چه گشایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۵یک شعله شوخ است که دیدار نمایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۶غفلت چه اثر در دل هشیارنمایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۷با روی تو خورشید درخشان چه نمایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۸با روی تو صبر از دل بیتاب نیایدغزل شمارهٔ ۴۴۴۹صحبت به حریفان سیه کار مداریدغزل شمارهٔ ۴۴۵۰از قید فلک برزده دامن بگریزیدغزل شمارهٔ ۴۴۵۱فارغ بود از افسر زرین سر خورشیدغزل شمارهٔ ۴۴۵۲طوفان گل و جوش بهارست ببینیدغزل شمارهٔ ۴۴۵۳خشت از سرخم پنبه ز مینا برباییدغزل شمارهٔ ۴۴۵۴خال از دمیدن خط بی انتظارم گرددغزل شمارهٔ ۴۴۵۵شب زنده دار را دل روشن چو ماه گرددغزل شمارهٔ ۴۴۵۶خط سیه مبادا زان خال سربرآردغزل شمارهٔ ۴۴۵۷شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب داردغزل شمارهٔ ۴۴۵۸از حلقه های زنجیر سودا چه باک داردغزل شمارهٔ ۴۴۵۹پروای خط مشکین آن دلربانداردغزل شمارهٔ ۴۴۶۰پروای شکوه من آن سیمتن نداردغزل شمارهٔ ۴۴۶۱سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کردغزل شمارهٔ ۴۴۶۲دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کردغزل شمارهٔ ۴۴۶۳هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کردغزل شمارهٔ ۴۴۶۴خالت ز خط مشکین دست دگر برآوردغزل شمارهٔ ۴۴۶۵خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازدغزل شمارهٔ ۴۴۶۶از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شدغزل شمارهٔ ۴۴۶۷از حلقه‌های آن زلف، دل صاحبِ نظر شدغزل شمارهٔ ۴۴۶۸در زلف ناامیدی روی امید باشدغزل شمارهٔ ۴۴۶۹چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشدغزل شمارهٔ ۴۴۷۰دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشدغزل شمارهٔ ۴۴۷۱تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشدغزل شمارهٔ ۴۴۷۲گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشدغزل شمارهٔ ۴۴۷۳سر چون گران شد از می دستارگو نباشدغزل شمارهٔ ۴۴۷۴کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامدغزل شمارهٔ ۴۴۷۵از عشق یار نوخط دل زود می گشایدغزل شمارهٔ ۴۴۷۶از روی نو خط یار هر جا سخن برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۷۷چون رنگ می زمینا بیرون دوید بایدغزل شمارهٔ ۴۴۷۸آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نمایدغزل شمارهٔ ۴۴۷۹سفر گزین که سخن در وطن غریب نگرددغزل شمارهٔ ۴۴۸۰سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگرددغزل شمارهٔ ۴۴۸۱نظر به روی تو خورشید آب وتاب نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۲ز وعده های دروغش دل اضطراب نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۳ستاره سوخته پروای اعتبار نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۴گل همیشه بهار سخن زوال نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۵همین نه سینه ما آه صبحگاه نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۶دهان بوسه فریب ترا پیاله نداردغزل شمارهٔ ۴۴۸۷رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیردغزل شمارهٔ ۴۴۸۸نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیردغزل شمارهٔ ۴۴۸۹خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشدغزل شمارهٔ ۴۴۹۰به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آیدغزل شمارهٔ ۴۴۹۱مباد روی تو از پرده حجاب بر آیدغزل شمارهٔ ۴۴۹۲دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآیدغزل شمارهٔ ۴۴۹۴آتش عشق تو چون زبانه برآردغزل شمارهٔ ۴۴۹۵رتبه خال تو مشک ناب نداردغزل شمارهٔ ۴۴۹۶در دل ما بخت سبز بارنداردغزل شمارهٔ ۴۴۹۷قد ترا سرواعتدال نداردغزل شمارهٔ ۴۴۹۸دولت روشندلی زوال نداردغزل شمارهٔ ۴۴۹۹دامن دشت عدم گیاه نداردغزل شمارهٔ ۴۵۰۰مستی ما از می شبانه نباشدغزل شمارهٔ ۴۵۰۱عشق مقید به خط وخال نگرددغزل شمارهٔ ۴۵۰۲غنچه مستور از نقاب برآمدغزل شمارهٔ ۴۵۰۳از کمرش کام دل چگونه برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۰۴چون مه روی تو از حجاب برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۰۵فتنه چشم تو چون ز خواب برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۰۶سری را که سودا ز سامان برآردغزل شمارهٔ ۴۵۰۷دل صاف پروای محشر نداردغزل شمارهٔ ۴۵۰۸چرا با دل من صفایی نداردغزل شمارهٔ ۴۵۰۹دل از خاکساری بهشت خدا شدغزل شمارهٔ ۴۵۱۰چه گل از خودآن مرده دل چیده باشدغزل شمارهٔ ۴۵۱۱نشاط جهان را بقایی نباشدغزل شمارهٔ ۴۵۱۲سخن کی به جانهای غافل نشیندغزل شمارهٔ ۴۵۱۳مرا ناله از پرده دل برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۱۶بس که در زلف تو دلها آب شدغزل شمارهٔ ۴۵۱۷تا به زانو پای من در خار شدغزل شمارهٔ ۴۵۱۸رنگ خط برلعل جانان ریختندغزل شمارهٔ ۴۵۱۹بخل ممسک از می افزونتر شودغزل شمارهٔ ۴۵۲۰زخم ما پهلو به خنجر می‌دهدغزل شمارهٔ ۴۵۲۱از غم گم کرده راهان فارغ استغزل شمارهٔ ۴۵۲۲برانگیزد غبار از مغز جان دردغزل شمارهٔ ۴۵۲۳نمی گردد به خاموشی نهان دردغزل شمارهٔ ۴۵۲۴درین عالم که جز وحشت نباشدغزل شمارهٔ ۴۵۲۵ترا چون صبح خندان آفریدندغزل شمارهٔ ۴۵۲۶چه کار از یاری دوران برآیدغزل شمارهٔ ۴۵۲۷از ناله نی هر کس هشیار نمی گرددغزل شمارهٔ ۴۵۲۸هر ذره ازو در سر سودای دگر داردغزل شمارهٔ ۴۵۲۹از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشدغزل شمارهٔ ۴۵۳۰ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشدغزل شمارهٔ ۴۵۳۱می می چکد از چشمش جانانه چنین بایدغزل شمارهٔ ۴۵۳۲از نمک تبسمت رنگ شراب می پردغزل شمارهٔ ۴۵۳۳جان غریب ازین جهان میل وطن نمی‌کندغزل شمارهٔ ۴۵۳۴شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می‌شودغزل شمارهٔ ۴۵۳۵چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشدغزل شمارهٔ ۴۵۳۶چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماندغزل شمارهٔ ۴۵۳۷هر که رنگ شکسته ای داردغزل شمارهٔ ۴۵۳۸دل ز سیر وسلوک بینا شدغزل شمارهٔ ۴۵۳۹محو تو بهشت جو نباشدغزل شمارهٔ ۴۵۴۰خوش آن که به گوشه ای نشیندغزل شمارهٔ ۴۵۴۱آتش لعل از رخت در عرق شرم مردغزل شمارهٔ ۴۵۴۲خطی کان رخ تازه می آوردغزل شمارهٔ ۴۵۴۳خال او یک نظر از دیده ما دور نباشدغزل شمارهٔ ۴۵۴۴مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببندغزل شمارهٔ ۴۵۴۵فلک از ناله ما نرم نشدغزل شمارهٔ ۴۵۴۶عشق تو ز دل بدر نمی آیدغزل شمارهٔ ۴۵۴۷ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذغزل شمارهٔ ۴۵۴۸قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذغزل شمارهٔ ۴۵۴۹ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذغزل شمارهٔ ۴۵۵۰از حب جاه خواری دنیا شود لذیذغزل شمارهٔ ۴۵۵۱چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذغزل شمارهٔ ۴۵۵۲پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبارغزل شمارهٔ ۴۵۵۳آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبارغزل شمارهٔ ۴۵۵۴برد دستم رابیاض گردن جانان ز کارغزل شمارهٔ ۴۵۵۵زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگارغزل شمارهٔ ۴۵۵۶بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگارغزل شمارهٔ ۴۵۵۷مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگارغزل شمارهٔ ۴۵۵۸پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟غزل شمارهٔ ۴۵۵۹می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یارغزل شمارهٔ ۴۵۶۰ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآرغزل شمارهٔ ۴۵۶۱پیچ و تاب خط بر آن رخسار گلرنگ است بارغزل شمارهٔ ۴۵۶۲بر لب بام خطر باشد مکان اعتبارغزل شمارهٔ ۴۵۶۳می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبارغزل شمارهٔ ۴۵۶۴پاس درد و داغ عشق از دیده های شوردارغزل شمارهٔ ۴۵۶۵شوختر گردد شود چون خال از خط بالدارغزل شمارهٔ ۴۵۶۶غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدارغزل شمارهٔ ۴۵۶۷از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدارغزل شمارهٔ ۴۵۶۸آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذارغزل شمارهٔ ۴۵۶۹فارغ از دامند مرغان سبک پر در گذارغزل شمارهٔ ۴۵۷۰دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذارغزل شمارهٔ ۴۵۷۱من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذارغزل شمارهٔ ۴۵۷۲اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟غزل شمارهٔ ۴۵۷۳دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟غزل شمارهٔ ۴۵۷۴بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرارغزل شمارهٔ ۴۵۷۵خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرارغزل شمارهٔ ۴۵۷۶هر که می داند که برگردد سخن درکوهسارغزل شمارهٔ ۴۵۷۷اهل دل رایاری دوران نمی آید به کارغزل شمارهٔ ۴۵۷۸تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگارغزل شمارهٔ ۴۵۷۹می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمارغزل شمارهٔ ۴۵۸۰تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ایغزل شمارهٔ ۴۵۸۱از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۲از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۳از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟غزل شمارهٔ ۴۵۸۴از خرام ناز منت بر زمین دارد بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۵سنبل او می خرامد دست بر دوش بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۶کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۷بوی گل می آیداز چاک گریبان بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۸خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهارغزل شمارهٔ ۴۵۸۹نیست بی می باغ رانوری می روشن بیارغزل شمارهٔ ۴۵۹۰دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیارغزل شمارهٔ ۴۵۹۱گلعذار من برون از پرده بوی خود میارغزل شمارهٔ ۴۵۹۲بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیارغزل شمارهٔ ۴۵۹۳شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبرغزل شمارهٔ ۴۵۹۴ای بر روی تو از آینه گل صافترغزل شمارهٔ ۴۵۹۵ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکرغزل شمارهٔ ۴۵۹۶بوسه‌ای در کار من کن زان لب همچون شکرغزل شمارهٔ ۴۵۹۷از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابرغزل شمارهٔ ۴۵۹۸حسن از چشم نظربازان شود شاداب ترغزل شمارهٔ ۴۵۹۹می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارترغزل شمارهٔ ۴۶۰۰از دم تیغ است آن موی کمر خونریزترغزل شمارهٔ ۴۶۰۱هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۲ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۳نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیانغزل شمارهٔ ۴۶۰۴دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۵خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۶تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۷یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۸می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۰۹شورش دیوانه گردد از بیابان بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۰می‌کشد عزت طلب خواری ز دوران بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۱دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۲جانب اغیار داردآن جفا جو بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۳می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۴عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشترغزل شمارهٔ ۴۶۱۵گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکترغزل شمارهٔ ۴۶۱۶زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه ترغزل شمارهٔ ۴۶۱۷خامشی سازد من بیتاب را دیوانه ترغزل شمارهٔ ۴۶۱۸هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضرغزل شمارهٔ ۴۶۱۹یاسمینش لاله گون از تاب نظرغزل شمارهٔ ۴۶۲۰لاله ها چشم غزالان می نماید در نظرغزل شمارهٔ ۴۶۲۱نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظرغزل شمارهٔ ۴۶۲۲نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدرغزل شمارهٔ ۴۶۲۳حسن را در کار نبود باده ناب دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۴چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۵از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۶می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۷ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۸حسن دارد در سواری شوکت و شان دگرغزل شمارهٔ ۴۶۲۹داده ام دل را به دست دشمن دین دگرغزل شمارهٔ ۴۶۳۰چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگرغزل شمارهٔ ۴۶۳۱می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمرغزل شمارهٔ ۴۶۳۲سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخورغزل شمارهٔ ۴۶۳۳می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ورغزل شمارهٔ ۴۶۳۴کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟غزل شمارهٔ ۴۶۳۵تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهرغزل شمارهٔ ۴۶۳۶سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیرغزل شمارهٔ ۴۶۳۷از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیرغزل شمارهٔ ۴۶۳۸گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیرغزل شمارهٔ ۴۶۳۹آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیرغزل شمارهٔ ۴۶۴۰زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیرغزل شمارهٔ ۴۶۴۱برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیرغزل شمارهٔ ۴۶۴۲بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیرغزل شمارهٔ ۴۶۴۳می شوی آواره از عالم عنان ما مگیرغزل شمارهٔ ۴۶۴۴به نادانی کند اقرارهرکس هست داناترغزل شمارهٔ ۴۶۴۵رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراترغزل شمارهٔ ۴۶۴۶خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراترغزل شمارهٔ ۴۶۴۷شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواترغزل شمارهٔ ۴۶۴۸شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش ترغزل شمارهٔ ۴۶۴۹زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانترغزل شمارهٔ ۴۶۵۰زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنترغزل شمارهٔ ۴۶۵۱سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهترغزل شمارهٔ ۴۶۵۲نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخرغزل شمارهٔ ۴۶۵۳ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخرغزل شمارهٔ ۴۶۵۴بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذرغزل شمارهٔ ۴۶۵۵فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگرغزل شمارهٔ ۴۶۵۶ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگرغزل شمارهٔ ۴۶۵۷جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگرغزل شمارهٔ ۴۶۵۸نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگرغزل شمارهٔ ۴۶۵۹نیست بی خار درین بادیه یک آبله وارغزل شمارهٔ ۴۶۶۰باد دستانه مکن خرج نفس رازنهارغزل شمارهٔ ۴۶۶۱گربه ما همسفری سلسله از پا بردارغزل شمارهٔ ۴۶۶۲بر دل تازه خیالان مخور از زخم زبانغزل شمارهٔ ۴۶۶۳نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذارغزل شمارهٔ ۴۶۶۴کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذارغزل شمارهٔ ۴۶۶۵نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذارغزل شمارهٔ ۴۶۶۶ناله‌ای از ته دل کرد سپند آخر کارغزل شمارهٔ ۴۶۶۷چین پیشانی ما شد مه عید آخر کارغزل شمارهٔ ۴۶۶۸ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهارغزل شمارهٔ ۴۶۶۹دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهارغزل شمارهٔ ۴۶۷۰سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهارغزل شمارهٔ ۴۶۷۱ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیارغزل شمارهٔ ۴۶۷۲جام در دور به اندازه مخمور بیارغزل شمارهٔ ۴۶۷۳این نه هاله است نمایان شده از دور قمرغزل شمارهٔ ۴۶۷۴برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببرغزل شمارهٔ ۴۶۷۵ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین ترغزل شمارهٔ ۴۶۷۶الفت خلق عذاب دل فرزانه شمرغزل شمارهٔ ۴۶۷۷چشم آرام مدارید ز سر منزل عمرغزل شمارهٔ ۴۶۷۸تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهرغزل شمارهٔ ۴۶۷۹چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیرغزل شمارهٔ ۴۶۸۰گشاده رویی من برد دست خصم از کارغزل شمارهٔ ۴۶۸۱به زندگی دل آزاده را ز تن بردارغزل شمارهٔ ۴۶۸۲چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدارغزل شمارهٔ ۴۶۸۳ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدارغزل شمارهٔ ۴۶۸۴چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدارغزل شمارهٔ ۴۶۸۵نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذارغزل شمارهٔ ۴۶۸۶ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذارغزل شمارهٔ ۴۶۸۷دل رمیده به امید این جهان مگذارغزل شمارهٔ ۴۶۸۸بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهارغزل شمارهٔ ۴۶۸۹سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهارغزل شمارهٔ ۴۶۹۰مبند دل به تماشای این جهان زنهارغزل شمارهٔ ۴۶۹۱ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟غزل شمارهٔ ۴۶۹۲ترا لبی است ز چشم ستاره خندانترغزل شمارهٔ ۴۶۹۳اگر چه چهره بود بی نقاب روشنترغزل شمارهٔ ۴۶۹۴صفای یار به دیدن نمی شود آخرغزل شمارهٔ ۴۶۹۵بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زرغزل شمارهٔ ۴۶۹۶ترا به هرگذری هست بیقراردگرغزل شمارهٔ ۴۶۹۷ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگرغزل شمارهٔ ۴۶۹۸ربوده است مراذوق جستجوی دگرغزل شمارهٔ ۴۶۹۹درین جهان مزور به ترس و باک نگرغزل شمارهٔ ۴۷۰۰مکن دلیر تماشای تاب موی کمرغزل شمارهٔ ۴۷۰۱اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیرغزل شمارهٔ ۴۷۰۲فروغ دولت بیدار از شراب بگیرغزل شمارهٔ ۴۷۰۳بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیرغزل شمارهٔ ۴۷۰۴ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟غزل شمارهٔ ۴۷۰۵از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبارغزل شمارهٔ ۴۷۰۶درویش را ز خرقه صد پاره نیست عارغزل شمارهٔ ۴۷۰۷دل راز سینه درنظر دلستان برآرغزل شمارهٔ ۴۷۰۸در زیر خرقه شیشه می را نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۰۹از بیغمان جمیله غم را نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۱۰ای دل عنان توسن طاقت نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۱۱ای دل عنان توسن طاقت نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۱۲یارب مرا زپوتو منت نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۱۳پیکان یار را به دل و جان نگاه دارغزل شمارهٔ ۴۷۱۴از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدارغزل شمارهٔ ۴۷۱۵سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدارغزل شمارهٔ ۴۷۱۶عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذارغزل شمارهٔ ۴۷۱۷خشتی به خیر چون خم می بر زمین گذارغزل شمارهٔ ۴۷۱۸داغ است برگ عیش گلستان روزگارغزل شمارهٔ ۴۷۱۹بیرون میا ز گوشه میخانه در بهارغزل شمارهٔ ۴۷۲۰ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب ترغزل شمارهٔ ۴۷۲۱ای زلفت از کمند تمنابلند ترغزل شمارهٔ ۴۷۲۲از خط سبز چهره شود آبدارترغزل شمارهٔ ۴۷۲۳ویرانه های کهنه بود جای مور و مارغزل شمارهٔ ۴۷۲۴نادان ز حرص درتب و تاب است بیشترغزل شمارهٔ ۴۷۲۵از سعی، کار عشق شود خام بیشترغزل شمارهٔ ۴۷۲۶در سینه های تنگ بود آه بیشترغزل شمارهٔ ۴۷۲۷ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه ترغزل شمارهٔ ۴۷۲۸ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده ترغزل شمارهٔ ۴۷۲۹ای زلف سرکش تو ز بالا کشیده‌ترغزل شمارهٔ ۴۷۳۰شد ناله ام به دور خطش عاشقانه ترغزل شمارهٔ ۴۷۳۱معشوق در برابر و مهتاب درنظرغزل شمارهٔ ۴۷۳۲ای هرنظر خیال ترا منزل دگرغزل شمارهٔ ۴۷۳۳ای هر دل از خیال تو میخانه دگرغزل شمارهٔ ۴۷۳۴از زیر چشم در رخ مستور می نگرغزل شمارهٔ ۴۷۳۵برق سبک عنان نرسد در شتاب عمرغزل شمارهٔ ۴۷۳۶از ره مرو به جلوه ناپایدار عمرغزل شمارهٔ ۴۷۳۷صبح است ساقیا می چون آفتاب گیرغزل شمارهٔ ۴۷۳۸منصوروار پختگی از چوب دار گیرغزل شمارهٔ ۴۷۳۹سرمایه جنون ز نسیم بهار گیرغزل شمارهٔ ۴۷۴۰فصل شباب رفت ره خانه پیش گیرغزل شمارهٔ ۴۷۴۱نخل خزان رسیده ما را فشانده گیرغزل شمارهٔ ۴۷۴۲جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیرغزل شمارهٔ ۴۷۴۳از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیرغزل شمارهٔ ۴۷۴۴هرچند جهانسوز بود جلوه دلدارغزل شمارهٔ ۴۷۴۵از صحبت خامان، دل آگاه نگه دارغزل شمارهٔ ۴۷۴۶ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذارغزل شمارهٔ ۴۷۴۷دارم ز تو ساده دلیها گله بسیارغزل شمارهٔ ۴۷۴۸اینطرفه که گنجایش غم می شود افزونغزل شمارهٔ ۴۷۴۹از درد بود پرسش اغیار گرانترغزل شمارهٔ ۴۷۵۰ای هر ورق گل زتو آیینه دیگرغزل شمارهٔ ۴۷۵۱هر چند ترا دیده بدکرد زمن دورغزل شمارهٔ ۴۷۵۲کام دل ازان چهره افروخته برگیرغزل شمارهٔ ۴۷۵۳مطرباچنگ را بکش به کنارغزل شمارهٔ ۴۷۵۴مطربا مهر از دهان بردارغزل شمارهٔ ۴۷۵۵از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذرغزل شمارهٔ ۴۷۵۶مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگرغزل شمارهٔ ۴۷۵۷جوشن داودی قلمرو تدبیرغزل شمارهٔ ۴۷۵۸از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ سازغزل شمارهٔ ۴۷۵۹بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟غزل شمارهٔ ۴۷۶۰شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبزغزل شمارهٔ ۴۷۶۱کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟غزل شمارهٔ ۴۷۶۲شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۳با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۴حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۵چشم حیران را حجابش دام می داند هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۶بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۷رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۸خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۶۹درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۰غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۱خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۲از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۳می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۴دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۵می رود با قامت خم در پی دنیی هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۶ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۷۷دل مکدر ز غم یار نگردد هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۷۸محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۷۹صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۸۰دل ما روشن از افلاک نگردد هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۸۱عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۸۲نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۸۳هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروزغزل شمارهٔ ۴۷۸۴از جبینش عرق شرم روان است هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۸۵لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوزغزل شمارهٔ ۴۷۸۶درآ به زمزمه ای مطرب غزال پردازغزل شمارهٔ ۴۷۸۷دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟غزل شمارهٔ ۴۷۸۸نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجازغزل شمارهٔ ۴۷۸۹نخست دفتر هوش و خرد درآب اندازغزل شمارهٔ ۴۷۹۰بگیر جام هلالی ز رخ نقاب اندازغزل شمارهٔ ۴۷۹۱چو آفتاب به هر ذره ای نگاه اندازغزل شمارهٔ ۴۷۹۲به یادِ سنبل آن زلفِ با صبا می‌سازغزل شمارهٔ ۴۷۹۳ز خط چو یار رخِ آل را کند سرسبزغزل شمارهٔ ۴۷۹۴ز سرو قدِ تو شد شوره زارِ امکان سبزغزل شمارهٔ ۴۷۹۵نبسته ای گره عهد برقبا هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۹۶حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگزغزل شمارهٔ ۴۷۹۷که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟غزل شمارهٔ ۴۷۹۸مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟غزل شمارهٔ ۴۷۹۹بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروزغزل شمارهٔ ۴۸۰۰نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوزغزل شمارهٔ ۴۸۰۱چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوزغزل شمارهٔ ۴۸۰۲نکرد در دل من کار، عشق شورانگیزغزل شمارهٔ ۴۸۰۳سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیزغزل شمارهٔ ۴۸۰۴به اختیار ز نزهت سرای جان برخیزغزل شمارهٔ ۴۸۰۵ترا که نور نظر نیست اعتبار آمیزغزل شمارهٔ ۴۸۰۶در کاهش است از سخن خود سخن طرازغزل شمارهٔ ۴۸۰۷زان چهره خط قیامتی انگیخته است بازغزل شمارهٔ ۴۸۰۸اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت بازغزل شمارهٔ ۴۸۰۹با عشق او ز هر دو جهانیم پاکبازغزل شمارهٔ ۴۸۱۰باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیازغزل شمارهٔ ۴۸۱۱منقار من ز صبح ازل بود دانه سوزغزل شمارهٔ ۴۸۱۲بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ماغزل شمارهٔ ۴۸۱۳بالا نکرده ساعد او راحیا هنوزغزل شمارهٔ ۴۸۱۴از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوزغزل شمارهٔ ۴۸۱۵از خود برون نیامده دیوانه ام هنوزغزل شمارهٔ ۴۸۱۶تا دست دست توست میی در ایاغ ریزغزل شمارهٔ ۴۸۱۷چون شمع اشک در طلب مدعا مریزغزل شمارهٔ ۴۸۱۸چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی سازغزل شمارهٔ ۴۸۱۹پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروزغزل شمارهٔ ۴۸۲۰لب ساقی شکربارست امروزغزل شمارهٔ ۴۸۲۱به مژگان اشک پاشیدن میاموزغزل شمارهٔ ۴۸۲۲ای چشم تو پرده دار اعجازغزل شمارهٔ ۴۸۲۳خضر راه حقیقت است مجازغزل شمارهٔ ۴۸۲۴روز روشن را شب تارست پنهان در لباسغزل شمارهٔ ۴۸۲۵درد پیری را جوانی می کند درمان و بسغزل شمارهٔ ۴۸۲۶می کنم سیرگل از چاک گریبان قفسغزل شمارهٔ ۴۸۲۷شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۲۸گوهر کامل عیاران چشم نمناک است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۲۹دوزخ ارباب معنی صحبت قال است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۳۰از دل آگاه در عالم همین نام است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۳۱میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۳۲پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بسغزل شمارهٔ ۴۸۳۳یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رسغزل شمارهٔ ۴۸۳۴شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۳۵هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۳۶سر گرانیهای او را از من حیران مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۳۷حرف آن حسن بسامان از من مجنون مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۳۸در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کسغزل شمارهٔ ۴۸۳۹نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفسغزل شمارهٔ ۴۸۴۰دامگاه تازه ای پرواز را منظور بودغزل شمارهٔ ۴۸۴۱شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوسغزل شمارهٔ ۴۸۴۲طاق ابروی توازکون ومکان مارا بسغزل شمارهٔ ۴۸۴۳حجت شور قیامت لب خندان تو بسغزل شمارهٔ ۴۸۴۴داشت امروز رخ یار حجابی که مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۴۵باز دارم به نظر خط غباری که مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۴۶زپرده داری هستی است در حجاب، نفسغزل شمارهٔ ۴۸۴۷دردی که سازگار تو گردد دواشناسغزل شمارهٔ ۴۸۴۸از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرسغزل شمارهٔ ۴۸۴۹از زلف کافر تو نجسته است هیچ کسغزل شمارهٔ ۴۸۵۰از ناکسان وفا نشنیده است هیچ کسغزل شمارهٔ ۴۸۵۱صد گل به باد رفت و گلابی ندید کسغزل شمارهٔ ۴۸۵۲بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟غزل شمارهٔ ۴۸۵۳معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟غزل شمارهٔ ۴۸۵۴حیف است که سر در سر مینانکند کسغزل شمارهٔ ۴۸۵۵صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باشغزل شمارهٔ ۴۸۵۶هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باشغزل شمارهٔ ۴۸۵۷مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باشغزل شمارهٔ ۴۸۵۸از تماشای پریشان جهان دلگیر باشغزل شمارهٔ ۴۸۵۹چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۰چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۱بادهٔ گل‌رنگ شو یا شیشهٔ بی‌رنگ باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۲از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۳گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۴چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۵روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۶در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باشغزل شمارهٔ ۴۸۶۷پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباشغزل شمارهٔ ۴۸۶۸تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباشغزل شمارهٔ ۴۸۶۹می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۰از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۱از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۲از هوسناکی گران برخاطر دوران مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۳روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۴چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۵چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۶دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۷عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۸ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۷۹هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۰شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۱خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۲خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۳دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۴چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۵چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۶جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۷گر نباشم من غبار آستانی گو مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۸عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباشغزل شمارهٔ ۴۸۸۹یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباشغزل شمارهٔ ۴۸۹۰ناز پروردی که من گردیده‌ام پروانه‌اشغزل شمارهٔ ۴۸۹۱رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبشغزل شمارهٔ ۴۸۹۲هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستشغزل شمارهٔ ۴۸۹۳هرکه درمد نظر نازک میانی نیستشغزل شمارهٔ ۴۸۹۴گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدشغزل شمارهٔ ۴۸۹۵هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدشغزل شمارهٔ ۴۸۹۶خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برشغزل شمارهٔ ۴۸۹۷در سر زینت خودآرا می رود آخر سرشغزل شمارهٔ ۴۸۹۸هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرشغزل شمارهٔ ۴۸۹۹گه درون خرقه گاهی درکفن می‌جویمشغزل شمارهٔ ۴۹۰۰گر کنند از رشته جانها زه پیراهنشغزل شمارهٔ ۴۹۰۱آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنشغزل شمارهٔ ۴۹۰۲می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوشغزل شمارهٔ ۴۹۰۳پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروشغزل شمارهٔ ۴۹۰۴تا به همواری برآید کار درتندی مکوشغزل شمارهٔ ۴۹۰۵می کند دست نوازش هم دل ما راخموشغزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوشغزل شمارهٔ ۴۹۰۷با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوشغزل شمارهٔ ۴۹۰۸خون ما ازروی آتشناک می آید به جوشغزل شمارهٔ ۴۹۰۹می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوشغزل شمارهٔ ۴۹۱۰می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیشغزل شمارهٔ ۴۹۱۱در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟غزل شمارهٔ ۴۹۱۲کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۳برگ عیش من بود رنگینی افکار خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۴زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۵نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۶جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۷کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۸برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویشغزل شمارهٔ ۴۹۱۹هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویشغزل شمارهٔ ۴۹۲۰می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویشغزل شمارهٔ ۴۹۲۱از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویشغزل شمارهٔ ۴۹۲۲ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابشغزل شمارهٔ ۴۹۲۳یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابشغزل شمارهٔ ۴۹۲۴ز سوز سینه پروانه من آب شد آتشغزل شمارهٔ ۴۹۲۵کجا پروانه را با خویش سازد همنشین آتش؟غزل شمارهٔ ۴۹۲۶چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟غزل شمارهٔ ۴۹۲۷نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودشغزل شمارهٔ ۴۹۲۸نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودشغزل شمارهٔ ۴۹۲۹سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارشغزل شمارهٔ ۴۹۳۰همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارشغزل شمارهٔ ۴۹۳۱عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارشغزل شمارهٔ ۴۹۳۲حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارشغزل شمارهٔ ۴۹۳۳من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورشغزل شمارهٔ ۴۹۳۴شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورشغزل شمارهٔ ۴۹۳۵ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرشغزل شمارهٔ ۴۹۳۶شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازشغزل شمارهٔ ۴۹۳۷اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازشغزل شمارهٔ ۴۹۳۸ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازشغزل شمارهٔ ۴۹۳۹چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازشغزل شمارهٔ ۴۹۴۰به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوششغزل شمارهٔ ۴۹۴۱که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟غزل شمارهٔ ۴۹۴۲گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگشغزل شمارهٔ ۴۹۴۳چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟غزل شمارهٔ ۴۹۴۴چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟غزل شمارهٔ ۴۹۴۵چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟غزل شمارهٔ ۴۹۴۶درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامشغزل شمارهٔ ۴۹۴۷اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانشغزل شمارهٔ ۴۹۴۸خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانشغزل شمارهٔ ۴۹۴۹بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانشغزل شمارهٔ ۴۹۵۰چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟غزل شمارهٔ ۴۹۵۱ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانشغزل شمارهٔ ۴۹۵۲رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانشغزل شمارهٔ ۴۹۵۳به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانشغزل شمارهٔ ۴۹۵۴به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونشغزل شمارهٔ ۴۹۵۵اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونشغزل شمارهٔ ۴۹۵۶شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونشغزل شمارهٔ ۴۹۵۷اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینشغزل شمارهٔ ۴۹۵۸بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینشغزل شمارهٔ ۴۹۵۹شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهشغزل شمارهٔ ۴۹۶۰به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایشغزل شمارهٔ ۴۹۶۱ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایشغزل شمارهٔ ۴۹۶۲به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایشغزل شمارهٔ ۴۹۶۳به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟غزل شمارهٔ ۴۹۶۴سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایشغزل شمارهٔ ۴۹۶۵چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟غزل شمارهٔ ۴۹۶۶رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویشغزل شمارهٔ ۴۹۶۷کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟غزل شمارهٔ ۴۹۶۸چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویشغزل شمارهٔ ۴۹۶۹ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویشغزل شمارهٔ ۴۹۷۰برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتشغزل شمارهٔ ۴۹۷۱بس که آمیخته ناز بود رفتارشغزل شمارهٔ ۴۹۷۲عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارشغزل شمارهٔ ۴۹۷۳در نقاب است و نظر سوز بود دیدارشغزل شمارهٔ ۴۹۷۴شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرشغزل شمارهٔ ۴۹۷۵خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرشغزل شمارهٔ ۴۹۷۶حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرشغزل شمارهٔ ۴۹۷۷آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلشغزل شمارهٔ ۴۹۷۸شوختر می شود ازخواب گران، مژگانشغزل شمارهٔ ۴۹۷۹خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟غزل شمارهٔ ۴۹۸۰دلپذیرست چنان پسته شکرشکنشغزل شمارهٔ ۴۹۸۱کم نگردید ز خط خوبی روز افزونشغزل شمارهٔ ۴۹۸۲داغدار از عرق شرم شود نسرینشغزل شمارهٔ ۴۹۸۳ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوشغزل شمارهٔ ۴۹۸۴دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروشغزل شمارهٔ ۴۹۸۵لب خمیازه ما شد ز می ناب خموشغزل شمارهٔ ۴۹۸۶سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایشغزل شمارهٔ ۴۹۸۷سرو گلزار بهشت است قد دلجویشغزل شمارهٔ ۴۹۸۸دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیشغزل شمارهٔ ۴۹۸۹درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیشغزل شمارهٔ ۴۹۹۰چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟غزل شمارهٔ ۴۹۹۱ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۲نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۳رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۴ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۵خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۶کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویشغزل شمارهٔ ۴۹۹۷به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباشغزل شمارهٔ ۴۹۹۸به نوحه خانه ایام شاد و خرم باشغزل شمارهٔ ۴۹۹۹ز خارزار تعلق کشیده دامان باشغزل شمارهٔ ۵۰۰۰بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باشغزل شمارهٔ ۵۰۰۱زنوبهار خط یار ناامید مباشغزل شمارهٔ ۵۰۰۲شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابشغزل شمارهٔ ۵۰۰۳لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابشغزل شمارهٔ ۵۰۰۴خوشا سری که سرگشتگی رهانندشغزل شمارهٔ ۵۰۰۵به خون تپیدن خورشید پر مکرر شدغزل شمارهٔ ۵۰۰۶نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارشغزل شمارهٔ ۵۰۰۷چنین که گم شده در زلف پای تا به سرشغزل شمارهٔ ۵۰۰۸که می رهد زخم طره گرهگیرش؟غزل شمارهٔ ۵۰۰۹مگر ز موج شراب است رشته سازش؟غزل شمارهٔ ۵۰۱۰نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکشغزل شمارهٔ ۵۰۱۱توانگری که نباشد به خبر اقبالشغزل شمارهٔ ۵۰۱۲کسی که دیدن روی تو کرد حیرانشغزل شمارهٔ ۵۰۱۳مدار چشم مروت ز خضر و احسانشغزل شمارهٔ ۵۰۱۴دلی که خانه زنبور شد ز پیکانشغزل شمارهٔ ۵۰۱۵چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانشغزل شمارهٔ ۵۰۱۶که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟غزل شمارهٔ ۵۰۱۷رسیده است به جایی لطافت بدنشغزل شمارهٔ ۵۰۱۸جدا نمی شود از پیش لعل میگونشغزل شمارهٔ ۵۰۱۹گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروشغزل شمارهٔ ۵۰۲۰چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموشغزل شمارهٔ ۵۰۲۱الف قدی که منم سینه چاک بالایشغزل شمارهٔ ۵۰۲۲گذشته است ز تعریف،قد رعنایشغزل شمارهٔ ۵۰۲۳رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟غزل شمارهٔ ۵۰۲۴مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیشغزل شمارهٔ ۵۰۲۵مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیشغزل شمارهٔ ۵۰۲۶به احتیاط نظر کن به چشم جادویشغزل شمارهٔ ۵۰۲۷ز دل برون نرود چشم آشنا رویشغزل شمارهٔ ۵۰۲۸نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویشغزل شمارهٔ ۵۰۲۹چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویشغزل شمارهٔ ۵۰۳۰مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویشغزل شمارهٔ ۵۰۳۱نمی روم به بهشت برین زخانه خویشغزل شمارهٔ ۵۰۳۲به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویشغزل شمارهٔ ۵۰۳۳مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویشغزل شمارهٔ ۵۰۳۴با صبح روگشاده تر ازآفتاب باشغزل شمارهٔ ۵۰۳۵فارغ ز دار و گیر جهان خراب باشغزل شمارهٔ ۵۰۳۶چون سرو در مقام رضا پایدار باشغزل شمارهٔ ۵۰۳۷گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باشغزل شمارهٔ ۵۰۳۸گوهر فروز دیده بیدار خویش باشغزل شمارهٔ ۵۰۳۹گوهر فروز دیده بیدار خویش باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۰با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۱ساقی ز میکشان خبری می گرفته باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۲ای دل ازان جهان خبری می گرفته باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۳در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۴تسلیم در کشاکش اهل زمانه باشغزل شمارهٔ ۵۰۴۵غافل ز حال عاشق خونین جگر مباشغزل شمارهٔ ۵۰۴۶غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباشغزل شمارهٔ ۵۰۴۷هرجا نمی خرند متاعت گران مباشغزل شمارهٔ ۵۰۴۸در محفل که راه بیابی گران مباشغزل شمارهٔ ۵۰۴۹هردل که داغدار شود از نظاره اشغزل شمارهٔ ۵۰۵۰حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اشغزل شمارهٔ ۵۰۵۱هر رهروی که شوق تو سازد روانه اشغزل شمارهٔ ۵۰۵۲گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبشغزل شمارهٔ ۵۰۵۳صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخشغزل شمارهٔ ۵۰۵۴میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرشغزل شمارهٔ ۵۰۵۵گردون که زهر می چکد از روی شکرشغزل شمارهٔ ۵۰۵۶از خط نگشته سبز لب روح پرورشغزل شمارهٔ ۵۰۵۷شوخی که جلوه گاه بود دیده منشغزل شمارهٔ ۵۰۵۸خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروشغزل شمارهٔ ۵۰۵۹هرچند خط باطلم از تار و پود خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۰ازآب بازی مژه اشکبار خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۱درخون نشستم از نفس مشکبار خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۲حرف سبک نمی بردم ازقرار خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۳پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۴همچون کمان سخت ز طبع غیور خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۵سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۶چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۷دلدار ماست محو خط مشک‌فام خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۸ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویشغزل شمارهٔ ۵۰۶۹خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۰از بیقراری دل اندوهگین خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۱از ترک مدعاست دل من به جای خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۲از جا نمی روم چو سپند از نوای خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۳تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۴حسن توغافل است ز قدر و بهای خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۵رستم کسی بود که برآید به خوی خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۶سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویشغزل شمارهٔ ۵۰۷۷از صحبت افسرده روانان به حذر باشغزل شمارهٔ ۵۰۷۸فارغ ز تمنای جهان گذران باشغزل شمارهٔ ۵۰۷۹چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باشغزل شمارهٔ ۵۰۸۰آن لاله عذاری که منم داغ و کبابشغزل شمارهٔ ۵۰۸۱شوخی که مرا هست تمنای وصالشغزل شمارهٔ ۵۰۸۲شد سرمه سویدای دل از نور جمالشغزل شمارهٔ ۵۰۸۳آن کس که نشان داد برون از دو جهانشغزل شمارهٔ ۵۰۸۴از رشته جان تاب برد موی میانشغزل شمارهٔ ۵۰۸۵آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهشغزل شمارهٔ ۵۰۸۶جز چشم توای شوخ جانهاست فدایشغزل شمارهٔ ۵۰۸۷در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیشغزل شمارهٔ ۵۰۸۸نریزد اگر آب لطف از جمالشغزل شمارهٔ ۵۰۸۹سری را که بالین شود آستانشغزل شمارهٔ ۵۰۹۰سخن تانگردد چو موی میانشغزل شمارهٔ ۵۰۹۱که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟غزل شمارهٔ ۵۰۹۲اگر چشم کافر فتد برلقایشغزل شمارهٔ ۵۰۹۳حضوری داشتم شب با خیالشغزل شمارهٔ ۵۰۹۴شده است از شوق تیغ جان ستانشغزل شمارهٔ ۵۰۹۵ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوشغزل شمارهٔ ۵۰۹۶در جهان دل مبند و اسبابشغزل شمارهٔ ۵۰۹۷هرکه بیند به چشم بیمارشغزل شمارهٔ ۵۰۹۸می ز شرم لب می آشامشغزل شمارهٔ ۵۰۹۹هر که خموش از شکایت است زبانشغزل شمارهٔ ۵۱۰۰بس که زند موج نور سرو روانشغزل شمارهٔ ۵۱۰۱برسر حرف آمده است چشم سیاهشغزل شمارهٔ ۵۱۰۲از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویشغزل شمارهٔ ۵۱۰۳بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویشغزل شمارهٔ ۵۱۰۴در خرابات مغان ستار باشغزل شمارهٔ ۵۱۰۵از کفر توان رستن ای یار به آمیزشغزل شمارهٔ ۵۱۰۶مهر لب هزره گو پرده آهستگی استغزل شمارهٔ ۵۱۰۷هر حلقه ز کاکل رسایشغزل شمارهٔ ۵۱۰۸از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرصغزل شمارهٔ ۵۱۰۹ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقصغزل شمارهٔ ۵۱۱۰محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوضغزل شمارهٔ ۵۱۱۱در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاطغزل شمارهٔ ۵۱۱۲ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خطغزل شمارهٔ ۵۱۱۳مکن با خاکساران سرکشی در روزگار خطغزل شمارهٔ ۵۱۱۴پرست دفتر افلاک از حساب غلطغزل شمارهٔ ۵۱۱۵چون برق زود می گذرد آب و تاب خطغزل شمارهٔ ۵۱۱۶افتاد ماه عارض او در وبال خطغزل شمارهٔ ۵۱۱۷زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خطغزل شمارهٔ ۵۱۱۸ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟غزل شمارهٔ ۵۱۱۹گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداعغزل شمارهٔ ۵۱۲۰در عروج نشأه می می کند طوفان سماعغزل شمارهٔ ۵۱۲۱می پرستان در سر کوی مغان گردند جمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۲در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۳سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۴روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۵می گدازد زین شراب آتشین مینای شمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۶آبرو رامی برد از چهره اظهار طمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۷گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمعغزل شمارهٔ ۵۱۲۸هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانعغزل شمارهٔ ۵۱۲۹مابه خون جگریم از می گلگون قانعغزل شمارهٔ ۵۱۳۰قرار و صبر ندارند عاشقان سماعغزل شمارهٔ ۵۱۳۱ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمعغزل شمارهٔ ۵۱۳۲ز روشنی جگر داغدار دارد شمعغزل شمارهٔ ۵۱۳۳ز سوز عشق بود خارخار گریه شمعغزل شمارهٔ ۵۱۳۴منم به گوشه چشمی ز آشنا قانعغزل شمارهٔ ۵۱۳۵به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانعغزل شمارهٔ ۵۱۳۶منم به نکهت خشکی ز بوستان قانعغزل شمارهٔ ۵۱۳۷مشو به دیدن خشک از سمنبران قانعغزل شمارهٔ ۵۱۳۸دل مست حیرت و سر پرشور درسماعغزل شمارهٔ ۵۱۳۹دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟غزل شمارهٔ ۵۱۴۰این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغغزل شمارهٔ ۵۱۴۱شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغغزل شمارهٔ ۵۱۴۲هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغغزل شمارهٔ ۵۱۴۳دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟غزل شمارهٔ ۵۱۴۴جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟غزل شمارهٔ ۵۱۴۵به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغغزل شمارهٔ ۵۱۴۶عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغغزل شمارهٔ ۵۱۴۷می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوارغزل شمارهٔ ۵۱۴۸سخن عشق مدار از دل افگار دریغغزل شمارهٔ ۵۱۴۹چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغغزل شمارهٔ ۵۱۵۰شده است هرسو برتنم فتیله داغغزل شمارهٔ ۵۱۵۱دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغغزل شمارهٔ ۵۱۵۲به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغغزل شمارهٔ ۵۱۵۳چندان که بهارست و خزان است درین باغغزل شمارهٔ ۵۱۵۴نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلافغزل شمارهٔ ۵۱۵۵صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدفغزل شمارهٔ ۵۱۵۶نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدفغزل شمارهٔ ۵۱۵۷تا شد از نیسان رهین منت احسان صدفغزل شمارهٔ ۵۱۵۸گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدفغزل شمارهٔ ۵۱۵۹نیست چون صاحبدلی تا گویم از اسرار حرفغزل شمارهٔ ۵۱۶۰غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیفغزل شمارهٔ ۵۱۶۱کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟غزل شمارهٔ ۵۱۶۲ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صافغزل شمارهٔ ۵۱۶۳مدار چشم ازین کور باطنان انصافغزل شمارهٔ ۵۱۶۴ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدفغزل شمارهٔ ۵۱۶۵زده است شرم لبت مهر بردهان صدفغزل شمارهٔ ۵۱۶۶ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرفغزل شمارهٔ ۵۱۶۷معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کندغزل شمارهٔ ۵۱۶۸هرکجا دلمرده‌ای را یافت احیا کرد عشقغزل شمارهٔ ۵۱۶۹شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۰می نماید صد گره را یک گره زنار عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۱پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۲از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۳آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۴از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۵تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۶نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلقغزل شمارهٔ ۵۱۷۷به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشقغزل شمارهٔ ۵۱۷۸چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟غزل شمارهٔ ۵۱۷۹فتنه روز جزا درته سردارد عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۰مشرق سینه چاک است در خانه عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۱آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۲پای گستاخ منه بر در کاشانه عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۳زبان مار بود خار آشیان فراقغزل شمارهٔ ۵۱۸۴دل شکسته بود گوهر یگانه عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۵جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۶جان تازه می شود ز نسیم بهار عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۷نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۸قامت ز آه شرط بود در نماز عشقغزل شمارهٔ ۵۱۸۹گردی است صبح ازنفس راستین عشقغزل شمارهٔ ۵۱۹۰نقش و نگار مار بود سرنوشت خلقغزل شمارهٔ ۵۱۹۱آزرده است گوشه نشین از وداع خلقغزل شمارهٔ ۵۱۹۲در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلقغزل شمارهٔ ۵۱۹۳صبح قیامت بود چاک گریبان عشقغزل شمارهٔ ۵۱۹۴در زلف تو آویخت دل از قید علایقغزل شمارهٔ ۵۱۹۵از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باکغزل شمارهٔ ۵۱۹۶عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟غزل شمارهٔ ۵۱۹۷زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟غزل شمارهٔ ۵۱۹۸می‌توان با تازه‌رویان شد قرین از چشم پاکغزل شمارهٔ ۵۱۹۹کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاکغزل شمارهٔ ۵۲۰۰می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاکغزل شمارهٔ ۵۲۰۱زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاکغزل شمارهٔ ۵۲۰۲بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشکغزل شمارهٔ ۵۲۰۳نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشکغزل شمارهٔ ۵۲۰۴نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشکغزل شمارهٔ ۵۲۰۵غوره من شد مویز از سردی دنیای خشکغزل شمارهٔ ۵۲۰۶زخم ما را بستر آرام باشد از نمکغزل شمارهٔ ۵۲۰۷قیمت خاک ندارد به نمکزار نمکغزل شمارهٔ ۵۲۰۸نه شبنم است چمن را به روی آتشناکغزل شمارهٔ ۵۲۰۹زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاکغزل شمارهٔ ۵۲۱۰کناره گیر ازین قوم بی مروت خشکغزل شمارهٔ ۵۲۱۱بر من مریز اشک ترحم به زیر خاکغزل شمارهٔ ۵۲۱۲از بس شدند زهره جبینان نهان به خاکغزل شمارهٔ ۵۲۱۳جمعی که پیش خلق گذارند به خاکغزل شمارهٔ ۵۲۱۴داده است بس که سینه صافم جلای اشکغزل شمارهٔ ۵۲۱۵از خشک طینتان مطلب جز جواب خشکغزل شمارهٔ ۵۲۱۶از ترزبانیم نشد آسوده کام خشکغزل شمارهٔ ۵۲۱۷خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشکغزل شمارهٔ ۵۲۱۸دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاکغزل شمارهٔ ۵۲۱۹از گرد خط آن غنچه مستور شود خشکغزل شمارهٔ ۵۲۲۰زلف تو نفس در جگر باد کند مشکغزل شمارهٔ ۵۲۲۱ندامت بود بار مطلوب خشکغزل شمارهٔ ۵۲۲۲جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۳پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۴می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۵می شود دایره خلق ز بیماری تنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۶می زنم گرم ز بس تیشه خود بر رگ سنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۷پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده استغزل شمارهٔ ۵۲۲۸جهان فروز چنان گشت باده گلرنگغزل شمارهٔ ۵۲۲۹به چشم راه شناسان بود بیابان تنگغزل شمارهٔ ۵۲۳۰آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگغزل شمارهٔ ۵۲۳۱از روی لاله گون تو در خون تپید رنگغزل شمارهٔ ۵۲۳۲از تنک رویی شود همصحبت هر خار گلغزل شمارهٔ ۵۲۳۳چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گلغزل شمارهٔ ۵۲۳۴خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گلغزل شمارهٔ ۵۲۳۵عندلیب ما ندارد تاب استغنای گلغزل شمارهٔ ۵۲۳۶نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گلغزل شمارهٔ ۵۲۳۷نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دلغزل شمارهٔ ۵۲۳۸نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافلغزل شمارهٔ ۵۲۳۹بدر از روشنی عاریه گردید هلالغزل شمارهٔ ۵۲۴۰عشق را نغمه داود بود شیون دلغزل شمارهٔ ۵۲۴۱مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دلغزل شمارهٔ ۵۲۴۲تو و آوازه خوبی و من و زاری دلغزل شمارهٔ ۵۲۴۳دل شبها مشو از دیده گریان غافلغزل شمارهٔ ۵۲۴۴من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغولغزل شمارهٔ ۵۲۴۵شکوه حسن فزون گردد از لباس جلالغزل شمارهٔ ۵۲۴۶خمار من نشکست از ایاغ چشم غزالغزل شمارهٔ ۵۲۴۷گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسالغزل شمارهٔ ۵۲۴۸نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجلغزل شمارهٔ ۵۲۴۹چراغ ماه خطر دارد از رمیدن دلغزل شمارهٔ ۵۲۵۰نمی روم قدمی راه بی اشاره دلغزل شمارهٔ ۵۲۵۱قدم برون منه از آستان خانه دلغزل شمارهٔ ۵۲۵۲گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دلغزل شمارهٔ ۵۲۵۳قدم برون منه از خلوت نهانی دلغزل شمارهٔ ۵۲۵۴اگر شود زنی بوریا شکر حاصلغزل شمارهٔ ۵۲۵۵ازان زمان که ترا دیده در گلستان گلغزل شمارهٔ ۵۲۵۶زهی به جوش زرشکت شراب خنده گلغزل شمارهٔ ۵۲۵۷مشو چو بیخبران غافل از نظاره گلغزل شمارهٔ ۵۲۵۸جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغولغزل شمارهٔ ۵۲۵۹رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلالغزل شمارهٔ ۵۲۶۰دارم ز دست رفته عنانی ز دود دلغزل شمارهٔ ۵۲۶۱از سوختن زیاده شود برگ و بار دلغزل شمارهٔ ۵۲۶۲چرخ است حلقه در دولتسرای دلغزل شمارهٔ ۵۲۶۳تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دلغزل شمارهٔ ۵۲۶۴آن کس که درد رابه دوا می کند بدلغزل شمارهٔ ۵۲۶۵روزی که سوخت برق تجلی نقاب گلغزل شمارهٔ ۵۲۶۶تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گلغزل شمارهٔ ۵۲۶۷حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گلغزل شمارهٔ ۵۲۶۸تا چند کشم درد سر از رهگذر دلغزل شمارهٔ ۵۲۶۹از سرکشی و ناز ندارد سر ما گلغزل شمارهٔ ۵۲۷۰مرو بیرون ز عشرتخانه دلغزل شمارهٔ ۵۲۷۱چو خواهی عاقبت شد رزق مورانغزل شمارهٔ ۵۲۷۲ز خلوت برنمی‌آیی چه حاصلغزل شمارهٔ ۵۲۷۳ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغلغزل شمارهٔ ۵۲۷۴گلبانگ به از زرست ای گلغزل شمارهٔ ۵۲۷۵گر تشنه اسراری پیش آر شراب اولغزل شمارهٔ ۵۲۷۶عاشق صادق نمی دارد تمناهای خامغزل شمارهٔ ۵۲۷۷سعی کن در عزت سی پاره ماه صیامغزل شمارهٔ ۵۲۷۸موبه‌مو دارم به خاطر خط جانان را تمامغزل شمارهٔ ۵۲۷۹روی گرم لاله شد برق کتان توبه امغزل شمارهٔ ۵۲۸۰گرچه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته‌امغزل شمارهٔ ۵۲۸۱از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته امغزل شمارهٔ ۵۲۸۲گر چنین شویَد غبار زهد از دل باده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۸۳فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده امغزل شمارهٔ ۵۲۸۴چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده امغزل شمارهٔ ۵۲۸۵روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۸۶در نمود نقش‌ها بی‌اختیار افتاده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۸۷در ته یک پیرهن از یار دور افتاده امغزل شمارهٔ ۵۲۸۸تا به فکر شبرویهای خیال افتاده امغزل شمارهٔ ۵۲۸۹بوالعجب مجموعه‌ها از کف به حسرت داده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۰از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کرده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۱ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده امغزل شمارهٔ ۵۲۹۲سر چو دود از روزن اختر برون آورده امغزل شمارهٔ ۵۲۹۳ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده امغزل شمارهٔ ۵۲۹۴بی‌تن خاکی چو نام نیکمردان زنده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۵مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۶تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۷تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۸این منم در دست زلف یار را پیچیده‌امغزل شمارهٔ ۵۲۹۹اشک را در پرده‌های چشم تر پیچیده‌امغزل شمارهٔ ۵۳۰۰گاه‌گاه از دیده عبرت با دنیا دیده‌امغزل شمارهٔ ۵۳۰۱آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده امغزل شمارهٔ ۵۳۰۲عشرت روی زمین در بردباری دیده امغزل شمارهٔ ۵۳۰۳تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده امغزل شمارهٔ ۵۳۰۴سالها گرد زمین چون آسمان گردیده امغزل شمارهٔ ۵۳۰۵می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره امغزل شمارهٔ ۵۳۰۶با کمال محرمی محرم ازان رخساره امغزل شمارهٔ ۵۳۰۷داشت از طفلی جنون جا در دل آواره امغزل شمارهٔ ۵۳۰۸نو خطان را بر سر نازآورد نظاره امغزل شمارهٔ ۵۳۰۹آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۱۰بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۱۱چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه امغزل شمارهٔ ۵۳۱۲شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله امغزل شمارهٔ ۵۳۱۳بس که باشد شکوه های آتشین در نامه امغزل شمارهٔ ۵۳۱۴بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۱۵از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۱۶مومنی را می‌کند آزاد از قید فرنگغزل شمارهٔ ۵۳۱۷نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۱۸در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه امغزل شمارهٔ ۵۳۱۹ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۲۰نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۲۱صاف چون صبح است با عالم دل بی‌کینه‌امغزل شمارهٔ ۵۳۲۲بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه امغزل شمارهٔ ۵۳۲۳کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه امغزل شمارهٔ ۵۳۲۴شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختمغزل شمارهٔ ۵۳۲۵گفتگوی عشق را من در میان انداختمغزل شمارهٔ ۵۳۲۶زان لب جان بخش با خط معنبر ساختمغزل شمارهٔ ۵۳۲۷از فروغ حسن گل درآشیان می سوختمغزل شمارهٔ ۵۳۲۸از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتمغزل شمارهٔ ۵۳۲۹راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۰من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۱گرچه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۲گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۳شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۴تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۵من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستمغزل شمارهٔ ۵۳۳۶چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتمغزل شمارهٔ ۵۳۳۷شب که آن آیینه رو را در برابر داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۳۸در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیقغزل شمارهٔ ۵۳۳۹یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۰یاد ایامی که رو برروی جانان داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۱گرچه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۲یاد ایامی که پیش او وجودی داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۳یاد ایامی که در دل خار خاری داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۴گر به ملک بیخودی امید جامی داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۵از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۶می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۷گر ز خود بیرون کسی فریادرس می‌داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۸گر در اقلیم رضا کاشانه‌ای می‌داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۴۹می‌شدم بیرون ز خود گر منزلی می‌داشتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۰سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۱کعبه مقصود را در نقطه دل یافتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۲خال را سرمایه زلف پریشان یافتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۳برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۴از دل گم گشته خود گر نشان می یافتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۵شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتمغزل شمارهٔ ۵۳۵۶تا به زانو رفته پای من به گل از لای خمغزل شمارهٔ ۵۳۵۷داده ام دست ارادت با حنای لای خمغزل شمارهٔ ۵۳۵۸جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخمغزل شمارهٔ ۵۳۵۹حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۰غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۱ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۲رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۳پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۴بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۵گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۶هر که می آید به ملک هستی از کوی عدمغزل شمارهٔ ۵۳۶۷شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترمغزل شمارهٔ ۵۳۶۸شست نقش انجم از افلاک مژگان ترمغزل شمارهٔ ۵۳۶۹نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرمغزل شمارهٔ ۵۳۷۰می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرمغزل شمارهٔ ۵۳۷۱تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورمغزل شمارهٔ ۵۳۷۲دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۳گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۴بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۵سرو چون با آن قد استاده می آید به چشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۶تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۷تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۸شیوه‌های یوسف از اخوان دنیا می‌کشمغزل شمارهٔ ۵۳۷۹پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۰خاک صحرای جنون در چشم گریان می‌کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۱با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۲رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۳از سبک‌روحی ز بوی گل گرانی می‌کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۴از دل چون سرمه خود میل آهی می کشمغزل شمارهٔ ۵۳۸۵خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعمغزل شمارهٔ ۵۳۸۶سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغمغزل شمارهٔ ۵۳۸۷با زبان گندمین از بینوایی فارغمغزل شمارهٔ ۵۳۸۸خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کمغزل شمارهٔ ۵۳۸۹داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلمغزل شمارهٔ ۵۳۹۰عافیت زان غمزه خونخوار می‌خواهد دلمغزل شمارهٔ ۵۳۹۱با فقیری در سخاوت بی نظیر عالممغزل شمارهٔ ۵۳۹۲شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۳یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۴خنده بر حال گرانباران دنیا می زنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۵چند روزی از در میخانه سروا می زنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۶مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۷تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۸همتی یاران که جوشی از ته دل می زنمغزل شمارهٔ ۵۳۹۹چند روزی بر در صبر و تحمل می زنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۰رشته امید را تا چند پیوندم به خلقغزل شمارهٔ ۵۴۰۱می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۲جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۳جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۴من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۵چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۶چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۷برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۸جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۰۹رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۰دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۱ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۲دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۳گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۴جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۵در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۶رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۷از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنمغزل شمارهٔ ۵۴۱۸در ریاضِ آفرینش صد دل بی‌برگ راغزل شمارهٔ ۵۴۱۹پرتو مه را قیاس از نور انجم می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۰خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۱گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۲چشم می‌پوشم نظر بر روی جانان می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۳قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۴پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنمغزل شمارهٔ ۵۴۲۵می شود پرشور هروادی که مجنونش منمغزل شمارهٔ ۵۴۲۶چند از غفلت به عیب دیگران گویاشومغزل شمارهٔ ۵۴۲۷سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شومغزل شمارهٔ ۵۴۲۸هرکه ادراک زلف و روی جانان را به همغزل شمارهٔ ۵۴۲۹تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به همغزل شمارهٔ ۵۴۳۰ساده لوحان غافلند از الفت بیجای همغزل شمارهٔ ۵۴۳۱معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهمغزل شمارهٔ ۵۴۳۲خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهمغزل شمارهٔ ۵۴۳۳از حجاب عشق محروم از گل روی توییمغزل شمارهٔ ۵۴۳۴ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایمغزل شمارهٔ ۵۴۳۵ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایمغزل شمارهٔ ۵۴۳۶ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایمغزل شمارهٔ ۵۴۳۷ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایمغزل شمارهٔ ۵۴۳۸در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۳۹ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۰ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۱ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۲زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۳ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۴رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاستغزل شمارهٔ ۵۴۴۵ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۶عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۷ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۸ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۴۹چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۰چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۱ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۲ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۳ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۴لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۵گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۶عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۷روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۸ما ز روی آتشین او نقاب افکنده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۵۹ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۶۰ما به چشم کوته اندیشان چنین آسوده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۶۱ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۴۶۲در دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۴۶۳ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیمغزل شمارهٔ ۵۴۶۴ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریمغزل شمارهٔ ۵۴۶۵از شکست آرزو قند مکرر می خوریمغزل شمارهٔ ۵۴۶۶ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیمغزل شمارهٔ ۵۴۶۷ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیمغزل شمارهٔ ۵۴۶۸ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیمغزل شمارهٔ ۵۴۶۹ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۰گرد باد دامن صحرای بی سامانیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۱چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۲در وصالیم و ز هجران دست بر سر می‌زنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۳مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۴عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۵ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۶ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۷دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیمغزل شمارهٔ ۵۴۷۸دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویمغزل شمارهٔ ۵۴۷۹گرچه ما راه طلب را پای در گل می رویمغزل شمارهٔ ۵۴۸۰گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیمغزل شمارهٔ ۵۴۸۱حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابمغزل شمارهٔ ۵۴۸۲ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابمغزل شمارهٔ ۵۴۸۳نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستمغزل شمارهٔ ۵۴۸۴ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستمغزل شمارهٔ ۵۴۸۵در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستمغزل شمارهٔ ۵۴۸۶ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستمغزل شمارهٔ ۵۴۸۷نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتمغزل شمارهٔ ۵۴۸۸به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتمغزل شمارهٔ ۵۴۸۹به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتمغزل شمارهٔ ۵۴۹۰زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچمغزل شمارهٔ ۵۴۹۱اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادمغزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادمغزل شمارهٔ ۵۴۹۳به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۴غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۵نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۶زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۷نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۸نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردمغزل شمارهٔ ۵۴۹۹اگر بی‌پرده در گلزار افغان ساز می‌کردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۰اگر می‌داشتم بال و پری پرواز می‌کردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۱اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۲سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۳به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۴پریشان چند در وحشت‌سرای آب و گل گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۵نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۶شبی صدبار بر گرد دل افکار می‌گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۷به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۸ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردمغزل شمارهٔ ۵۵۰۹به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردمغزل شمارهٔ ۵۵۱۰نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردمغزل شمارهٔ ۵۵۱۱برآن می داردم همت که از افغان دهن بندمغزل شمارهٔ ۵۵۱۲دل صد پاره خود را به زلف یار می بندمغزل شمارهٔ ۵۵۱۳به پیغام زبانی از دهان یار خرسندمغزل شمارهٔ ۵۵۱۴نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودمغزل شمارهٔ ۵۵۱۵زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقمغزل شمارهٔ ۵۵۱۶ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدمغزل شمارهٔ ۵۵۱۷ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدمغزل شمارهٔ ۵۵۱۸بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدمغزل شمارهٔ ۵۵۱۹پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدمغزل شمارهٔ ۵۵۲۰نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۱چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۲زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۳به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۴ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۵دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۶پریشان خاطری آماده از صد رهگذر داردغزل شمارهٔ ۵۵۲۷به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۸به صورت گرچه بر رخسار مه رویان نظر دارمغزل شمارهٔ ۵۵۲۹حریفی کو که راه خانه خمار بردارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۰برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۱امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۲شبستان جهان را روش از صدق بیان دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۳هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۴من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۵نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۶شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۷چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۸به قلب عشق می‌تازد دل زاری که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۳۹ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۰نمی آید برون از پرده آوازی که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۱زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۲دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۳اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۴غبار خط یارم توتیا در آستین دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۵به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۶اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۷نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۸لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۴۹نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۵۰نیم غمگین چو سرو از بی بریها شادیی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۵۱به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارمغزل شمارهٔ ۵۵۵۲از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرمغزل شمارهٔ ۵۵۵۳خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازمغزل شمارهٔ ۵۵۵۴نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزمغزل شمارهٔ ۵۵۵۵به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزمغزل شمارهٔ ۵۵۵۶ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزمغزل شمارهٔ ۵۵۵۷ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می‌ترسمغزل شمارهٔ ۵۵۵۸من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسمغزل شمارهٔ ۵۵۵۹همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۰اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۱چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۲نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۳به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۴ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۵دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۶ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشمغزل شمارهٔ ۵۵۶۷غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکمغزل شمارهٔ ۵۵۶۸نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکمغزل شمارهٔ ۵۵۶۹دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آراممغزل شمارهٔ ۵۵۷۰نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرممغزل شمارهٔ ۵۵۷۱نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۲اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۳کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟غزل شمارهٔ ۵۵۷۴ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۵ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۶شکوه حسن را از دورباش ناز می دانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۷خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۸سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانمغزل شمارهٔ ۵۵۷۹ز خود دور آن پری‌رو را نمی‌دانم نمی‌دانمغزل شمارهٔ ۵۵۸۰چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانمغزل شمارهٔ ۵۵۸۱بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانمغزل شمارهٔ ۵۵۸۲ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنمغزل شمارهٔ ۵۵۸۳قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینمغزل شمارهٔ ۵۵۸۴گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینمغزل شمارهٔ ۵۵۸۵فروغ مهر در پیشانی دیوار می‌بینمغزل شمارهٔ ۵۵۸۶تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینمغزل شمارهٔ ۵۵۸۷ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینمغزل شمارهٔ ۵۵۸۸ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهمغزل شمارهٔ ۵۵۸۹نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهمغزل شمارهٔ ۵۵۹۰دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهمغزل شمارهٔ ۵۵۹۱نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهمغزل شمارهٔ ۵۵۹۲رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهمغزل شمارهٔ ۵۵۹۳زمین کان نمک گردیده است از شور سودایمغزل شمارهٔ ۵۵۹۴ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیمغزل شمارهٔ ۵۵۹۵نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویمغزل شمارهٔ ۵۵۹۶گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویمغزل شمارهٔ ۵۵۹۷به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویمغزل شمارهٔ ۵۵۹۸اشک در دیده غم دیده نگیرد آرامغزل شمارهٔ ۵۵۹۹در بهاران دل دیوانه نگیرد آرامغزل شمارهٔ ۵۶۰۰از نهانخانه عصمت به تماشا بخرامغزل شمارهٔ ۵۶۰۱من که از وسعت مشرب به فلک ساخته‌امغزل شمارهٔ ۵۶۰۲به نظربازی از آن تنگ شکر ساخته‌امغزل شمارهٔ ۵۶۰۳تا نظر از گل رخسار تو برداشته امغزل شمارهٔ ۵۶۰۴تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته امغزل شمارهٔ ۵۶۰۵دست بر زلف پریشان سخن یافته امغزل شمارهٔ ۵۶۰۶غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده‌امغزل شمارهٔ ۵۶۰۷دست در دامن آن زلف معنبر زده امغزل شمارهٔ ۵۶۰۸گرچه از مشق جنون خواب پریشان شده امغزل شمارهٔ ۵۶۰۹گر شوی با خبر از سوز دل بیتابمغزل شمارهٔ ۵۶۱۰رفت آن روز که دامان بهار از دستمغزل شمارهٔ ۵۶۱۱به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتمغزل شمارهٔ ۵۶۱۲سوختم بس که به دنبال تمنا رفتمغزل شمارهٔ ۵۶۱۳عالم بیخبری بود بهشت آبادمغزل شمارهٔ ۵۶۱۴بی‌خودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادمغزل شمارهٔ ۵۶۱۵اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادمغزل شمارهٔ ۵۶۱۶عمرها تربیت دیده بینا کردمغزل شمارهٔ ۵۶۱۷در مصافی که من از آه علم وا کردمغزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردمغزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردمغزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردمغزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدمغزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدمغزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارمغزل شمارهٔ ۵۶۲۶قطره بی سرو پایم دل دریا دارمغزل شمارهٔ ۵۶۲۷جگری تشنه تر از وادی محشر دارمغزل شمارهٔ ۵۶۲۸چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟غزل شمارهٔ ۵۶۲۹از دل سوخته اخگر به گریبان دارمغزل شمارهٔ ۵۶۳۰جگری سوخته چون لاله ایمن دارمغزل شمارهٔ ۵۶۳۱از سری کوی تو آهنگ جدایی دارمغزل شمارهٔ ۵۶۳۲کرده ام نذر که از دست سبو نگذارمغزل شمارهٔ ۵۶۳۳چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟غزل شمارهٔ ۵۶۳۴چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟غزل شمارهٔ ۵۶۳۵تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟غزل شمارهٔ ۵۶۳۶جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟غزل شمارهٔ ۵۶۳۷چند در دایره مردم عاقل باشم؟غزل شمارهٔ ۵۶۳۸من که از داغ جنون ساغر سرشار کشمغزل شمارهٔ ۵۶۳۹منم آن سیل که دریا نکند خاموشمغزل شمارهٔ ۵۶۴۰تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشمغزل شمارهٔ ۵۶۴۱بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالمغزل شمارهٔ ۵۶۴۲گوش ناز تو به فریاد حزین می مالمغزل شمارهٔ ۵۶۴۳شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلممغزل شمارهٔ ۵۶۴۴چشم بیمار بلایی است که من می دانمغزل شمارهٔ ۵۶۴۵کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟غزل شمارهٔ ۵۶۴۶هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنمغزل شمارهٔ ۵۶۴۷من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنمغزل شمارهٔ ۵۶۴۸چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنمغزل شمارهٔ ۵۶۴۹حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۰گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۱چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۲من که از شرم گذارم چو خیال تو کنمغزل شمارهٔ ۵۶۵۳رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنمغزل شمارهٔ ۵۶۵۴دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۵با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۶شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟غزل شمارهٔ ۵۶۵۷به که بردیده گستاخ تمنا فکنمغزل شمارهٔ ۵۶۵۸به که در پیش تو اظهار محبت نکنمغزل شمارهٔ ۵۶۵۹تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینمغزل شمارهٔ ۵۶۶۰چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟غزل شمارهٔ ۵۶۶۱بسته تر شد دل من داد چو خط دست به همغزل شمارهٔ ۵۶۶۲برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهمغزل شمارهٔ ۵۶۶۳ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۴ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۵نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۶ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۷گرچه با کوه گرانسنگ گناه آمده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۸ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایمغزل شمارهٔ ۵۶۶۹از غم زلف تو در دام بلا افتادیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۰صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۱جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۲خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۳صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۴گرچه از وعده احسان فلک پیر شدیمغزل شمارهٔ ۵۶۷۵خواب سنگینی از افسانه غفلت داریمغزل شمارهٔ ۵۶۷۶چشم امید به مژگان تر خود داریمغزل شمارهٔ ۵۶۷۷گرچه از طول امل پا به سلاسل داریمغزل شمارهٔ ۵۶۷۸هر چه احسان تو داده است به ما آن داریمغزل شمارهٔ ۵۶۷۹گرچه پیریم تمنای جوانی داریمغزل شمارهٔ ۵۶۸۰ما لب خشک قناعت لب نان می دانیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۱خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۲چند در پرده دل باده گلنار زنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۳دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۴چه قدر سرخوشی از باده انگور کنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۵پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۶عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۷نوبهارست بیا روی به میخانه کنیمغزل شمارهٔ ۵۶۸۸روزگاری است ز دل نقش خودی می‌شویمغزل شمارهٔ ۵۶۸۹ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویمغزل شمارهٔ ۵۶۹۰مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویمغزل شمارهٔ ۵۶۹۱آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویمغزل شمارهٔ ۵۶۹۲چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟غزل شمارهٔ ۵۶۹۳گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمامغزل شمارهٔ ۵۶۹۴به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمامغزل شمارهٔ ۵۶۹۵به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته امغزل شمارهٔ ۵۶۹۶چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده امغزل شمارهٔ ۵۶۹۷چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده امغزل شمارهٔ ۵۶۹۸سبک به چشم تو از شیوه وفا شده‌امغزل شمارهٔ ۵۶۹۹برون نیامده از برگ بی ثمر شده امغزل شمارهٔ ۵۷۰۰چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده امغزل شمارهٔ ۵۷۰۱به توبه راهنمون گشت باده نابمغزل شمارهٔ ۵۷۰۲ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبمغزل شمارهٔ ۵۷۰۳ادب گذشته بر روی یکدیگر دستمغزل شمارهٔ ۵۷۰۴مرا که هست به دل کوه آهن از مردمغزل شمارهٔ ۵۷۰۵ز سادگی است تمنای سود ازین مردمغزل شمارهٔ ۵۷۰۶منم که از جگر لاله داغ می دزدمغزل شمارهٔ ۵۷۰۷ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصلغزل شمارهٔ ۵۷۰۸ز ناروایی خود این چنین که خوار شدمغزل شمارهٔ ۵۷۰۹اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندمغزل شمارهٔ ۵۷۱۰به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندمغزل شمارهٔ ۵۷۱۱جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدمغزل شمارهٔ ۵۷۱۲ز ابر تربیت روزگار نومیدمغزل شمارهٔ ۵۷۱۳به جرم این که متاع هنر بود بارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۴گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۵به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۶ز سر کلاه نمد را چگونه بردارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۷ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۸ز خال روز سیاهی که داشتم دارمغزل شمارهٔ ۵۷۱۹چگونه درد خود از مردمان نهان دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۰کنون که با تو مکان در یک انجمن دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۱چو خامه معنی نازک در آستین دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۲نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۳ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۴لب خموش و زبان گزیده‌ای دارمغزل شمارهٔ ۵۷۲۵درین سفر که توکل شده است راهبرمغزل شمارهٔ ۵۷۲۶به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورمغزل شمارهٔ ۵۷۲۷به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرمغزل شمارهٔ ۵۷۲۸منم که فیض شراب از کتاب می گیرمغزل شمارهٔ ۵۷۲۹ز بیم هجر شب وصل یار می لرزمغزل شمارهٔ ۵۷۳۰اگر چه در چمن روزگار خار و خسمغزل شمارهٔ ۵۷۳۱ز خال گوشه ابروی یار می ترسمغزل شمارهٔ ۵۷۳۲چنان که نیل بود مانع رسیدن چشمغزل شمارهٔ ۵۷۳۳مرا که گفت که دست از عنان یار کشمغزل شمارهٔ ۵۷۳۴ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگمغزل شمارهٔ ۵۷۳۵ز بردباری ما خوار و زار شد عالمغزل شمارهٔ ۵۷۳۶ز گمرهی خود از روی رهنما خجلمغزل شمارهٔ ۵۷۳۷از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلمغزل شمارهٔ ۵۷۳۸اگر چه نیک نیم در پناه نیکانمغزل شمارهٔ ۵۷۳۹بس است روی دلی مشت استخوان مراغزل شمارهٔ ۵۷۴۰ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانمغزل شمارهٔ ۵۷۴۱منم که قیمت یاقوت داغ می دانمغزل شمارهٔ ۵۷۴۲منم که مصرف نقد نگاه می دانمغزل شمارهٔ ۵۷۴۳ستاره سوخته آتشین عذارانمغزل شمارهٔ ۵۷۴۴اگر چه با گل دمساز می شود شبنمغزل شمارهٔ ۵۷۴۵به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنمغزل شمارهٔ ۵۷۴۶چگونه توبه ز می موسوم بهار کنمغزل شمارهٔ ۵۷۴۷چه دست در خم آن زلف دلنواز کنمغزل شمارهٔ ۵۷۴۸بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنمغزل شمارهٔ ۵۷۴۹چگونه پیش رخ نازک تو آه کنمغزل شمارهٔ ۵۷۵۰دلم ز پاسِ نفس تار می‌شود، چه کنمغزل شمارهٔ ۵۷۵۱اگر به روی تو بار دگر نظاره کنمغزل شمارهٔ ۵۷۵۲صفای روی ترا از نقاب می‌بینمغزل شمارهٔ ۵۷۵۳ز خط طراوت رخسار یار می بینمغزل شمارهٔ ۵۷۵۴چو عکس چهره خود در پیاله می بینمغزل شمارهٔ ۵۷۵۵به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینمغزل شمارهٔ ۵۷۵۶اثر ز غنچه درین گلستان نمی‌بینمغزل شمارهٔ ۵۷۵۷کجاست جذبه عشقی که بر کنار رومغزل شمارهٔ ۵۷۵۸من آن نیم که به گلشن به اختیار رومغزل شمارهٔ ۵۷۵۹به هر که باده دهد یار، من خراب شومغزل شمارهٔ ۵۷۶۰چراغ طور نسوزد اگر کلیم شومغزل شمارهٔ ۵۷۶۱درین جهان نشود حال آن جهان معلومغزل شمارهٔ ۵۷۶۲هوالغفور ز جوش شراب می‌شنومغزل شمارهٔ ۵۷۶۳پیام دوست ز باد بهار می‌شنومغزل شمارهٔ ۵۷۶۴شدند جمع دل و زلف از آشنایی همغزل شمارهٔ ۵۷۶۵نه می به جام و نه گل در کنار می‌خواهمغزل شمارهٔ ۵۷۶۶کجاست باده که ناموس را به آب دهمغزل شمارهٔ ۵۷۶۷به مهر داغ رسیده است جمله اعضایمغزل شمارهٔ ۵۷۶۸به اشک درد دل خود نوشته سر دادیمغزل شمارهٔ ۵۷۶۹به دوست پی زدل خونچکان خود بردیمغزل شمارهٔ ۵۷۷۰ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریمغزل شمارهٔ ۵۷۷۱چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریمغزل شمارهٔ ۵۷۷۲عنان گسسته تر از سیل در بیابانیمغزل شمارهٔ ۵۷۷۳به جای باده اگر در پیاله آب کنیمغزل شمارهٔ ۵۷۷۴ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ز بوستان تو عشق بلند می گویمغزل شمارهٔ ۵۷۷۶چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویمغزل شمارهٔ ۵۷۷۷جنون کجاست که دستی به کار بگشاییمغزل شمارهٔ ۵۷۷۸از سردی جهان لب گفتار بسته امغزل شمارهٔ ۵۷۷۹زین نه صدف به روشنی دل گذشته امغزل شمارهٔ ۵۷۸۰روی سخن ز آینه‌رویان ندیده‌امغزل شمارهٔ ۵۷۸۱روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده امغزل شمارهٔ ۵۷۸۲سر بر فلک ز همت والا کشیده امغزل شمارهٔ ۵۷۸۳از آفتاب رنگ نبازد ستاره امغزل شمارهٔ ۵۷۸۴در عین وصل داغ جدایی چو لاله امغزل شمارهٔ ۵۷۸۵رنگین شده است بس که ز خونین ترانه‌امغزل شمارهٔ ۵۷۸۶تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه امغزل شمارهٔ ۵۷۸۷هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبمغزل شمارهٔ ۵۷۸۸هر چند از گهر صدف آسا لبالبمغزل شمارهٔ ۵۷۸۹امشب که داغ بر دل افگار سوختمغزل شمارهٔ ۵۷۹۰دلتنگ از ملامت اغیار نیستمغزل شمارهٔ ۵۷۹۱تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتمغزل شمارهٔ ۵۷۹۲با هرکه روی حرف به جز یار داشتمغزل شمارهٔ ۵۷۹۳از دست رفت دامن یاری که داشتمغزل شمارهٔ ۵۷۹۴چون زلف دست بر کمر یار یافتمغزل شمارهٔ ۵۷۹۵چشم دلم ستاره فشان بود صبحدمغزل شمارهٔ ۵۷۹۶امشب به آه سرد ره خواب می‌زدمغزل شمارهٔ ۵۷۹۷از خاکیان ز صافی طینت جدا شدمغزل شمارهٔ ۵۷۹۸با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدمغزل شمارهٔ ۵۷۹۹بی خواست بس که بار دل گلستان شدمغزل شمارهٔ ۵۸۰۰عمری چو گرد در قدم کاروان شدمغزل شمارهٔ ۵۸۰۱موی میان نبود که من همچو مو شدمغزل شمارهٔ ۵۸۰۲خط تو ریشه در رگ جان می دواندمغزل شمارهٔ ۵۸۰۳با درد خشک ساخته ام، از دوا ترمغزل شمارهٔ ۵۸۰۴تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟غزل شمارهٔ ۵۸۰۵همت بلند نام شد از طبع سرکشمغزل شمارهٔ ۵۸۰۶چشمی به گریه تر نشد از دود آتشمغزل شمارهٔ ۵۸۰۷از شرم عشق بود مرا در نقاب چشمغزل شمارهٔ ۵۸۰۸از گوهر سرشک بود آب و تاب چشمغزل شمارهٔ ۵۸۰۹از گریه شبانه فزاید جلای چشمغزل شمارهٔ ۵۸۱۰از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟غزل شمارهٔ ۵۸۱۱آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟غزل شمارهٔ ۵۸۱۲از روی نرم سرزنش خار می کشمغزل شمارهٔ ۵۸۱۳اول سری به رخنه دیوار می کشمغزل شمارهٔ ۵۸۱۴تیغ برهنه را به بغل تنگ می کشمغزل شمارهٔ ۵۸۱۵از فکر خلق عشق خدا کرد فارغمغزل شمارهٔ ۵۸۱۶سرگرم عشقم از غم دستار فارغمغزل شمارهٔ ۵۸۱۷دل را ز جوش گریه نگردید تاب کمغزل شمارهٔ ۵۸۱۸از موج اشک، کام نهنگ است مسکنمغزل شمارهٔ ۵۸۱۹چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنمغزل شمارهٔ ۵۸۲۰کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟غزل شمارهٔ ۵۸۲۱چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟غزل شمارهٔ ۵۸۲۲آغاز خط مفارقت از یار می‌کنمغزل شمارهٔ ۵۸۲۳روزی که چشم بر رخ او باز می کنمغزل شمارهٔ ۵۸۲۴دل را جلا به دیده نمناک می کنمغزل شمارهٔ ۵۸۲۵لب چون صدف به آب گهر تر نمی‌کنمغزل شمارهٔ ۵۸۲۶نزدیک من میا که ز خود دور می شومغزل شمارهٔ ۵۸۲۷نتوان گرفت روزی هم از دهان همغزل شمارهٔ ۵۸۲۸می می کشند لاله عذاران ز روی همغزل شمارهٔ ۵۸۲۹تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟غزل شمارهٔ ۵۸۳۰سنجد کسی که باده و تریاک را به همغزل شمارهٔ ۵۸۳۱کاری مکن که رو به در آسمان نهمغزل شمارهٔ ۵۸۳۲دست طمع ز مایده چرخ شسته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۳از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۴عمری است ما لب از طمع خام بسته‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۵طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۶خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۷خرسند با هزار تمنی نشسته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۸ما از امیدها همه یکجا گذشته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۳۹این سطرهای آه که هرجا نوشته‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۰جا در سیاه خانه سودا گرفته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۱از زلف یار رنگ دگر برگرفته‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۲ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۳یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۴ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۵ما نقض دل‌پذیر ورق‌های ساده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۶هر چند همچو ذره محقر فتاده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۷ما نام خود ز صفحهٔ دل‌ها سترده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۸ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۴۹خورشید داغ گوهر عالم‌فروز ماستغزل شمارهٔ ۵۸۵۰ما خیر باد لذت پرواز کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۱ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۲ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۳ما نقل باده را ز لب جام کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۴چندین کتاب در گرو باده کرده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۵از آه دام موج به دریا فکنده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۶ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۷ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۸ما همچو آفتاب به هرجا رسیده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۵۹ما پرده از حقیقت عالم کشیده‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۰مادام را ز دانه صیاد دیده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۱ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۲ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۳در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۴ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۵تا واله نظاره آن ماهپاره ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۶ما گرچه در بلندی فطرت یگانه‌ایمغزل شمارهٔ ۵۸۶۷داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیمغزل شمارهٔ ۵۸۶۸ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیمغزل شمارهٔ ۵۸۶۹چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۰ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۱ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۲ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۳هموار از درشتی چرخ دغا شدیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۴نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ماغزل شمارهٔ ۵۸۷۵ما تازه روی چون صدف از دانه خودیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۶ما در شکست گوهر یکدانه خودیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۷با هر که شکوه از دل افگار می بریمغزل شمارهٔ ۵۸۷۸در کوی جان به قطع مراحل نمی‌رسیمغزل شمارهٔ ۵۸۷۹گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۰ما همچو خار سلسله جنبان آتشیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۱تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟غزل شمارهٔ ۵۸۸۲ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟غزل شمارهٔ ۵۸۸۳ما درد را به ذوق می ناب می کشیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۴ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۵با شوخ دیدگان هوس آشنا نیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۶آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۷چون صبح خنده با جگر چاک می زنیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۸خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیمغزل شمارهٔ ۵۸۸۹در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟غزل شمارهٔ ۵۸۹۰آن همت از کجاست که منزل یکی کنیمغزل شمارهٔ ۵۸۹۱از خویش می رویم و ترا یاد می کنیمغزل شمارهٔ ۵۸۹۲ما روی دل به هر کس و ناکس نمی کنیمغزل شمارهٔ ۵۸۹۳برخیز تا به عالم بی چند و چون رویمغزل شمارهٔ ۵۸۹۴بی آبرو حیات ابد زهر قاتل استغزل شمارهٔ ۵۸۹۵ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیمغزل شمارهٔ ۵۸۹۶افزود گرانباری غفلت ز شتابمغزل شمارهٔ ۵۸۹۷روشن ز فروغ می ناب است حیاتمغزل شمارهٔ ۵۸۹۸آن حال ندارم که به فکر دگر افتمغزل شمارهٔ ۵۸۹۹تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتمغزل شمارهٔ ۵۹۰۰پیش از گل رخسار تو افروخته بودمغزل شمارهٔ ۵۹۰۱فریاد که از کوتهی بخت ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۰۲آتش به دل از گرمی این مرحله دارمغزل شمارهٔ ۵۹۰۳وقت است که داغی به دل دام گذارمغزل شمارهٔ ۵۹۰۴آن قدر ندارم که سزاوار تو باشمغزل شمارهٔ ۵۹۰۵از تلخ زبانان نشود پست خروشمغزل شمارهٔ ۵۹۰۶دستی که به جامی نشود رهزن هوشمغزل شمارهٔ ۵۹۰۷بیخود ز نوای دل دیوانه خویشمغزل شمارهٔ ۵۹۰۸تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟غزل شمارهٔ ۵۹۰۹در هر که ترا دیده به حسرت نگرانمغزل شمارهٔ ۵۹۱۰جان را به دم خنجر قاتل برسانمغزل شمارهٔ ۵۹۱۱کو بخت که در میکده با یار نشینم؟غزل شمارهٔ ۵۹۱۲هر چند ز پیراهن بحرست کلاهمغزل شمارهٔ ۵۹۱۳تا روی عرقناک ترا دید نگاهمغزل شمارهٔ ۵۹۱۴از بخت سیه پست نگردید نوایمغزل شمارهٔ ۵۹۱۵کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟غزل شمارهٔ ۵۹۱۶ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیمغزل شمارهٔ ۵۹۱۷از یار ز ناسازی اغیار گذشتیمغزل شمارهٔ ۵۹۱۸در پله آغاز ز انجام گذشتیمغزل شمارهٔ ۵۹۱۹خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۰ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۱کام دل ازان غنچه مستور گرفتیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۲از صبر عنان دل خود کام گرفتیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۳ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۴هرگز به خراش جگری شاد نگردیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۵ما زمزمه عشق به بازار فکندیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۶مستانه سر شیشه می باز گشودیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۷از ناله نی راز دل عشق شنیدیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۸چندان که چو خورشید به آفاق دویدیمغزل شمارهٔ ۵۹۲۹سررشته مهر از می بیباک بریدیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۰یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۱تا سر به گریبان تماشا نکشیدیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۲ما طالع جمعیت اسباب نداریمغزل شمارهٔ ۵۹۳۳یک چشم زدن فرقت می تاب نداریمغزل شمارهٔ ۵۹۳۴ما فکر لباس و غم دستار نداریمغزل شمارهٔ ۵۹۳۵بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریمغزل شمارهٔ ۵۹۳۶ما فرق به تردستی حاتم نفروشیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۷اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۸تا در خم این کارگه شیشه گرانیمغزل شمارهٔ ۵۹۳۹آن طفل یتیمم که شکسته است سبویمغزل شمارهٔ ۵۹۴۰برون نمی برد از فکر دوست عالم آبمغزل شمارهٔ ۵۹۴۱دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتمغزل شمارهٔ ۵۹۴۲قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتمغزل شمارهٔ ۵۹۴۳ازان گشاده جبین جام پر شراب گرفتمغزل شمارهٔ ۵۹۴۴مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۴۵به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۴۶چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابمغزل شمارهٔ ۵۹۴۷از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستمغزل شمارهٔ ۵۹۴۸با آن که من ندارم کاری به کار مردمغزل شمارهٔ ۵۹۴۹چون چشم آبگینه، هر چند پاک بینمغزل شمارهٔ ۵۹۵۰از باد دستی خود ما میکشان خرابیمغزل شمارهٔ ۵۹۵۱می شود از دم زدن خراب وجودمغزل شمارهٔ ۵۹۵۲حوصله وصل آن نگار ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۵۳حوصله وصل آن نگار ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۵۴سوخته جانم غم وسیله ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۵۵چین ز جبین در مقام جنگ گشایمغزل شمارهٔ ۵۹۵۶به وحشت ز دنیا سلامت گزیدمغزل شمارهٔ ۵۹۵۷ترم چون حباب از هوایی که دارمغزل شمارهٔ ۵۹۵۸ازان زلف یک مو جدایی ندارمغزل شمارهٔ ۵۹۵۹در سخن بر نیاید آوازمغزل شمارهٔ ۵۹۶۰ما خراباتی و نظر بازیمغزل شمارهٔ ۵۹۶۱چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردمغزل شمارهٔ ۵۹۶۲همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغمغزل شمارهٔ ۵۹۶۳تحفه طور شراری داریمغزل شمارهٔ ۵۹۶۴بده می که بر قلب گردون زنیم!غزل شمارهٔ ۵۹۶۵از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدانغزل شمارهٔ ۵۹۶۶خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسیغزل شمارهٔ ۵۹۶۷سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟غزل شمارهٔ ۵۹۶۸از نگاه خیره چشم یار می گردد گرانغزل شمارهٔ ۵۹۶۹دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گرانغزل شمارهٔ ۵۹۷۰بر سر آشفتگان دستار می باشد گرانغزل شمارهٔ ۵۹۷۱می کند گل زردرویی از شراب دیگرانغزل شمارهٔ ۵۹۷۲شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزانغزل شمارهٔ ۵۹۷۳خاک را دامان پر زر می کند فصل خزانغزل شمارهٔ ۵۹۷۴بر سر بالین بی دردان گل احمر فشانغزل شمارهٔ ۵۹۷۵ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقانغزل شمارهٔ ۵۹۷۶باده گلگون نمی آید به کار عاشقانغزل شمارهٔ ۵۹۷۷ساده است از نقش انجم آسمان عاشقانغزل شمارهٔ ۵۹۷۸از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگانغزل شمارهٔ ۵۹۷۹فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگانغزل شمارهٔ ۵۹۸۰سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلانغزل شمارهٔ ۵۹۸۱مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنانغزل شمارهٔ ۵۹۸۲مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوانغزل شمارهٔ ۵۹۸۳کرسی دارست اوج اعتبار این جهانغزل شمارهٔ ۵۹۸۴هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهانغزل شمارهٔ ۵۹۸۵اول ما نیستی و آخر ما نیستی استغزل شمارهٔ ۵۹۸۶با لب او کار دندان می کند سین سخنغزل شمارهٔ ۵۹۸۷شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهنغزل شمارهٔ ۵۹۸۸عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختنغزل شمارهٔ ۵۹۸۹شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۰در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۱بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۲چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟غزل شمارهٔ ۵۹۹۳فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۴از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۵چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟غزل شمارهٔ ۵۹۹۶گر چو غواصان توانی پای از سر ساختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۷چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟غزل شمارهٔ ۵۹۹۸آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختنغزل شمارهٔ ۵۹۹۹تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختنغزل شمارهٔ ۶۰۰۰دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟غزل شمارهٔ ۶۰۰۱نیستم در عشق کافر ماجرای سوختنغزل شمارهٔ ۶۰۰۲نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختنغزل شمارهٔ ۶۰۰۳بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستنغزل شمارهٔ ۶۰۰۴چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟غزل شمارهٔ ۶۰۰۵نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتنغزل شمارهٔ ۶۰۰۶پیش اهل دل ادب منظور باید داشتنغزل شمارهٔ ۶۰۰۷پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتنغزل شمارهٔ ۶۰۰۸راز را در سینه دشوارست پنهان داشتنغزل شمارهٔ ۶۰۰۹کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۰اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۱موج دریا را نباشد اختیار خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۲به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۳چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟غزل شمارهٔ ۶۰۱۴آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۵تندخویان می زنند آتش به جان خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۶برده ام تا از سر کویت نشان خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۷هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۸عشق در بند گران است از وفای خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۱۹پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتنغزل شمارهٔ ۶۰۲۰حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتنغزل شمارهٔ ۶۰۲۱در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتنغزل شمارهٔ ۶۰۲۲سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۳در لب جان پرور جانان نمی ماند سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۴دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۵نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۶هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۷می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۸می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخنغزل شمارهٔ ۶۰۲۹چون قلم آن را که در سر هست سودای سخنغزل شمارهٔ ۶۰۳۰دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۱لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۲باده با رندان صافی سینه می باید زدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۳باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۴تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۵تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۳۶چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۳۷بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۳۸چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدنغزل شمارهٔ ۶۰۳۹استخوان من اگر رزق هما خواهد شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۰عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۱شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۲ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنیغزل شمارهٔ ۶۰۴۳خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۴در حضور بلبلان خاموش می باید شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۵پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۶مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۷از سرانجام سفر غافل نمی باید شدنغزل شمارهٔ ۶۰۴۸چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۴۹چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۵۰گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدنغزل شمارهٔ ۶۰۵۱عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدنغزل شمارهٔ ۶۰۵۲با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدنغزل شمارهٔ ۶۰۵۳زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۵۴چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟غزل شمارهٔ ۶۰۵۵بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدنغزل شمارهٔ ۶۰۵۶غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زنغزل شمارهٔ ۶۰۵۷آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زنغزل شمارهٔ ۶۰۵۸از خموشی مشت خاک بر دهان قال زنغزل شمارهٔ ۶۰۵۹نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزنغزل شمارهٔ ۶۰۶۰با توانایی به اهل فقر استغنا مزنغزل شمارهٔ ۶۰۶۱حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزنغزل شمارهٔ ۶۰۶۲چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسنغزل شمارهٔ ۶۰۶۳می گدازد شیشه دل را می رنگین حسنغزل شمارهٔ ۶۰۶۴گرد غم فرش است دایم در غم‌آباد وطنغزل شمارهٔ ۶۰۶۵چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کنغزل شمارهٔ ۶۰۶۶روز چون روشن شود زان روی انور یاد کنغزل شمارهٔ ۶۰۶۷با کمند زلف تسخیر دل افگار کنغزل شمارهٔ ۶۰۶۸زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کنغزل شمارهٔ ۶۰۶۹بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۰مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۱سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۲سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۳صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۴سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۵ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۶ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کنغزل شمارهٔ ۶۰۷۷صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکنغزل شمارهٔ ۶۰۷۸گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکنغزل شمارهٔ ۶۰۷۹نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۰صید دل زین بیش با موی میان خود مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۱سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۲ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۳بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۴در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۵دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۶رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۷مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۸شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکنغزل شمارهٔ ۶۰۸۹از برای کام دنیا خویش را غمگین مکنغزل شمارهٔ ۶۰۹۰تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکنغزل شمارهٔ ۶۰۹۱چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکنغزل شمارهٔ ۶۰۹۲آه گرمی هست دایم در دل بی تاب منغزل شمارهٔ ۶۰۹۳شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب منغزل شمارهٔ ۶۰۹۴دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست منغزل شمارهٔ ۶۰۹۵می گذشت از پرده های آسمان فریاد منغزل شمارهٔ ۶۰۹۶هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود منغزل شمارهٔ ۶۰۹۷چون زند موج حلاوت کلک شکر بار منغزل شمارهٔ ۶۰۹۸نست چون مژگان بلند و پست در گفتار منغزل شمارهٔ ۶۰۹۹چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟غزل شمارهٔ ۶۱۰۰می زداید بی کسی زنگ از دل افگار منغزل شمارهٔ ۶۱۰۱آه می دزدد نفس در سینه افگار منغزل شمارهٔ ۶۱۰۲آسمان‌ها را به چرخ آرد دل پر شور منغزل شمارهٔ ۶۱۰۳مغز را آشفته می سازد دل پر شور منغزل شمارهٔ ۶۱۰۴دست کوته کرد زلف یار از تسخیر منغزل شمارهٔ ۶۱۰۵بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟غزل شمارهٔ ۶۱۰۶دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز منغزل شمارهٔ ۶۱۰۷بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز منغزل شمارهٔ ۶۱۰۸از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز منغزل شمارهٔ ۶۱۰۹بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز منغزل شمارهٔ ۶۱۱۰چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟غزل شمارهٔ ۶۱۱۱از هواداران شود دایم مکدر شمع منغزل شمارهٔ ۶۱۱۲آه مظلوم است در بالا دوی ادراک منغزل شمارهٔ ۶۱۱۳بس که دارد گرد کلفت چهره احوال منغزل شمارهٔ ۶۱۱۴از گهر گرد یتیمی شست آب چشم منغزل شمارهٔ ۶۱۱۵سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان منغزل شمارهٔ ۶۱۱۶نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان منغزل شمارهٔ ۶۱۱۷با سیه چشمان بود بزم می گلگون منغزل شمارهٔ ۶۱۱۸گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون منغزل شمارهٔ ۶۱۱۹پیش خونم شعله آتش سپر انداخته استغزل شمارهٔ ۶۱۲۰اهل معنی گرچه خاموشند از تحسین منغزل شمارهٔ ۶۱۲۱عشقبازی بود دایم در جهان آیین منغزل شمارهٔ ۶۱۲۲می کند در پرده دل سیر دایم آه منغزل شمارهٔ ۶۱۲۳چون زند دامان وحشت بر کمر سودای منغزل شمارهٔ ۶۱۲۴بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای منغزل شمارهٔ ۶۱۲۵بس که شبها چین غم می چیند از ابروی منغزل شمارهٔ ۶۱۲۶می زند از گریه موج خوشدلی ابروی منغزل شمارهٔ ۶۱۲۷آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی منغزل شمارهٔ ۶۱۲۸بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمنغزل شمارهٔ ۶۱۲۹کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟غزل شمارهٔ ۶۱۳۰عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۱ناله را درد از دل افگار می آرد برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۲ناله نی از جگرها آه می آرد برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۳خط سر از خال لب جانانه می آرد برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۴جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۵دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۶حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۷شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۸نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۳۹چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۰ساقی از میخانه عالمتاب می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۱گوهر راز از دل بی تاب می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۲غم ز محنت خانه من شاد می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۳دشمن از غمخانه من شاد می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۴آه کی از جان دردآلود می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۵غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟غزل شمارهٔ ۶۱۴۶آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیارغزل شمارهٔ ۶۱۴۷پای ما تا از گل تعمیر می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۴۸دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟غزل شمارهٔ ۶۱۴۹راز عاشق از لب خاموش می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۰تا به عزم صید آن بی‌باک می‌آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۱گر بنالم خون ز چشم سنگ می‌آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۲چون خط از لعل لب آن ماه می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۳از تن خاکی دل صد پاره می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۴کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟غزل شمارهٔ ۶۱۵۵ناله ما سینه چاک از سینه می آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۶عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۷خط به تمکین آید از لعل دلبر برونغزل شمارهٔ ۶۱۵۸دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهنغزل شمارهٔ ۶۱۵۹تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهنغزل شمارهٔ ۶۱۶۰دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهنغزل شمارهٔ ۶۱۶۱مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستینغزل شمارهٔ ۶۱۶۲خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟غزل شمارهٔ ۶۱۶۳سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟غزل شمارهٔ ۶۱۶۴آن کف نظارگی، این از دو عالم می بردغزل شمارهٔ ۶۱۶۵جلوه مستانه آن سرو قامت را ببینغزل شمارهٔ ۶۱۶۶گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببینغزل شمارهٔ ۶۱۶۷گلگل از می روی آتشناک جانان را ببینغزل شمارهٔ ۶۱۶۸نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببینغزل شمارهٔ ۶۱۶۹خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببینغزل شمارهٔ ۶۱۷۰روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببینغزل شمارهٔ ۶۱۷۱چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببینغزل شمارهٔ ۶۱۷۲تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبینغزل شمارهٔ ۶۱۷۳ای لب لعل ترا خون یمن در آستینغزل شمارهٔ ۶۱۷۴پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازینغزل شمارهٔ ۶۱۷۵عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازینغزل شمارهٔ ۶۱۷۶سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۷۷هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۷۸در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۷۹سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۸۰ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۸۱می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمینغزل شمارهٔ ۶۱۸۲از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنینغزل شمارهٔ ۶۱۸۳می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخسارانغزل شمارهٔ ۶۱۸۴نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشانغزل شمارهٔ ۶۱۸۵اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکانغزل شمارهٔ ۶۱۸۶ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟غزل شمارهٔ ۶۱۸۷ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهانغزل شمارهٔ ۶۱۸۸مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهانغزل شمارهٔ ۶۱۸۹چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستنغزل شمارهٔ ۶۱۹۰به امید اقامت دل به اسباب جهان بستنغزل شمارهٔ ۶۱۹۱ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتنغزل شمارهٔ ۶۱۹۲خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادنغزل شمارهٔ ۶۱۹۳به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردنغزل شمارهٔ ۶۱۹۴به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردنغزل شمارهٔ ۶۱۹۵چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردنغزل شمارهٔ ۶۱۹۶عنان مصلحت در عشق می باید رها کردنغزل شمارهٔ ۶۱۹۷سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردنغزل شمارهٔ ۶۱۹۸ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟غزل شمارهٔ ۶۱۹۹چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۰۰ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردنغزل شمارهٔ ۶۲۰۱به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردنغزل شمارهٔ ۶۲۰۲ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردنغزل شمارهٔ ۶۲۰۳به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردنغزل شمارهٔ ۶۲۰۴شراب لعل از لبهای دلبر می‌توان خوردنغزل شمارهٔ ۶۲۰۵فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندنغزل شمارهٔ ۶۲۰۶جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودنغزل شمارهٔ ۶۲۰۷میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودنغزل شمارهٔ ۶۲۰۸میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدنغزل شمارهٔ ۶۲۰۹به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۰ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۱مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۲مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۳به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۴مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدنغزل شمارهٔ ۶۲۱۵چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زنغزل شمارهٔ ۶۲۱۶زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشنغزل شمارهٔ ۶۲۱۷ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشنغزل شمارهٔ ۶۲۱۸دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کنغزل شمارهٔ ۶۲۱۹شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۰قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۱چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۲سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۳خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۴برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۵به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۶سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کنغزل شمارهٔ ۶۲۲۷برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکنغزل شمارهٔ ۶۲۲۸نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب منغزل شمارهٔ ۶۲۲۹به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب منغزل شمارهٔ ۶۲۳۰نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند منغزل شمارهٔ ۶۲۳۱سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار منغزل شمارهٔ ۶۲۳۲به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار منغزل شمارهٔ ۶۲۳۳نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از منغزل شمارهٔ ۶۲۳۴ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از منغزل شمارهٔ ۶۲۳۵نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از منغزل شمارهٔ ۶۲۳۶به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ منغزل شمارهٔ ۶۲۳۷نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال منغزل شمارهٔ ۶۲۳۸گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم منغزل شمارهٔ ۶۲۳۹ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان منغزل شمارهٔ ۶۲۴۰نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان منغزل شمارهٔ ۶۲۴۱ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین منغزل شمارهٔ ۶۲۴۲ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه منغزل شمارهٔ ۶۲۴۳اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه منغزل شمارهٔ ۶۲۴۴به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای منغزل شمارهٔ ۶۲۴۵دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۴۶به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۴۷ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۴۸منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۴۹ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۵۰چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۵۱شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۵۲نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۵۳اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهنغزل شمارهٔ ۶۲۵۴عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آنغزل شمارهٔ ۶۲۵۵آب شد بس که در آتشکده دل پیکانغزل شمارهٔ ۶۲۵۶ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنانغزل شمارهٔ ۶۲۵۷نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنانغزل شمارهٔ ۶۲۵۸چشم خورشید به رخسار تو باشد روشنغزل شمارهٔ ۶۲۵۹می دهم گرچه به ظاهر چو قلم داد سخنغزل شمارهٔ ۶۲۶۰چند دندان تأمل به جگر افشردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۱دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۲در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردنغزل شمارهٔ ۶۲۶۳نیست مقدور علاج غم دنیا کردنغزل شمارهٔ ۶۲۶۴باده با حوصله ما چه تواند کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۵آه با دیده اختر چه تواند کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۶با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۷آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۸توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟غزل شمارهٔ ۶۲۶۹گر چو شبنم دل خود آب توانی کردنغزل شمارهٔ ۶۲۷۰پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندنغزل شمارهٔ ۶۲۷۱نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۲بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟غزل شمارهٔ ۶۲۷۳سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۴پرده عیب جهان است نظر پوشیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۵من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۶نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۷کار دریاست ز هر موج خطر خندیدنغزل شمارهٔ ۶۲۷۸چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟غزل شمارهٔ ۶۲۷۹خون پامال بود شبنم گلزار وطنغزل شمارهٔ ۶۲۸۰خاک ره باش و تماشای تن آسانی کنغزل شمارهٔ ۶۲۸۱روی از خلق نگردانده به حق روی مکنغزل شمارهٔ ۶۲۸۲عاشق سلسله زلف گرهگیرم منغزل شمارهٔ ۶۲۸۳لب به نیسان نگشاید صدف دیده منغزل شمارهٔ ۶۲۸۴می کند آن که علاج دل بیچاره منغزل شمارهٔ ۶۲۸۵غنچه از باده نگردد گل خمیازه منغزل شمارهٔ ۶۲۸۶دلنشین است ز بس گوشه غمخانه منغزل شمارهٔ ۶۲۸۷گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه منغزل شمارهٔ ۶۲۸۸غم دنیا نبود در دل دیوانه منغزل شمارهٔ ۶۲۸۹نیست امروز ز مژگان گهرافشانی منغزل شمارهٔ ۶۲۹۰من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟غزل شمارهٔ ۶۲۹۱نشود دام رهم جلوه هر تر دامنغزل شمارهٔ ۶۲۹۲داغ بر دل شدم از انجمن یار برونغزل شمارهٔ ۶۲۹۳جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۴ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۵اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۶خار غم از دل عشاق کم آید بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۷عقل سالم ز می ناب نیاید بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۸راز عشق از دل غمناک نیاید بیرونغزل شمارهٔ ۶۲۹۹غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۰۰شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۰۱چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۰۲نیست در روی زمین سیمبری بهتر ازینغزل شمارهٔ ۶۳۰۳حذر کن از عرق روی لاله رخسارانغزل شمارهٔ ۶۳۰۴به شکر این که نه ای، ای صراحی از دورانغزل شمارهٔ ۶۳۰۵هلال سیل فنایند خانه پردازانغزل شمارهٔ ۶۳۰۶خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسانغزل شمارهٔ ۶۳۰۷صدای پا نبود در خرام درویشانغزل شمارهٔ ۶۳۰۸مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگانغزل شمارهٔ ۶۳۰۹دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلانغزل شمارهٔ ۶۳۱۰اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهانغزل شمارهٔ ۶۳۱۱نمی شود سخن راست در دهان پنهانغزل شمارهٔ ۶۳۱۲زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشنغزل شمارهٔ ۶۳۱۳به آه گرم ز خود پاک می توان رفتنغزل شمارهٔ ۶۳۱۴سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتنغزل شمارهٔ ۶۳۱۵به درد و داغ توان گشت کامیاب سخنغزل شمارهٔ ۶۳۱۶گشوده است در فیض رخنه دیوارغزل شمارهٔ ۶۳۱۷خوش است مشق قناعت ز بوریا کردنغزل شمارهٔ ۶۳۱۸ز دور تا بتوان سیر گلستان کردنغزل شمارهٔ ۶۳۱۹گرفتم این که نظر باز می توان کردنغزل شمارهٔ ۶۳۲۰ز عشق صبر تمنا نمی توان کردنغزل شمارهٔ ۶۳۲۱خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودنغزل شمارهٔ ۶۳۲۲مرا که دست به خواب است وقت گل چیدنغزل شمارهٔ ۶۳۲۳زکات صحت جسم است خسته پرسیدنغزل شمارهٔ ۶۳۲۴خوش است فصل بهاران شراب نوشیدنغزل شمارهٔ ۶۳۲۵ز سینه غم به می ناب می توان چیدنغزل شمارهٔ ۶۳۲۶مباش درصدد بی شمار خندیدنغزل شمارهٔ ۶۳۲۷مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشنغزل شمارهٔ ۶۳۲۸چنان که سرمه سواد نظر کند روشنغزل شمارهٔ ۶۳۲۹ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟غزل شمارهٔ ۶۳۳۰مرا ز لاله چراغ نظر شود روشنغزل شمارهٔ ۶۳۳۱رواق چرخ شد از شمع کلک من روشنغزل شمارهٔ ۶۳۳۲نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کنغزل شمارهٔ ۶۳۳۳به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کنغزل شمارهٔ ۶۳۳۴شکوه عشق جهانگیر را تماشا کنغزل شمارهٔ ۶۳۳۵حضور می طلبی سینه را مصفا کنغزل شمارهٔ ۶۳۳۶بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کنغزل شمارهٔ ۶۳۳۷دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکنغزل شمارهٔ ۶۳۳۸ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟غزل شمارهٔ ۶۳۳۹کرم به ابر سبکدست همچو عمان کنغزل شمارهٔ ۶۳۴۰قدم ز خویش برون نه فلک سواری کنغزل شمارهٔ ۶۳۴۱به رنگ سرو درین باغ زندگانی کنغزل شمارهٔ ۶۳۴۲به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخرغزل شمارهٔ ۶۳۴۳ز باده توبه در ایام نوبهار مکنغزل شمارهٔ ۶۳۴۴هوای جام صبوح و می شبانه مکنغزل شمارهٔ ۶۳۴۵صبا برون نرود از غبار خاطر منغزل شمارهٔ ۶۳۴۶زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن منغزل شمارهٔ ۶۳۴۷به تن علاقه ندارد روان ساده منغزل شمارهٔ ۶۳۴۸اگر به سوخته جانی رسد شراره منغزل شمارهٔ ۶۳۴۹ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه منغزل شمارهٔ ۶۳۵۰هلاک جلوه برق است آشیانه منغزل شمارهٔ ۶۳۵۱شده است در همه عالم سمر غریبی منغزل شمارهٔ ۶۳۵۲رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی منغزل شمارهٔ ۶۳۵۳کسی که می نهد از حد خود قدم بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۵۴ز تن شکفته رود جان صادقان بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۵۵لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرونغزل شمارهٔ ۶۳۵۶غم حریص ز دینار می شود افزونغزل شمارهٔ ۶۳۵۷ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگینغزل شمارهٔ ۶۳۵۸ز بی قراری من می کند سفر بالینغزل شمارهٔ ۶۳۵۹در آتش است نعل می ناب دیگرانغزل شمارهٔ ۶۳۶۰خون دل است باده گلفام عاشقانغزل شمارهٔ ۶۳۶۱چرخ مقوس است ترا خانه کمانغزل شمارهٔ ۶۳۶۲گشتم غبار و غیرت ناورد من همانغزل شمارهٔ ۶۳۶۳مژگان او ز سنگ کند جوی خون روانغزل شمارهٔ ۶۳۶۴چند ای دل غمین به مداران گریستن؟غزل شمارهٔ ۶۳۶۵خامی بود سر از پی دنیا گذاشتنغزل شمارهٔ ۶۳۶۶امروز رخ نشسته به خون جگر سخنغزل شمارهٔ ۶۳۶۷بوی گل و نسیم صبا می توان شدنغزل شمارهٔ ۶۳۶۸پیش قضای حق دم چون و چرا مزنغزل شمارهٔ ۶۳۶۹خاکم به چشم در نگه واپسین مزنغزل شمارهٔ ۶۳۷۰دلهای صیقلی بود آیینه دار حسنغزل شمارهٔ ۶۳۷۱دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسنغزل شمارهٔ ۶۳۷۲دل را به آتش نفس گرم آب کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۳ساقی دمید صبح قدح پر شراب کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۴از آب زندگی به شراب التفات کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۵چون آفتاب و ماه نظر را بلند کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۶ساقی دمید صبح، علاج خمار کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۷مژگان خود به اشک جگرگون طراز کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۸یا حلقه ارادت ساغر به گوش کنغزل شمارهٔ ۶۳۷۹عمر عزیز را به می ناب صرف کنغزل شمارهٔ ۶۳۸۰پیش از وصال، ترک تمنای خام کنغزل شمارهٔ ۶۳۸۱دل از گناه پاک چو دارالسلام کنغزل شمارهٔ ۶۳۸۲از زنگ کبر آینه خویش ساده کنغزل شمارهٔ ۶۳۸۳از خود برون نرفته هوای سفر مکنغزل شمارهٔ ۶۳۸۴غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویشغزل شمارهٔ ۶۳۸۵بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکنغزل شمارهٔ ۶۳۸۶عرض صفا به اهل هنر می کنی مکنغزل شمارهٔ ۶۳۸۷در بیخودی گذشت زمان شباب منغزل شمارهٔ ۶۳۸۸بارست خنده بر دل کلفت پرست منغزل شمارهٔ ۶۳۸۹در کاسه سپهر کند خاک گرد منغزل شمارهٔ ۶۳۹۰یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید منغزل شمارهٔ ۶۳۹۱همچشم آبله است دل اشکبار منغزل شمارهٔ ۶۳۹۲دایم به یک قرار بود مشت خار منغزل شمارهٔ ۶۳۹۳دلدار رفت و برد دل خاکسار منغزل شمارهٔ ۶۳۹۴دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟غزل شمارهٔ ۶۳۹۵چون تخم سوخته است ز سودا دماغ منغزل شمارهٔ ۶۳۹۶موقوف انقطاع بود اتصال منغزل شمارهٔ ۶۳۹۷دل می برد ز قند مکرر کلام منغزل شمارهٔ ۶۳۹۸از دستبرد ناله آتش زبان منغزل شمارهٔ ۶۳۹۹فیض نسیم صبح بود با فغان منغزل شمارهٔ ۶۴۰۰در روز حشر سایه کوه گناه منغزل شمارهٔ ۶۴۰۱گمراه شد ز غفلت من رهنمای منغزل شمارهٔ ۶۴۰۲آرد به وجد سوختگان را نوای منغزل شمارهٔ ۶۴۰۳شد خشک از گشودن لب آبروی منغزل شمارهٔ ۶۴۰۴نازکترست از رگ جان گفتگوی منغزل شمارهٔ ۶۴۰۵زین گریه ها که هست گره در گلوی منغزل شمارهٔ ۶۴۰۶هر شبنمی است دیده بینا درین چمنغزل شمارهٔ ۶۴۰۷گریان ز کوی او دل ما می رود برونغزل شمارهٔ ۶۴۰۸از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برونغزل شمارهٔ ۶۴۰۹هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟غزل شمارهٔ ۶۴۱۰افشان خال بر رخ آن دلربا ببینغزل شمارهٔ ۶۴۱۱در انتهای کار خود از ابتدا ببینغزل شمارهٔ ۶۴۱۲آن چشم مست و غمزه هشیار را ببینغزل شمارهٔ ۶۴۱۳ما از صفای سینه بی کینه بر زمینغزل شمارهٔ ۶۴۱۴بی درد مشکل است سخن گفتن این چنینغزل شمارهٔ ۶۴۱۵با درد بود صاف دل ساغر مستانغزل شمارهٔ ۶۴۱۶صاف است به گردون دل بی کینه مستانغزل شمارهٔ ۶۴۱۷تا از خودی خود نبریدند عزیزانغزل شمارهٔ ۶۴۱۸حیرت زدگان را نشود خواب پریشانغزل شمارهٔ ۶۴۱۹سیلاب حواس است نظرهای پریشانغزل شمارهٔ ۶۴۲۰از ریگ توان روغن بادام گرفتنغزل شمارهٔ ۶۴۲۱گر محو ز خاطر شود اندیشه مردنغزل شمارهٔ ۶۴۲۲بی آب نگردد گهر حسن ز دیدنغزل شمارهٔ ۶۴۲۳خونابه درد از دل غم پیشه طلب کنغزل شمارهٔ ۶۴۲۴اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کنغزل شمارهٔ ۶۴۲۵در عشق اگر صادقی از قرب حذر کنغزل شمارهٔ ۶۴۲۶دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کنغزل شمارهٔ ۶۴۲۷از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کنغزل شمارهٔ ۶۴۲۸جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟غزل شمارهٔ ۶۴۲۹ای دل به خرابات حقیقت گذری کنغزل شمارهٔ ۶۴۳۰لب تشنگی حرص ندارد جگر منغزل شمارهٔ ۶۴۳۱هر چند به ظاهر چون روان در بدنم منغزل شمارهٔ ۶۴۳۲از داغ بود چهره افروخته منغزل شمارهٔ ۶۴۳۳یک چند خواب راحت بر خود حرام گردانغزل شمارهٔ ۶۴۳۴اشکی که از ندامت ریزند باده خوارانغزل شمارهٔ ۶۴۳۵دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهانغزل شمارهٔ ۶۴۳۶چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردنغزل شمارهٔ ۶۴۳۷ای قامت بلندت معراج آفریدنغزل شمارهٔ ۶۴۳۸ای خطت رهنمای سوختگانغزل شمارهٔ ۶۴۳۹گوشه آن نقاب را بشکنغزل شمارهٔ ۶۴۴۰مکن منع تماشایی ز دیدنغزل شمارهٔ ۶۴۴۱رهن می ناب شد، جبه و دستار منغزل شمارهٔ ۶۴۴۲پاک کن از لوح جهان زنگ منغزل شمارهٔ ۶۴۴۳شد گلستان خارخار من به منغزل شمارهٔ ۶۴۴۴روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنینغزل شمارهٔ ۶۴۴۵لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب اوغزل شمارهٔ ۶۴۴۶من که در فردوس افتادم به نقد از یاد اوغزل شمارهٔ ۶۴۴۷دیده روشن می شود از خط عنبر یار اوغزل شمارهٔ ۶۴۴۸بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار اوغزل شمارهٔ ۶۴۴۹عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۰آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازوغزل شمارهٔ ۶۴۵۱عشق صیادی است گردون حلقه فتراک اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۲هر که را دل آب شد از روی آتشناک اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۳می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۴دلنشین افتاده است از بس که خط و خال اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۵زهر آب زندگانی می شود در جام اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۶خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۷از نگاه گرم گردد آفتابی روی اوغزل شمارهٔ ۶۴۵۸قسمت آیینه محرومی است از دیدار توغزل شمارهٔ ۶۴۵۹نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار توغزل شمارهٔ ۶۴۶۰می خورد خون فراغت تشنه آزار توغزل شمارهٔ ۶۴۶۱می زند ناخن به دل خار سر دیوار توغزل شمارهٔ ۶۴۶۲جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار توغزل شمارهٔ ۶۴۶۳می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر توغزل شمارهٔ ۶۴۶۴نیست صید لاغر من قابل نخجیر توغزل شمارهٔ ۶۴۶۵صد زبان در پرده دارد غنچهٔ خاموش توغزل شمارهٔ ۶۴۶۶می چکد آب حیات از سبزه زار خط توغزل شمارهٔ ۶۴۶۷از پریشانی نیندیشد گدای زلف توغزل شمارهٔ ۶۴۶۸ای بهار آفرینش خط چون ریحان توغزل شمارهٔ ۶۴۶۹خون رغبت را به جوش آرد لب میگون توغزل شمارهٔ ۶۴۷۰می شود روشن چراغ از چهره رنگین توغزل شمارهٔ ۶۴۷۱گرچه شد از سرنوشت من نگارین پای توغزل شمارهٔ ۶۴۷۲از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟غزل شمارهٔ ۶۴۷۳ای بهار آفرینش گرده سیمای توغزل شمارهٔ ۶۴۷۴ای قیامت پیش خیز قامت رعنای توغزل شمارهٔ ۶۴۷۵جوش غیرت می زند خون حنای پای توغزل شمارهٔ ۶۴۷۶بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی توغزل شمارهٔ ۶۴۷۷ای زبان شعله از زنهاریان خوی توغزل شمارهٔ ۶۴۷۸برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی توغزل شمارهٔ ۶۴۷۹نافه چین را گریبان پاره سازد موی توغزل شمارهٔ ۶۴۸۰دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجوغزل شمارهٔ ۶۴۸۱نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سروغزل شمارهٔ ۶۴۸۲عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سروغزل شمارهٔ ۶۴۸۳رزق ما نظاره خشکی است از بالای سروغزل شمارهٔ ۶۴۸۴محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شوغزل شمارهٔ ۶۴۸۵قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شوغزل شمارهٔ ۶۴۸۶خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شوغزل شمارهٔ ۶۴۸۷تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشوغزل شمارهٔ ۶۴۸۸از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشوغزل شمارهٔ ۶۴۸۹در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشوغزل شمارهٔ ۶۴۹۰در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشوغزل شمارهٔ ۶۴۹۱از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشوغزل شمارهٔ ۶۴۹۲بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشوغزل شمارهٔ ۶۴۹۳غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشوغزل شمارهٔ ۶۴۹۴چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با اوغزل شمارهٔ ۶۴۹۵نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار اوغزل شمارهٔ ۶۴۹۶جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای اوغزل شمارهٔ ۶۴۹۷چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار توغزل شمارهٔ ۶۴۹۸چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟غزل شمارهٔ ۶۴۹۹بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از توغزل شمارهٔ ۶۵۰۰زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق توغزل شمارهٔ ۶۵۰۱ندارد اختیار در گشودن باغبان توغزل شمارهٔ ۶۵۰۲من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان توغزل شمارهٔ ۶۵۰۳خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلوغزل شمارهٔ ۶۵۰۴زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلوغزل شمارهٔ ۶۵۰۵هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر اوغزل شمارهٔ ۶۵۰۶برخوری زان لب میگون که ز اندیشه اوغزل شمارهٔ ۶۵۰۷کشت بی خوشه خجالت کشد از روی دروغزل شمارهٔ ۶۵۰۸نه خط است این که دمید از لب جان پرور توغزل شمارهٔ ۶۵۰۹چشم را خیره کند پرتو زیبایی توغزل شمارهٔ ۶۵۱۰چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجوغزل شمارهٔ ۶۵۱۱کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟غزل شمارهٔ ۶۵۱۲از سر کوی قناعت به در شاه مروغزل شمارهٔ ۶۵۱۳ای دل غافل از اسباب جهان دست بشوغزل شمارهٔ ۶۵۱۴بیا که سوخت مرا هجر بی مروت توغزل شمارهٔ ۶۵۱۵عنان به طول امل داده ای دریغ از توغزل شمارهٔ ۶۵۱۶ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از توغزل شمارهٔ ۶۵۱۷رسید خانه زین عاقبت به کام از توغزل شمارهٔ ۶۵۱۸زمین نشسته به خاک سیاه از غم توغزل شمارهٔ ۶۵۱۹ز گل فزود مرا خارخار خنده توغزل شمارهٔ ۶۵۲۰چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟غزل شمارهٔ ۶۵۲۱شکفتگی نشود سبز در چمن بی توغزل شمارهٔ ۶۵۲۲زبان چو پسته شود سبز در دهن بی توغزل شمارهٔ ۶۵۲۳ز من شکیب به قدر دل فگار بجوغزل شمارهٔ ۶۵۲۴چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دوغزل شمارهٔ ۶۵۲۵مشو چو موج شلاین به هر کنار و بروغزل شمارهٔ ۶۵۲۶ز شرم قد بلند تو آب گردد سروغزل شمارهٔ ۶۵۲۷ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مروغزل شمارهٔ ۶۵۲۸روزی که پسته دید لب همچو قند اوغزل شمارهٔ ۶۵۲۹شد خط مشکبار عیان از عذار اوغزل شمارهٔ ۶۵۳۰خطت که رفت در بغل هاله ماه ازوغزل شمارهٔ ۶۵۳۱میخانه ای که شوق تو باشد مدام اوغزل شمارهٔ ۶۵۳۲از گِرد خط گرفته، مباد آفتاب توغزل شمارهٔ ۶۵۳۳چون سر زند ز مشرق زین آفتاب توغزل شمارهٔ ۶۵۳۴از بس ز خون ما شده گلگون عقیق توغزل شمارهٔ ۶۵۳۵خون لاله لاله می چکد از رنگ آل توغزل شمارهٔ ۶۵۳۶نتوان در آب و آینه دیدن مثال توغزل شمارهٔ ۶۵۳۷از بس که سرکش است قد چون نهال توغزل شمارهٔ ۶۵۳۸ای فتنه سایه پرور سرو روان توغزل شمارهٔ ۶۵۳۹تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه توغزل شمارهٔ ۶۵۴۰ای شاخ گل شکسته طرف کلاه توغزل شمارهٔ ۶۵۴۱در خون نشست لاله ز چشم سیاه توغزل شمارهٔ ۶۵۴۲مپسند پر ز داغ کنم از جفای توغزل شمارهٔ ۶۵۴۳کردم اگر چه هر دو جهان رونمای توغزل شمارهٔ ۶۵۴۴در هیچ پرده نیست، نباشد نوای توغزل شمارهٔ ۶۵۴۵ای دل گشاد کار خود از آن و این مجوغزل شمارهٔ ۶۵۴۶دام و کمند گردن دلهاست آرزوغزل شمارهٔ ۶۵۴۷یک صافدل در انجمن روزگار کو؟غزل شمارهٔ ۶۵۴۸خط بر عذار ساده نباشد مباش گوغزل شمارهٔ ۶۵۴۹از اهل حق اگر نظری یافتی بگوغزل شمارهٔ ۶۵۵۰شد رعشه پیری پر و بال طلب توغزل شمارهٔ ۶۵۵۱وحشی تر از آهوست نشان قدم توغزل شمارهٔ ۶۵۵۲چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شوغزل شمارهٔ ۶۵۵۳ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شوغزل شمارهٔ ۶۵۵۴چشمی که فتاد بر لقای توغزل شمارهٔ ۶۵۵۵خامش گویا بود چشم سخنگوی توغزل شمارهٔ ۶۵۵۶بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماهغزل شمارهٔ ۶۵۵۷نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناهغزل شمارهٔ ۶۵۵۸می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاهغزل شمارهٔ ۶۵۵۹حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاهغزل شمارهٔ ۶۵۶۰چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاهغزل شمارهٔ ۶۵۶۱از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواهغزل شمارهٔ ۶۵۶۲از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواهغزل شمارهٔ ۶۵۶۳تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاهغزل شمارهٔ ۶۵۶۴تا مه روی تو پرتو بر جهان انداختهغزل شمارهٔ ۶۵۶۵لعل او را بین به دلها بی حجاب آویختهغزل شمارهٔ ۶۵۶۶یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار دهغزل شمارهٔ ۶۵۶۷صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز دهغزل شمارهٔ ۶۵۶۸این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟غزل شمارهٔ ۶۵۶۹نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟غزل شمارهٔ ۶۵۷۰عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایدهغزل شمارهٔ ۶۵۷۱در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایدهغزل شمارهٔ ۶۵۷۲بی توام در دل شراب ناب می گردد گرهغزل شمارهٔ ۶۵۷۳در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گرهغزل شمارهٔ ۶۵۷۴در دل من رشته آمال می گردد گرهغزل شمارهٔ ۶۵۷۵در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گرهغزل شمارهٔ ۶۵۷۶رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی استغزل شمارهٔ ۶۵۷۷بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منهغزل شمارهٔ ۶۵۷۸بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منهغزل شمارهٔ ۶۵۷۹دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منهغزل شمارهٔ ۶۵۸۰از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوهغزل شمارهٔ ۶۵۸۱تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوهغزل شمارهٔ ۶۵۸۲صباحت آب در گلزارش از جوی گهربستهغزل شمارهٔ ۶۵۸۳به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهستهغزل شمارهٔ ۶۵۸۴به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهستهغزل شمارهٔ ۶۵۸۵به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهستهغزل شمارهٔ ۶۵۸۶نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتادهغزل شمارهٔ ۶۵۸۷مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتادهغزل شمارهٔ ۶۵۸۸مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟غزل شمارهٔ ۶۵۸۹شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکردهغزل شمارهٔ ۶۵۹۰که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟غزل شمارهٔ ۶۵۹۱می‌دهد عشق به شمشیر صلا بسم اللهغزل شمارهٔ ۶۵۹۲خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواهغزل شمارهٔ ۶۵۹۳سرو من طرح نو انداخته‌ای یعنی چه؟غزل شمارهٔ ۶۵۹۴یارب آشفتگی زلف به دستارش دهغزل شمارهٔ ۶۵۹۵چه شبی بود که آن نرگس خواب آلودهغزل شمارهٔ ۶۵۹۶به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟غزل شمارهٔ ۶۵۹۷به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاهغزل شمارهٔ ۶۵۹۸ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاهغزل شمارهٔ ۶۵۹۹بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاهغزل شمارهٔ ۶۶۰۰چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟غزل شمارهٔ ۶۶۰۱گر از طعام تن عام می شود فربهغزل شمارهٔ ۶۶۰۲ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفتهغزل شمارهٔ ۶۶۰۳به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟غزل شمارهٔ ۶۶۰۴بر آن عذار نه زلف مشوش افتادهغزل شمارهٔ ۶۶۰۵رخی به شبنم می همچو برگ لاله بدهغزل شمارهٔ ۶۶۰۶نه سرخ چهره خورشید را شفق کردهغزل شمارهٔ ۶۶۰۷عرق به برگ گلت می دود شتاب زدهغزل شمارهٔ ۶۶۰۸ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شدهغزل شمارهٔ ۶۶۰۹به هر کجا که خوری باده تن به خواب مدهغزل شمارهٔ ۶۶۱۰ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسهغزل شمارهٔ ۶۶۱۱بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟غزل شمارهٔ ۶۶۱۲روشن ز نور صدق بود جان صبحگاهغزل شمارهٔ ۶۶۱۳از اشک ماست پاکی دامان صبحگاهغزل شمارهٔ ۶۶۱۴در جسم خاکسار مرا جان سوختهغزل شمارهٔ ۶۶۱۵لاله است این که از جگر خاک سرزده؟غزل شمارهٔ ۶۶۱۶ای عالم از ظهور صفاتت عیان شدهغزل شمارهٔ ۶۶۱۷خط غبار گرد رخ یار آمدهغزل شمارهٔ ۶۶۱۸جام صبوح خورده ز خلوت برآمدهغزل شمارهٔ ۶۶۱۹تا سبزه خط از لب جانان برآمدهغزل شمارهٔ ۶۶۲۰چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۱آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۲محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۳در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۴کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۵بگشا ز بال همت عالی مکان گرهغزل شمارهٔ ۶۶۲۶در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟غزل شمارهٔ ۶۶۲۷ای راز نه فلک ز جبینت عیان همهغزل شمارهٔ ۶۶۲۸هر چند هست مشرق دیدار آینهغزل شمارهٔ ۶۶۲۹تا کرد خانه از رخ او روشن آینهغزل شمارهٔ ۶۶۳۰ساقی قدحی از می اسرار مرا دهغزل شمارهٔ ۶۶۳۱تا سرو ترا راه به گلزار فتادهغزل شمارهٔ ۶۶۳۲از توبه شود سرکشی نفس زیادهغزل شمارهٔ ۶۶۳۳زلفی که بر آن طرف بناگوش فتادهغزل شمارهٔ ۶۶۳۴از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیدهغزل شمارهٔ ۶۶۳۵از ناله نسیمیش به بستان نرسیدهغزل شمارهٔ ۶۶۳۶تا دیده خود کرد چو دستار شکوفهغزل شمارهٔ ۶۶۳۷در مجمع ما نیست کسی را غم خانهغزل شمارهٔ ۶۶۳۸ای چشم تو خونریزتر از دور زمانهغزل شمارهٔ ۶۶۳۹دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بستهغزل شمارهٔ ۶۶۴۰عشق اختیار دل را از دست ما گرفتهغزل شمارهٔ ۶۶۴۱بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا دهغزل شمارهٔ ۶۶۴۲آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیدهغزل شمارهٔ ۶۶۴۳چون چنگ هر رگ من، دارد سری به نالهغزل شمارهٔ ۶۶۴۴خراب گشت ز می زاهد شراب ندیدهغزل شمارهٔ ۶۶۴۵به جرم این که کله کج نهاده است شکوفهغزل شمارهٔ ۶۶۴۶مباش از سخن سخت در شکست پیالهغزل شمارهٔ ۶۶۴۷به حوالی دو چشمش حشم بلا نشستهغزل شمارهٔ ۶۶۴۸کشد گر به صورت ز دل صد زبانهغزل شمارهٔ ۶۶۴۹ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۰کیستم من؟ مشت خار در محیط افتاده‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۱بوسه‌ای قیمت از آن لب‌ها به صد جان کرده‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۲با لباس عنبرین امروز جولان کرده‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۳می فشانم آستین بر افسر گوهرنگارغزل شمارهٔ ۶۶۵۴از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۵در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۶ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۷می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۸نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ایغزل شمارهٔ ۶۶۵۹ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟غزل شمارهٔ ۶۶۶۰ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۶۱ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه‌ایغزل شمارهٔ ۶۶۶۲هر که دارد با پریزادان معنی خلوتیغزل شمارهٔ ۶۶۶۳از شراب لعل تا رخسار را افروختیغزل شمارهٔ ۶۶۶۴یک نفس فارغ ز وسواس تمنا نیستیغزل شمارهٔ ۶۶۶۵دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟غزل شمارهٔ ۶۶۶۶سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدیغزل شمارهٔ ۶۶۶۷زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدیغزل شمارهٔ ۶۶۶۸هر کجاگیری گلی در آب معمار خودیغزل شمارهٔ ۶۶۶۹هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودیغزل شمارهٔ ۶۶۷۰پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تریغزل شمارهٔ ۶۶۷۱بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذریغزل شمارهٔ ۶۶۷۲گر به چشم پاک در صنع الهی بنگریغزل شمارهٔ ۶۶۷۳می کند تن هم دل بی تاب را گردآوریغزل شمارهٔ ۶۶۷۴دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟غزل شمارهٔ ۶۶۷۵فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟غزل شمارهٔ ۶۶۷۶چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کنغزل شمارهٔ ۶۶۷۷از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟غزل شمارهٔ ۶۶۷۸یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسیغزل شمارهٔ ۶۶۷۹زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟غزل شمارهٔ ۶۶۸۰دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟غزل شمارهٔ ۶۶۸۱تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟غزل شمارهٔ ۶۶۸۲شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسیغزل شمارهٔ ۶۶۸۳چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی؟غزل شمارهٔ ۶۶۸۴چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟غزل شمارهٔ ۶۶۸۵بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسیغزل شمارهٔ ۶۶۸۶بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسیغزل شمارهٔ ۶۶۸۷گرچه در سیر بهشتم از گل روی کسیغزل شمارهٔ ۶۶۸۸مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشیغزل شمارهٔ ۶۶۸۹سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشیغزل شمارهٔ ۶۶۹۰دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکیغزل شمارهٔ ۶۶۹۱خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکیغزل شمارهٔ ۶۶۹۲تابش برق و حیات مختصر باشد یکیغزل شمارهٔ ۶۶۹۳بندگی کردن پسندیده است با آزادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۴نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۵شهره می سازد سخن را در جهان استادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۶سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۷بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۸نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگیغزل شمارهٔ ۶۶۹۹نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۰جلوه برقی است نور آفتاب زندگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۱من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیامغزل شمارهٔ ۶۷۰۲چشم خونبارست ابر نوبهار زندگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۳گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۴بر سر آب است بنیاد جهان زندگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۵کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟غزل شمارهٔ ۶۷۰۶چاره از من می کند پرهیز از بیچارگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۷خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۸عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگیغزل شمارهٔ ۶۷۰۹سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگیغزل شمارهٔ ۶۷۱۰گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگیغزل شمارهٔ ۶۷۱۱شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلیغزل شمارهٔ ۶۷۱۲قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلیغزل شمارهٔ ۶۷۱۳ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمیغزل شمارهٔ ۶۷۱۴تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمیغزل شمارهٔ ۶۷۱۵گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمیغزل شمارهٔ ۶۷۱۶کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمیغزل شمارهٔ ۶۷۱۷گر سر دنیا نداری تاجدار عالمیغزل شمارهٔ ۶۷۱۸جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنیغزل شمارهٔ ۶۷۱۹برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۰ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۱گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۲حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۳بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۴چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟غزل شمارهٔ ۶۷۲۵تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی؟غزل شمارهٔ ۶۷۲۶ای که فکر چاره بیماری دل می‌کنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۷در عمارت زندگانی چند باطل می‌کنی؟غزل شمارهٔ ۶۷۲۸من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنیغزل شمارهٔ ۶۷۲۹پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شویغزل شمارهٔ ۶۷۳۰صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شویغزل شمارهٔ ۶۷۳۱ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شویغزل شمارهٔ ۶۷۳۲سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شویغزل شمارهٔ ۶۷۳۳سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شویغزل شمارهٔ ۶۷۳۴شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنویغزل شمارهٔ ۶۷۳۵خنده‌ی بی‌جا مزن تا طعن بی‌جا نشنویغزل شمارهٔ ۶۷۳۶خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهیغزل شمارهٔ ۶۷۳۷جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهیغزل شمارهٔ ۶۷۳۸از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهیغزل شمارهٔ ۶۷۳۹چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پیغزل شمارهٔ ۶۷۴۰نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟غزل شمارهٔ ۶۷۴۱مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستیغزل شمارهٔ ۶۷۴۲مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستیغزل شمارهٔ ۶۷۴۳مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردیغزل شمارهٔ ۶۷۴۴تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟غزل شمارهٔ ۶۷۴۵به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندیغزل شمارهٔ ۶۷۴۶چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودیغزل شمارهٔ ۶۷۴۷نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداریغزل شمارهٔ ۶۷۴۸ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داریغزل شمارهٔ ۶۷۴۹نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداریغزل شمارهٔ ۶۷۵۰به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داریغزل شمارهٔ ۶۷۵۱اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داریغزل شمارهٔ ۶۷۵۲گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داریغزل شمارهٔ ۶۷۵۳مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داریغزل شمارهٔ ۶۷۵۴مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داریغزل شمارهٔ ۶۷۵۵زمین از دامن تر عالم آب است پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۵۶ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۵۷ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۵۸فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۵۹ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۶۰خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۶۱ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداریغزل شمارهٔ ۶۷۶۲مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداریغزل شمارهٔ ۶۷۶۳ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمریغزل شمارهٔ ۶۷۶۴ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوریغزل شمارهٔ ۶۷۶۵گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازیغزل شمارهٔ ۶۷۶۶از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازیغزل شمارهٔ ۶۷۶۷مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزیغزل شمارهٔ ۶۷۶۸چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟غزل شمارهٔ ۶۷۶۹ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می‌پرسیغزل شمارهٔ ۶۷۷۰فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشیغزل شمارهٔ ۶۷۷۱چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟غزل شمارهٔ ۶۷۷۲ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشیغزل شمارهٔ ۶۷۷۳نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقیغزل شمارهٔ ۶۷۷۴حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقیغزل شمارهٔ ۶۷۷۵به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقیغزل شمارهٔ ۶۷۷۶ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالیغزل شمارهٔ ۶۷۷۷مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانیغزل شمارهٔ ۶۷۷۸کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانیغزل شمارهٔ ۶۷۷۹اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنیغزل شمارهٔ ۶۷۸۰خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینیغزل شمارهٔ ۶۷۸۱به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهیغزل شمارهٔ ۶۷۸۲جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟غزل شمارهٔ ۶۷۸۳درون دل بود یار از جهان گل چه می‌خواهی؟غزل شمارهٔ ۶۷۸۴به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آییغزل شمارهٔ ۶۷۸۵چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟غزل شمارهٔ ۶۷۸۶چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟غزل شمارهٔ ۶۷۸۷نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآراییغزل شمارهٔ ۶۷۸۸ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتاییغزل شمارهٔ ۶۷۸۹شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جاییغزل شمارهٔ ۶۷۹۰مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریاییغزل شمارهٔ ۶۷۹۱که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟غزل شمارهٔ ۶۷۹۲به توحید خدا همچون الف گویاست تنهاییغزل شمارهٔ ۶۷۹۳ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجوییغزل شمارهٔ ۶۷۹۴چهره را صیقلی از آتشِ می ساخته‌ایغزل شمارهٔ ۶۷۹۵تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته‌ایغزل شمارهٔ ۶۷۹۶تا رخ از باده گلرنگ برافروخته‌ایغزل شمارهٔ ۶۷۹۷روی دل با همه کس در همه جا داشته ایغزل شمارهٔ ۶۷۹۸دست اگر در کمر راهبر دل زده ایغزل شمارهٔ ۶۷۹۹طعمه مور شوی گرچه سلیمان شده‌ایغزل شمارهٔ ۶۸۰۰شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ایغزل شمارهٔ ۶۸۰۱در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟غزل شمارهٔ ۶۸۰۲دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ایغزل شمارهٔ ۶۸۰۳ای که از بی‌بصران راه خدا می‌طلبیغزل شمارهٔ ۶۸۰۴نی خود را بشکن گر شکری می طلبیغزل شمارهٔ ۶۸۰۵می گزد راحتم ای خار مغیلان مددیغزل شمارهٔ ۶۸۰۶چه ثمر می‌دهد آن دل که نه آبش کردی؟غزل شمارهٔ ۶۸۰۷نیست چون صبح ترا جز نفس معدودیغزل شمارهٔ ۶۸۰۸عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟غزل شمارهٔ ۶۸۰۹اگر از موج خطر چشم به ساحل داریغزل شمارهٔ ۶۸۱۰پرده بردار ز رخسار که دیدن داریغزل شمارهٔ ۶۸۱۱رخصت بوسه اگر از لب جامی داریغزل شمارهٔ ۶۸۱۲هر کس از اهل نظر را به بیانی داریغزل شمارهٔ ۶۸۱۳کوش تا دل به تماشای جهان نگذاریغزل شمارهٔ ۶۸۱۴بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیریغزل شمارهٔ ۶۸۱۵تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟غزل شمارهٔ ۶۸۱۶چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟غزل شمارهٔ ۶۸۱۷نیست پروای بهارم، من و کنج قفسیغزل شمارهٔ ۶۸۱۸بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیغزل شمارهٔ ۶۸۱۹در سر مرده دلان شور ندیده است کسیغزل شمارهٔ ۶۸۲۰غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسیغزل شمارهٔ ۶۸۲۱خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسیغزل شمارهٔ ۶۸۲۲آنچه من یافتم از چهره زیبای کسیغزل شمارهٔ ۶۸۲۳نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسیغزل شمارهٔ ۶۸۲۴چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟غزل شمارهٔ ۶۸۲۵سینه باغی است که گلشن شود از خاموشیغزل شمارهٔ ۶۸۲۶سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقیغزل شمارهٔ ۶۸۲۷قطره را بحر نماید سفر یکرنگیغزل شمارهٔ ۶۸۲۸می وصل تو به کم حوصله ها ارزانیغزل شمارهٔ ۶۸۲۹دل نبندند عزیزان جهان در وطنیغزل شمارهٔ ۶۸۳۰چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟غزل شمارهٔ ۶۸۳۱تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟غزل شمارهٔ ۶۸۳۲از سر صدق اگر سینه خود چاک کنیغزل شمارهٔ ۶۸۳۳دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنیغزل شمارهٔ ۶۸۳۴تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنیغزل شمارهٔ ۶۸۳۵از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینیغزل شمارهٔ ۶۸۳۶چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟غزل شمارهٔ ۶۸۳۷چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟غزل شمارهٔ ۶۸۳۸خاک شو خاک ازان پیش که بر باد رویغزل شمارهٔ ۶۸۳۹به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟غزل شمارهٔ ۶۸۴۰غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهیغزل شمارهٔ ۶۸۴۱بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟غزل شمارهٔ ۶۸۴۲رخ برافروخته دیگر به نظر می‌آییغزل شمارهٔ ۶۸۴۳عیش فرش است در آن محفل روح افزاییغزل شمارهٔ ۶۸۴۴باش در ذکر خدا دایم اگر جویاییغزل شمارهٔ ۶۸۴۵بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آیغزل شمارهٔ ۶۸۴۶مباش معجب و خودبین که در بلا افتیغزل شمارهٔ ۶۸۴۷تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتیغزل شمارهٔ ۶۸۴۸ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردیغزل شمارهٔ ۶۸۴۹اگر مقید کسب هوا نمی گردیغزل شمارهٔ ۶۸۵۰دل مرا به نگاهی ز من برآوردیغزل شمارهٔ ۶۸۵۱هزار عقد محبت به این و آن بندیغزل شمارهٔ ۶۸۵۲اگر سرای جهان در خور سزا بودیغزل شمارهٔ ۶۸۵۳اگر نسیم سحرگاه مهربان بودیغزل شمارهٔ ۶۸۵۴غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟غزل شمارهٔ ۶۸۵۵ز برگریز، دل بی قرار ازان داریغزل شمارهٔ ۶۸۵۶دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟غزل شمارهٔ ۶۸۵۷هزار حیف که از رهگذار بی بصریغزل شمارهٔ ۶۸۵۸درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوریغزل شمارهٔ ۶۸۵۹دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیریغزل شمارهٔ ۶۸۶۰مآل تیغ زبان نیست غیر سربازیغزل شمارهٔ ۶۸۶۱اگر به جسم درین تیره خاکدان باشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۲کجاست دولت آنم که یار من باشی؟غزل شمارهٔ ۶۸۶۳قدم برون مگذار از حصار خاموشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۴اگر چه هست به ظاهر خراب درویشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۵قرار گیر به دارالقرار درویشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۶حضور فرش بود در جهان درویشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۷قدم برون مگذار از سرای درویشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۸ازان همیشه بود تازه روی درویشیغزل شمارهٔ ۶۸۶۹ز عشق شد همه غم های بی شمار یکیغزل شمارهٔ ۶۸۷۰گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگیغزل شمارهٔ ۶۸۷۱ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگیغزل شمارهٔ ۶۸۷۲نیی که جیب و کنار از شکر کند خالیغزل شمارهٔ ۶۸۷۳زبان شکوه اگر همچو خار داشتمیغزل شمارهٔ ۶۸۷۴تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟غزل شمارهٔ ۶۸۷۵مکش چو تنگدلان آه از پریشانیغزل شمارهٔ ۶۸۷۶ز من مدار توقع سخن از انجمنیغزل شمارهٔ ۶۸۷۷چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنیغزل شمارهٔ ۶۸۷۸به محفلی که رخ از باده لاله زار کنیغزل شمارهٔ ۶۸۷۹بر این مباش که خون در دل نیاز کنیغزل شمارهٔ ۶۸۸۰چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟غزل شمارهٔ ۶۸۸۱برون نیامده از خویشتن سفر نکنیغزل شمارهٔ ۶۸۸۲صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟غزل شمارهٔ ۶۸۸۳دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟غزل شمارهٔ ۶۸۸۴همین نه در نظر ای سیمبر نمی آییغزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحراییغزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشاییغزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشاییغزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهوییغزل شمارهٔ ۶۸۸۹ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۲طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۳ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۴روی زمین به زلف معنبر گرفته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۵از مردمان اگر چه کناری گرفته ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۶در خاک و خون کشید مرا ترک‌زاده‌ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۷ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده‌ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۸از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ایغزل شمارهٔ ۶۸۹۹من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۰با زهر چشم خنده هم‌آغوش کرده‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۱تا چهره گلگل از می گلفام کرده‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۲بی پرده رو در آینه ما نکرده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۳دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۴ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۵چون آب در لباس گل و خار بوده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۶ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۷ای غنچه‌لب که سر به گریبان کشیده‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۸آتش به خرمن از گل باغی ندیده ایغزل شمارهٔ ۶۹۰۹ما را بس است سلسله جنبان اشاره‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۱۰آن را که هست گردش چشم غزاله‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۱۱ای شمع طور از آتش حسنت زبانه‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۱۲ای جان به قید گنبد خضرا چگونه‌ای؟غزل شمارهٔ ۶۹۱۳طفلی کز او مراست تمنای آشتیغزل شمارهٔ ۶۹۱۴ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتیغزل شمارهٔ ۶۹۱۵ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتیغزل شمارهٔ ۶۹۱۶ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟غزل شمارهٔ ۶۹۱۷حیف است عمر صرف تماشا کند کسیغزل شمارهٔ ۶۹۱۸بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟غزل شمارهٔ ۶۹۱۹قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟غزل شمارهٔ ۶۹۲۰تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟غزل شمارهٔ ۶۹۲۱تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟غزل شمارهٔ ۶۹۲۲حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسیغزل شمارهٔ ۶۹۲۳آن را که نیست ذوق وصال شکستگیغزل شمارهٔ ۶۹۲۴تیغ تو در نیام کند قطع زندگیغزل شمارهٔ ۶۹۲۵آسودگی مجو ز گرفتار زندگیغزل شمارهٔ ۶۹۲۶صائب ز طول بیش بود عرض راه توغزل شمارهٔ ۶۹۲۷ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلیغزل شمارهٔ ۶۹۲۸کوچکدلی است مایه تسخیر عالمیغزل شمارهٔ ۶۹۲۹تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۳۰تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۳۱چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۳۲گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۳بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۴در پیری ارتکاب می ناب می کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۵دایم ستیزه با دل‌افگار می‌کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۶زین گریه دروغ که ای پیر می کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۷هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنیغزل شمارهٔ ۶۹۳۸زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۳۹تسکین دل به زلف پریشان چه می‌کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۴۰لنگر درین خراب برای چه می کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۴۱پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟غزل شمارهٔ ۶۹۴۲ای غافلی که در پی دینار می رویغزل شمارهٔ ۶۹۴۳ای بی‌خبر ز خود به تماشا چه می‌روی؟غزل شمارهٔ ۶۹۴۴چندان به خضر ساز که از خود بدر شویغزل شمارهٔ ۶۹۴۵تا رهنورد وادی سودا نمی شویغزل شمارهٔ ۶۹۴۶دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهیغزل شمارهٔ ۶۹۴۷گر درد طلب رهبر این قافله بودیغزل شمارهٔ ۶۹۴۸یک روز گل از یاسمن صبح نچیدیغزل شمارهٔ ۶۹۴۹دستی به سر زلف خود از ناز کشیدیغزل شمارهٔ ۶۹۵۰چون رشته به همواری اگر نام برآریغزل شمارهٔ ۶۹۵۱دل آب کند برق جلالی که تو داریغزل شمارهٔ ۶۹۵۲محراب نظرهاست کمانی که تو داریغزل شمارهٔ ۶۹۵۳خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داریغزل شمارهٔ ۶۹۵۴با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟غزل شمارهٔ ۶۹۵۵زنهار دل خویش به عالم نگذاریغزل شمارهٔ ۶۹۵۶ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگیغزل شمارهٔ ۶۹۵۷حیف است درین فصل دماغی نرسانیغزل شمارهٔ ۶۹۵۸ظلم است که درمان خود از درد ندانیغزل شمارهٔ ۶۹۵۹ای جاده سودای تو هر رشته آهیغزل شمارهٔ ۶۹۶۰در سینه عشاقی و از سینه جداییغزل شمارهٔ ۶۹۶۱با زلف تو دم می زند از نافه گشاییغزل شمارهٔ ۶۹۶۲ما صلح نمودیم ز گلزار به بوییغزل شمارهٔ ۶۹۶۳خرابم کرده چشم نیم مستیغزل شمارهٔ ۶۹۶۴زمین از ترکتاز او غباریغزل شمارهٔ ۶۹۶۵هوا را گر به فرمان کرده باشیغزل شمارهٔ ۶۹۶۶به روی گرم اگر تابنده باشیغزل شمارهٔ ۶۹۶۷اگر دل از علایق کنده باشیغزل شمارهٔ ۶۹۶۸اگر بی پرده خود را دیده باشیغزل شمارهٔ ۶۹۶۹تجلی سنگ را نومید نگذاشتغزل شمارهٔ ۶۹۷۰تو دست افشانی جان را چه دانی؟غزل شمارهٔ ۶۹۷۱مکن ای بی وفا ناآشناییغزل شمارهٔ ۶۹۷۲گر بگذری ز هستی آرام جان بیابیغزل شمارهٔ ۶۹۷۳تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟غزل شمارهٔ ۶۹۷۴افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگیغزل شمارهٔ ۶۹۷۵اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلیغزل شمارهٔ ۶۹۷۶از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانیغزل شمارهٔ ۶۹۷۷آن را که نیست قسمت از روزی خداییغزل شمارهٔ ۶۹۷۸یا غمم را شمار بایستیغزل شمارهٔ ۶۹۷۹تلخ منشین شراب اگر داریغزل شمارهٔ ۶۹۸۰دلفروزست جام خاموشیغزل شمارهٔ ۶۹۸۱نمی آید از من دگر بردباریغزل شمارهٔ ۶۹۸۲ورق تا نگردانده باد خزانیغزل شمارهٔ ۶۹۸۳منزه ز لاف است حیران معنیغزل شمارهٔ ۶۹۸۴تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟غزل شمارهٔ ۶۹۸۵هر چند که مهر شرم بر درج دهن داریغزل شمارهٔ ۶۹۸۶در نظر هر که داد عشق تواش سروریغزل شمارهٔ ۶۹۸۷خاک سیه روز را شمع شبستان توییغزل شمارهٔ ۶۹۸۸حرف آن لب در میان افکنده‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۸۹کشتی تن را شکستم یللیغزل شمارهٔ ۶۹۹۰پا به ادب نه که زخم خار نیابیغزل شمارهٔ ۶۹۹۱مرکز عیش است آن دهان که تو داریغزل شمارهٔ ۶۹۹۲ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانه‌ایغزل شمارهٔ ۶۹۹۳با دختر رز دگر نشستیغزل شمارهٔ ۶۹۹۴رویی به طراوت قمر داریغزل شمارهٔ ۶۹۹۵دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی