غزل شمارهٔ ۸۰۵
از بدگهری می شکند گوهر رز رادر دل چه گره هاست ز زاهد بر رز را
حاشا که گذارد کرم ساقی کوثردر گلشن فردوس ملامتگر رز را
یک دانه انگور به زاهد مچشانیدحیف است فکندن به وبال اختر رز را
ای شیشه می چند دهن بسته نشینی؟با جام بکن عقد روان دختر رز را
صائب اگر از نشأه می چشم دهی آباز آب گهر سبز نمایی سر رز را