غزل شمارهٔ ۵۵۲۸
به صورت گرچه بر رخسار مه رویان نظر دارمولی در عالم معنی نظر جای دگر دارم
نباشد ننگ اگر عاجز کشی ارباب همت رابه آهی می توانم چرخ را از پیش بردارم
ز مشت خاک آتشدست من دامن کشان مگذرکه چون خشت خم می فتنه ها در زیر سر دارم
گره وا می کنم از کار مردم، دست شمشادمنه سروم کز رعونت دست دایم بر کمر دارم
به خاموشی ز سر وا می کند شور قیامت راسر شوریده ای کز فکر او در زیر پر دارم
چه خواهم کرد با گرداب این بحر خطر صائبچو من از گردش چشم حبابی صد خطر دارم