گنج

غزل شمارهٔ ۶۷۳۴

شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنویپیش ازان کز من خبر در کافرستان بشنوی
در خزان ای شاخ گل گرد سرت پر می زندحرف بلبل را اگر در نوبهاران بشنوی
چون سهیل از دیدن رنگش به خون غلطیده ایآه اگر بویی ازان سیب زنخدان بشنوی
ناله زنجیر، مغناطیس شور عشق استداستان زلف سر کن تا پریشان بشنوی
تا به خون خود توانی کرد لب شیرین، مبادحرف تلخ از خضر بهر آب حیوان بشنوی
نکهت پیراهن او سر به مهر غیرت استنیست بوی گل که از هر باغ و بستان بشنوی
ناله ناقوس هم راهی به مقصد می برداز موئذن چند صائب بانگ ایمان بشنوی؟