گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۲۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازشد۱۰ بیت
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شدچرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد
از تماشای رخت اشکم سبک پرواز شدآفت چشم است چون آیینه خوش پرداز شد
دیده هر کس به کبک خوشخرام او فتادسینه اش از زخم ناخن سینه شهباز شد
بر نیاید پرده شرم و حیا با حسن شوخنغمه رسوای جهان از پرده های ساز شد
تا برون کردم ز خاطر خار خار آشیاناز قفس بر روی من درهای رحمت باز شد
از شکستن ساز می گردد خلاص از گوشمالایمن از گردون شدم تا بخت من ناساز شد
نیست استاد آن که گاهی تیرش آید بر هدفآن کماندارست پیش ما که جمع انداز شد
ناقصان را در ترقی خودنمایی لازم استمشک چون گردید خون می بایدش غماز شد
هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کردبی تکلف می تواند آسمان پرواز شد
همچو مغز پسته طوطی در شکر پنهان شده استکلک شکر بار صائب تا سخن پرداز شد