گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۱۶

هر که چون زانوی خود آینه داری داردروز و شب پیش نظر باغ و بهاری دارد
می کند جام علاجش به پف کاسه گریهر سری کز خرد خام غباری دارد
چه شتاب است که در دیده من دارد اشکباز سیماب بر آیینه قراری دارد
به تهیدستی من کیست ز ثابت قدمان؟سر دیوار به کف دامن خاری دارد
به سیه روزی من کیست درین سبز چمن؟داغ در مد نظر لاله عذاری دارد
خضر اگر راه به سرچشمه حیوان برده استمست هم در دل شب آب خماری دارد
چهره صائب اگر رنگ فشان شد چه غم است؟شکر لله مژه لاله نگاری دارد