گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۲۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نبیرونبرد۸ بیت
از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟باد نتوانست نکهت زین چمن بیرون برد
شمع را خاکستر پروانه اینجا سرمه دادکیست راز عشق را از انجمن بیرون برد؟
در به روی طوطیان آیینه از زنگار بستاین سزای آن که از خلوت سخن بیرون برد
پرتو لعل لب او گر نیفروزد چراغراه نتواند تبسم زان دهن بیرون برد
دولت تردامنان پا در رکاب نیستی استزود شبنم رخت هستی از چمن بیرون برد
شمع تر کرد از عرق پیراهن فانوس راکیست تا پروانه را از انجمن بیرون برد؟
سرمه خط خامشی گرد لب ساغر کشیدتا مباد از مجلس مستان سخن بیرون برد
هر که می خواهد شود فکر جهانگردش غریببه که چون صائب گرانی از وطن بیرون برد