گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۴۴

هر کس که در نماز به روی و ریا رودبر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
بر عشق رهروی که کند عقل اختیاراز خضر بگسلد ز پی نقش پا رود
تا باز می کنند نظر بسته می شوداز هر دری که اهل طلب بینوا رود
این قفل وا شود به کلید شکستگیهردانه ای که نرم شد از آسیا رود
بینا کسی بود که نهد پا به احتیاطدر وادیی که کوردر او بی عصا رود
خواب غرور لازم ارباب دولت استکی تیرگی ز سایه بال هما رود
بیرون نرفت سرمه به شستن ز چشم یاردود از سیاه خانه لیلی کجا رود
نادان شود ز اهل بصیرت به خاکمالکوتاه دیدگی اگر از توتیا رود
بی مغز را ز جای برد گفتگوی پوچکاه سبک عنان ز پی کهربا رود
هر کس هرآنچه یافته زین خاک یافته استاز آستان میکده صائب کجارود