غزل شمارهٔ ۵۹۵۶
به وحشت ز دنیا سلامت گزیدمبه دامن کشیدن گل از خار چیدم
حجاب دل و دیده روشنم شدچو نرگس به جز پشت پا هر چه دیدم
ز آزادگی جمله تن دست گشتمکه چون سرو دامن ز گلزار چیدم
برآوردم از جیب هر روزنی سربه هر کوچه چون مهر تابان دویدم
امیدم ز مشق جنونی که کردمبه آن مد آهی است کز دل کشیدم
زهستی جدا شو که این راه را منبه مقراض قطع تعلق بریدم
به یک فرد بسته است صد دفتر اینجابه خود تا رسیدم به عالم رسیدم
ازان گشت شیرین چو گوهر کلاممکه از بحر هر تلخ و شوری چشیدم
ازان شیر گیرم که در عهد طفلیز بی شیری انگشت خود را مکیدم
ادب بود منظور، نه تن پرستیاگر خار راه تو از پا کشیدم
تو با هر که خواهی برو آشنا شوکه من خیری از آشنایی ندیدم
نصیب من از قرب این لاله رویانبساطی است کز داغ بر سینه چیدم
مرادم تو بودی ز سیر و اقامتز هر جا گذشتم، به هر جا رسیدم
مده صائب از دست دامان وحشتکه من از رمیدن چنین آرمیدم