غزل شمارهٔ ۵۹۵۵
چین ز جبین در مقام جنگ گشایمهمچو فلاخن بغل به سنگ گشایم
دوست کنم خصم را به چرب زبانیجوی شکر از رگ شرنگ گشایم
روی نتابم ز حرف سخت حریفانسینه چو آیینه پیش سنگ گشایم
خار مغیلان کشید از آبله ام دستاین گره از ناخن پلنگ گشایم
ماهی ریگ روان وادی فقرمکی دهن حرص چون نهنگ گشایم
من که دلم صائب از نشاط گرفته استکی ز قدحهای لاله رنگ گشایم؟