گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۶۸

از حسن خلق رتبه همت زیاده نیستدست و دل گشاده چو روی گشاده نیست
فیض فتادگان بود از ایستاده بیشسنگ نشان به راهنمایی چو جاده نیست
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشوابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
چون طفل نوسوار به میدان اختیاردارم عنان به دست و به دستم اراده نیست
هر چند کوه قاف بود لقمه ای بزرگعنقا اگر شوی ز دهانت زیاده نیست
چرخ است زیر ران ز دنیا گذشتگانعیسی اگر پیاده شد از خر، پیاده نیست
صائب در آن سری که بود همت بلندگر می شود به خاک برابر، فتاده نیست