غزل شمارهٔ ۲۷۲۲
غفلت دل از شراب ناب افزون می شودناروایی در متاع از آب افزون می شود
می فزاید بر شتاب زندگی قد دوتادر ته پل سرعت سیلاب افزون می شود
دیده ارباب غفلت را، ز بوی پیرهنپرده ای بر پرده های خواب افزون می شود
می کند داغ محبت ناتمامان را تمامماه نو از مهر عالمتاب افزون می شود
شد ز خط لعل لب میگون او سیرابترچشمه را در نوبهاران آب افزون می شود
می زند بر آتش لب تشنگان دامن سرابسوزش پروانه در مهتاب افزون می شود
می فزاید هر قدر بر خط مشکین پیچ وتابعشق را اسباب پیچ وتاب افزون می شود
نیست ممکن کعبه را بیرون ز یکتایی بردهر قدر از شش جهت محراب افزون می شود
می زند کان نمک ناخن به داغ تشنگیرغبت می در شب مهتاب افزون می شود
می فزاید اعتبار حسن راصائب حیاقیمت گوهر به قدر آب افزون می شود