غزل شمارهٔ ۵۱۷
نوخطی سلسله جنبان جنون است مراسبزه نیمرسی تشنه خون است مرا
چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا
از دل سوخته خونم به چکیدن نرسدکاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا
بود اگر قافله سالار غزالان مجنوناین زمان توشه کش دشت جنون است مرا
گر کنی خون به دل من همه عمر کم استتیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا
بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارمدیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا
به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورمبار احسان تو از برگ فزون است مرا
نکنم با گل بی خار، مبدل صائبخارخاری که ازان گل به درون است مرا