گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۷۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: نغریبنگردد۸ بیت
سفر گزین که سخن در وطن غریب نگرددشکسته پای وطن را سخن غریب نگردد
نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدننوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد
غریب روی زمین گشتم از غریب خیالیکه هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد
تو تا به شعله نغلطی سخن برشته نگرددتو تا یتیم نگردی سخن غریب نگردد
به هر طرف که روی گل نظربه روی تو داردمرو ز باغ که گل در چمن غریب نگردد
فروغ شمع ونسیم گل از پی تو برون رفتز رفتن تو چرا انجمن غریب نگردد
گذشت کوهکن داغ دیده با دل پرخونچگونه لاله خونین کفن غریب نگردد
نبیند از نظر گرم تا غریب نوازینوای صائب شیرین سخن غریب نگردد