گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۷۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ادمیگیرد۱۲ بیت
به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیردبه چشم بسته صید خویش این صیاد می گیرد
کنم با کوه چون نسبت ترا در پله تمکین؟که تمکین تو ره بر ناله و فریاد می گیرد
نگیرد در تو افسون من بی دست و پا، ورنهنگاه عجز من تیغ از کف جلاد می گیرد
مکن استادگی در قتلم ای سرو سبک جولانکه خون شمع ناحق کشته را از باد می گیرد؟
زند سرپنجه با خورشید در هنگامه دعویبر رویی که نقش از سیلی استاد می گیرد
به روی سخت نتوان باز کرد از سر کدورت راکه بیش از شیشه زنگ آیینه فولاد می گیرد
مگر از پرده غفلت حجابی در میان آیدوگرنه زود دل از عالم ایجاد می گیرد
تو در این خاکدان از لنگر غفلت زمین گیریوگرنه سیل را دل زین خراب آباد می گیرد
هنرور شو که کوه بیستون با آن سرافرازیبلندآوازگی از تیشه فرهاد می گیرد
نظر چون عنکبوت از گوشه گیری بر مگس دارداگر کنجی زمردم زاهد شیاد می گیرد
به توفیق خدا دست ولایت چون علم گرددسلیمان زمان سال دگر بغداد می گیرد
ز تلخیهای عالم نشأه می می برد صائبجوانمردی که از پیر مغان ارشاد می گیرد