غزل شمارهٔ ۶۶۴۶
مباش از سخن سخت در شکست پیالهکه بهتر از ید بیضاست پشت دست پیاله
هزار شیشه تقوی خورد به سنگ ملامتچو گرم عشوه شود چشم نیم مست پیاله
چرا تراود ازو صد هزار سجده رنگین؟اگر صراحی می نیست پای بست پیاله
ز هوش ناقص ما بیدلان چه کار گشاید؟که عقل می خورد امروز روی دست پیاله
به غیر سینه صائب به هیچ جا ننشیندخدنگ غمزه چو بیرون جهد ز شست پیاله