غزل شمارهٔ ۵۶۷۹
گرچه پیریم تمنای جوانی داریمنوبهاری به ته برگ خزانی داریم
ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاهلله الحمد که چشم نگرانی داریم
مست خوابیم اگر مست می ناب نه ایمعوض رطل گران، خواب گرانی داریم
گرچه هموار نماییم به ظاهر چون ابردر سفرها نفس برق عنانی داریم
چهره زرد سپند نظر بدبین استورنه در پرده دل لاله ستانی داریم
می چریم این که درین دشت به غفلت شب و روزمی توان یافت که ما نیز شبانی داریم
دامن افشان مگذر از در غمخانه ماکه بر آتش دل خونابه چکانی داریم
صائب اظهار غم و شادی خود بی ظرفی استورنه ما نیز بهاری و خزانی داریم