غزل شمارهٔ ۶۶۸۰
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟
پای خواب آلود منزل را نمی بیند به خواببا زمین گیری چه طرف از آسمان بندد کسی؟
با قد خم گشته راه عشق رفتن مشکل استدر جوانی به که این زه بر کمان بندد کسی
تا به چند از سادگی بر کشتی جسم گرانهر نفس لنگر به جای بادبان بندد کسی؟
در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاکبه که بر شاخ بلندی آشیان بندد کسی
این بیابان را به تنهایی بریدن مشکل استچون جرس خود را مگر بر کاروان بندد کسی
از نزول درد و غم اظهار دلگیری خطاستحیف باشد در به روی میهمان بندد کسی
چون قفس در هر رگم چاکی سراسر می روددست عشق لاابالی را چسان بندد کسی؟
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیستدل چرا صائب به این افسردگان بندد کسی؟