غزل شمارهٔ ۱۳۱۱
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیستپرده بیگانگی اینجا به جز سجاده نیست
در صف مستان که بیرون رفتن از خود طاعت استبادبان کشتی می کمتر از سجاده نیست
از هوا مرغان فارغبال روزی می خورنددر قفس هم رزق ما بی طالعان آماده نیست
لغزش مستانه ما عذرها دارد، ولیعذر ما را کی پذیرد هر که کار افتاده نیست؟
نقشبندان معانی را برای مشق فکرتخته مشقی به از رخساره های ساده نیست
راه حرف از خنده گل عندلیبان یافتنددور باشی حسن را چون جبهه نگشاده نیست
بیقراری لازم آغاز عشق افتاده استجوش خامی در زمان پختگی با باده نیست
دعوی آزادگی از سرو، رعنایی بودسرکشی صائب طریق مردم آزاده نیست