گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ردهنیست۸ بیت
از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیستمرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست
هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مرادپاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست
در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه استدر خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست
از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست
صوفیان زنده دل از پوست بیرون رفته انددر بساط پوست پوشان غیر خون مرده نیست
چون سکندر، خضر اینجا خاک می بوسد ز دورچشمه آن لب چو آب زندگی لب خورده نیست
دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کنداین قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست
این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته استگر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست