گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۱۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: ودهنیست۱۱ بیت
در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیستبرگ عیش این چمن جز دست بر هم سوده نیست
خنده گل می دهد یادی ز آغوش وداعدر بهاران ناله مرغ چمن بیهوده نیست
گرچه می ریزم ز مژگان اشک گرم، اما چو شمعدر سراپای وجودم یک رگ نگشوده نیست
تیغ لنگردار، سیلاب گرانسنگ فناستچشم ما را تاب آن مژگان خواب آلوده نیست
بوالهوس را آبرویی نیست در درگاه عشقآستان سرکشان جای جبین سوده نیست
بی گناهی می رود در خون شبنم هر سحرچهره خورشید بی موجب به خون اندوده نیست
خون به جای شیر می جوشد ز پستان صبح راوقت طفلی خوش که در مهد زمین آسوده نیست
رحمت حق می کند خالی دل از عصیان ماابر این دریا به غیر از دامن آلوده نیست
غنچه تصویر می لرزد به رنگ و بوی خویشدر ریاض آفرینش یک دل آسوده نیست
می توان خواند از جبین، راز دل عشاق رادر کف اهل قیامت نامه نگشوده نیست
دست زن در دامن بی حاصلی صائب که نخلتا ثمر دارد ز سنگ کودکان آسوده نیست