گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۷۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انافکند۹ بیت
سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکندرعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند
عشق بالا دست هر کس را که برگیرد زخاکآسمان را بر زمین چون سایه آسان افکند
پرده ناموس نتواند حریف عشق شدبادبان چون پرده بر رخسار طوفان افکند؟
از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت استورنه هر کس گاه سیری پیش سگ نان افکند
هر که را شرم کرم در زیر دامان پرورددر دل شب سایلان را زر به دامان افکند
هر که اینجا جمع سازد خویش را، فردای حشرخویش را چون قطره در دریای غفران افکند
رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مورمی تواند رخنه در ملک سلیمان افکند
بر ضعیفان رحم کردن، رحم بر خود کردن استوای بر شیری که آتش در نیستان افکند
من چسان صائب نگهداری کنم خود را، که خضرخویش را دانسته در چاه زنخدان افکند