گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۳۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارایناست۸ بیت
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این استلبی که می شکند دیدنش خمار این است
بلند بخت نهالی که از خجالت اوالف کشد به زمین سرو جویبار این است
به چشم دیده وران آفتاب عالمتابپیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است
کند ز نشو و نما منع سبزه خط رااگر حلاوت آن لعل آبدار این است
جهان به دیده خورشید تار می سازداگر ترقی آن خط مشکبار این است
ز زنگ، آینه آفتاب در خطرستاگر عیار تریهای روزگار این است
ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد مانداگر طراوت ایام نوبهار این است
قدم ز گوشه عزلت برون منه صائبکه چاره دل آشفته روزگار این است