گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یناست۱۴ بیت
رکاب عزم تو در دست خواب سنگین استوگرنه توسن فرصت همیشه در زین است
ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دستفلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است
خزان ز غنچه تصویر راست می گذردهمیشه جمع بود خاطری که غمگین است
حضور عشق بود بیش دور گردان راکه سیل واصل دریا نگشته شیرین است
درین دو هفته که مهمان این چمن شده ایبه خنده لب مگشا، روزگار گلچین است
به گوش، خنده کبک است ناله عشاقترا که پشت به کوه گران تمکین است
به غیر حسرت آغوش من حدیثی نیستکتابه ای است که مناسب به خانه زین است
هر آنچه می طلبی از گشاده رویان خواهکه فیض صبح دهد جبهه ای که بی چین است
گل از ترانه بلبل فراغتی داردعلاج شکوه بیهوده گوش سنگین است
نخفت فتنه آن چشم از دمیدن خطفسانه ای است که خواب بهار شیرین است
گل همیشه بهارست روی بی برگاناگر دو روز گل اعتبار رنگین است
بگیر جان و بده بوسه ای در آخر حسنکه این متاع درین چند روز شیرین است
پیاله می زند از خون گرم خود در خوابز بس که دیده پرویز محو شیرین است
نظر به جوش خریدار نیست یوسف راکلام صائب ما بی نیاز تحسین است