غزل شمارهٔ ۱۸۳۲
ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشتکه خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرفچو مغز پسته نهان در میان شکر گشت
دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟که خط پشت لبت پرده دار کوثر گشت
ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کننددر آن چمن که نهال تو سایه گستر گشت
توان ز وقت خوش نقطه دهان تو یافتکه آفتاب جمال تو ذره پرور گشت
کناره گیر ز مردم، صفای وقت ببینکه قطره گوشه گرفت از محیط، گوهر دشت
زبان تیغ ز سنگ فسان دراز شودز بردباری من آسمان ستمگر گشت
مرا به دفتر بال هما فریب مدهکه در خرابه نم این رساله ابتر گشت
به هر چه می رسد از رزق، سازگاری کنکه هر که ساخت به سد رمق، سکندر گشت
چه چاشنی به سخن داد خامه صائب؟که قند در نظر طوطیان مکرر گشت