گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: مزمنباشد۱۳ بیت
دمی چون صبح می خواهم درین عالم ز من باشدکه روشن می کنم آفاق را چون دم ز من باشد
به چشم سیر من اسباب دنیا در نمی آیدهمین وقت خوشی می خواهم از عالم ز من باشد
چو عیسی هر که صاحب دم شد از کشتن نیندیشدنمی اندیشم از تیغ دودم گر دم ز من باشد
ازین دامن، وزان سر می کشم از بی نیازیهااگر تاج فریدون و سریر جم ز من باشد
ندارد حاصلی جز دردسر ملک سلیمانینمی دارم دریغ از دیو اگر خاتم ز من باشد
ز اشک و آه دارم تازه داغ دردمندان رامن آن شمعم که سوز حلقه ماتم ز من باشد
دل خوش مشرب من داغ دارد اهل عالم راهمان از بیغمانم گر غم عالم ز من باشد
نه سروم کز رعونت تازه دارم روی خود تنهاچو ابر نوبهاران عالمی خرم زمن باشد
به یک نظاره زان رخسار گندم گون کنم سودااگر در بسته باغ خلد چون آدم ز من باشد
چو سوزن از گرانی دامن خود بر زمین دوزماگر همچون مسیحا رشته مریم ز من باشد
مرا بگذار چون خار سر دیوار با خشکیکه طوفان می کنم گر قطره ای شبنم ز من باشد
مدار آیینه پیش لب مرا زنهار ای همدمچرا در وقت رفتن خاطری در هم ز من باشد؟
به قدر نقش باشد دیده بد در کمین صائبز چشم آسوده ام چندان که نقش کم ز من باشد