گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۱۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رهادراوگماست۱۱ بیت
در زیر تیغ یار که سرها در او گم استداریم حیرتی که نظرها در او گم است
زین آب زیر کاه، که چرخ است و کهکشانایمن مشو که موج خطرها در او گم است
هستی است شکری که ازو چهر می چکدزهری است نیستی که شکرها در او گم است
آب گهر به وصف گهر ترزبان بس استلاف از هنر مزن که هنرها در او گم است
دارم زیاد زلف بناگوش زیب اوشام خوشی که فیض سحرها در او گم است
مژگان تاب خورده اشک آفرین ماستامروز رشته ای که گهرها در او گم است
پیشانی گشاده سختی کشان بودهمواریی که کوه و کمرها در او گم است
داده است فیض عشق به ما پاشکستگاناز خویش رفتنی که سفرها در او گم است
محرم نه ای تو، ورنه به هر موی داده اندپیچیده نامه ای که خبرها در او گم است
دست ز کار رفته ارباب حیرت استبرگ فتاده ای که ثمرها در او گم است
صائب که یاد می کند از اشک تلخ ما؟در قلزمی که آب گهرها در او گم است