غزل شمارهٔ ۵۷۳۸
اگر چه نیک نیم در پناه نیکانمعجب که تشنه بمانم، سفال ریحانم
ز اشک شمع به شبگردی اشک من پیش استز گریه زمزم صد کعبه شبستانم
چرا عزیز نباشم به دیده ها چون خالکبوتر حرم آن چه زنخدانم
صدف به آب گهر تا دهن نمی شویدنمی برد به زبان نام چشم گریانم
همان تلاش نهانخانه وطن دارماگر دهد به کف دست جا سلیمانم
به هر که منکر جوش سرشک من باشداگر بود پسر نوح، موج طوفانم
گشاده روی به احباب چون گل صبحمبه گرمخونی چون آفتاب تابانم
تلاش میوه جنت نمی کنم صائبهلاک سیب زنخدان و نار پستانم