غزل شمارهٔ ۴۱۲۴
نه آسمان سبو کش میخانه توانددر حلقه تصرف پیمانه تواند
چندان که چشم کار کند در سواد خاکمردم خراب نرگس مستانه تواند
گردنکشان شیشه وافتادگان جامدر زیر دست ساقی میخانه تواند
نه آسمان ز طاق بلند تو شیشه ای استاین خاک طینتان همه پیمانه تواند
آن خسروان که روز بزرگی کنند خرجچون شب شود گدای در خانه تواند
جمعی کز آشنایی عالم بریده انددر جستجوی معنی بیگانه تواند
ما خود چه ذره ایم که خورشید طلعتانبا روی آتشین همه پروانه تواند
آزادگان که سر به فلک در نیاورنددر آرزوی دام تو ودانه تواند
صائب بگو که پرده شناسان روزگاراز دل تمام گوش به افسانه تواند