گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۲۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: بستهاند۱۴ بیت
جمعی که دل به طره طرار بسته انداول کمر به رشته زنار بسته اند
در بحر تلخ آب گهر نوش می کنندجمعی که چون صدف لب گفتار بسته اند
با خواب امن صلح کن از نعمت جهانکاین در به روی دولت بیدار بسته اند
در بسته باغ خلد ازان عاشقان بودکز درد وداغ خود لب اظهاربسته اند
از پرده های برگ شود بیش بوی گلبیهوده پرده بر رخ اسرار بسته اند
در فکر کوچ باش کز این باغ پر فریبپیش از شکوفه گرمروان بار بسته اند
از دامن تر تو و همصحبتان توستآیینه های چرخ که زنگار بسته اند
بازیچه نسیم خزانند لاله هادامن اگر به دامن کهسار بسته اند
خاکی نهاد باش که در رهگذار سیلبسیار سد ز پستی دیوار بسته اند
هیزم برای سوختن خود کنند جمعاین غنچه ها که دل به خس وخار بسته اند
زان است دین ضعیف که فرماندهان شرععمامه های خویش به پروار بسته اند
تن در مده به ظلم که از زلف دلبرانزنجیرعدل بهر همین کار بسته اند
صد پیرهن ز تیغ برهنه است تندتراین مرهمی که بر دل افگار بسته اند
صائب جماعتی که به معنی رسیده انداز حرف نیک وبد لب اظهاربسته اند