غزل شمارهٔ ۶۵۹۵
چه شبی بود که آن نرگس خواب آلودهدست در گردنم انداخت شراب آلوده
نکند طالع نامرد اگر کوتاهیمی کشم پرده ازان روی حجاب آلوده
باش تا پیش لب آرند ترا دلسوزانمکن آن دست نگارین به کباب آلوده
از شفق چرخ کهنسال به می می غلطدمن به می گر شدم ایام شباب آلوده
بوسه از تشنه لبی سینه گذارد بر خاکتا شد از خط لب لعل تو تراب آلوده
زردرویی کشد از قلزم رحمت فردادامن هر که نگردد به شراب آلوده
مپسند ای فلک پیر که چون صبح، شوداز شفق موی سفیدم به شراب آلوده
هیزم خشک به آتش چه تواند کردن؟هیچ زاهد نشود از می ناب آلوده
روز خود را نتوان کرد به نیرنگ سیاهحیف باشد که شود موی خضاب آلوده
می بی آب بود آتش سوزان صائبلطف خوب است که باشد به عتاب آلوده