غزل شمارهٔ ۵۳۱۴
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهامجلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماندریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندیدنور را در خواب چشم روزن کاشانهام
تا شنیدم کز ندیمان حریم خواب اوستاز ته دل تا قیامت دشمن افسانهام
من کجا و طالع برگرد سر گشتن کجاشمع چون گل میکند گل میکند پروانهام
نیست امید برومندی ازین طالع مراهم مگر زنگار روزی سبز سازد دانهام