گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۶۷

آتش کباب کرده یاقوت آن لب استچشم سهیل در پی آن سیب غبغب است
ای خضر چند تیر به تاریکی افکنی؟سرچشمه حیات نهان در دل شب است
چون می رسد به مجلس ما سجده می کندمینای ما که خضر ره اهل مشرب است
راه نفس ز کثرت تبخاله بسته شدگوید هنوز عشق که اینها گل تب است
در دست دیگران بود آزاد کردنمدر چارسوی دهر دلم طفل مکتب است
صائب نمی فروزد شمع مراد منتا صبحدم اگر چه لبم گرم یارب است