گنج

غزل شمارهٔ ۳۷۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اننمیگردد۱۱ بیت
جهان حیات کسی را ضمان نمی‌گرددکه مصدر اثری در جهان نمی‌گردد
ز کلفت تو چه پرواست سیل حادثه را؟غبار سد ره کاروان نمی‌گردد
قدم ز جاده راستی برون مگذارکه تیر راست خجل از نشان نمی‌گردد
نسیم غنچه تصویر را به حرف آوردهنوز یار من به من هم‌زبان نمی‌گردد
ز صبح صادق اگر پیرهن کنم در برصداقتم به تو خاطر نشان نمی‌گردد
شکایت من از افلاک اختیاری نیستستم‌رسیده حریف زبان نمی‌گردد
چه حاجت است نگهبان سیاه‌چشمان را؟به گرد کله آهو شبان نمی‌گردد
تو بی‌نیاز و به جز حرف گرد سرگشتنمرا به هیچ حدیثی زبان نمی‌گردد
محبت است و همین شیوه جوانمردیگمان مبر که زلیخا جوان نمی‌گردد
ز سنگ تفرقه خالی شده است دامانشبه گرد خاک، عبث آسمان نمی‌گردد
هزار بار مرا کرد امتحان صائبهنوز عشق به من مهربان نمی‌گردد