گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۳۵

نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارمکه هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم
غبارآلود کرد آیینه صبح قیامت راکه دارد این زبان شکوه پردازی که من دارم
چه غم دارم اگر من دو عالم روی گرداندسخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم
نه خارم کز وجود من گلستان ننگ بار آردعقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم
عجب دارم به حرف و صوت از من دست برداردجهان آیینه و من طوطی شکر شکن دارم
چرا از سایه خود چون غزال از شیر نگریزمگمان مشک در خود همچو آهوی ختن دارم
مزن دامن به شمع فطرت والای من صائبکه حق گرمی هنگامه بر نه انجمن دارم