گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۶۱

چرخ مقوس است ترا خانه کمانبگذر چو تیر راست ز کاشانه کمان
دست از ستم بدار که در هر گشاد تیرشیون بلند می شود از خانه کمان
تن در مده به عجز که در قبضه جهانگردد کباده، نرم چو شد شانه کمان
مگذر ز حرف راست که از تیر نی بودوقت مصاف نعره شیرانه کمان
باران تیر چون نکند خانه ها خراب؟کز روی اوست هاله مه خانه کمان
ایمن مشو ز خصم که در پشت کردن استهنگام جنگ، حمله مردانه کمان
صائب نکرده راس دل خویش را چو تیرزنهار پا برون منه از خانه کمان