غزل شمارهٔ ۲۰۳۷
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انراعلاجنیست۷ بیت
جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیستجز صبر عاشق نگران را علاج نیست
درمانده ام به دست دل هرزه گرد خویشدر دست باد برگ خزان را علاج نیست
تن در کشاکش فلک سفله داده امجز پیروی دست، کمان را علاج نیست
عنقا اگر نه گرد فشاند ز بال خویشناسور زخم تیغ زبان را علاج نیست
طوفان اگر نه شعله کشد از دل تنورخار و خس بسیط جهان را علاج نیست
آن را که زد شراب، علاجش بود شرابدردسر فلک زدگان را علاج نیست
صائب به دست باد بود تا عنان زلفجز پیچ و تاب رشته جان را علاج نیست