غزل شمارهٔ ۴۵۶۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نغبار۷ بیت
می پرستان را به دل ننشیند از دشمن غبارزود بر در می زند از خانه روشن غبار
کار مشکل را به همت می توان از پیش بردمی کند در کشور ما رخنه در آهن غبار
آن سیه روزم که از هر جا که خیزد سیل غمدر مصیبت خانه ام افشاند از دامن غبار
خاکساران از دل ما زنگ کلفت می برنددر دیار ما کند آیینه را روشن غبار
بس که راه عشق را افتان و خیزان می روممی رود در هر قدم سبقت کند بر من غبار
یک نظر دزدیده در صبح بنا گوش تو دیدپرتو خورشید شد در دیده روزن غبار
چون شوم صائب غبار خاطر یاران، که منشسته ام با اشک شادی از رخ دشمن غبار