غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل استتلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است
در حریم وصل، پاس شرم نتوان داشتندر بهاران سر به زیر پر کشیدن مشکل است
وحشت ظلمت گوارا گردد از آب حیاتناز خط بی لعل جان پرور کشیدن مشکل است
هر تنک ظرفی نمی گردد حریف آسمانشیشه پر زهر را بر سر کشیدن مشکل است
با ثمر بار رعونت نیست بر دلها گرانناز نخل از عرعر بی بر کشیدن مشکل است
عمر جاویدان نگردد جمع با فرماندهیآب خضر از جام اسکندر کشیدن مشکل است
سر به زیر بال کش صائب به فکر گلستانچون گلستان را به زیر پر کشیدن مشکل است