غزل شمارهٔ ۹۶۱
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب استاز مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
گوشه گیران زود در دلها تصرف می کنندبیشتر دل می برد خالی که در کنج لب است
دست خالی برنمی گردد دعای نیمشبچون شود معشوق نو خط، وقت عرض مطلب است
حسن خصم شوخ چشمان است و یار عاجزانآفتاب ذره پرور میل چشم کوکب است
عالم دیگر به دست آور که در زیر فلکگر هزاران سال می مانی همین روز و شب است
در حریم دل به زهد خشک نتوان راه بردروی منزل را نبیند هر که چوبش مرکب است
از گرفتاری خلاصی نیست اهل عقل راهست اگر آزادیی زیر فلک، در مکتب است
مگسل از دامان شب صائب که در روی زمیندامنی کز دست نتوان داد دامان شب است