گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۶۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابرد۱۲ بیت
نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برداز شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد
مرغ قفس این بخت برومند نداردباد سحر این دامن گل را به کجا برد
در خدمتش استاده بپا دار مکافاتسهل است اگر فوطه ربا فوطه مابرد
جست از خم چوگان حوادث سر منصوراین گوی سعادت ز میان دار فنا برد
قسمت به طلب نیست که با همرهی خضردر خاک سکندر هوس آب بقا برد
عشق از دل بی نام ونشان گرد برآورداین سیل کجا راه به ویرانه ما برد
شکر قدح تلخ مکافات چه گویمکز خاطر من دغدغه روز جزا برد
در دست تو چون مهره مومیم وگرنهسر پنجه ما آب ز شمشیر قضا برد
دل بیهده دارد ز سخن چشم سعادتاز سایه خود فیض کجا بال هما برد
تا هست به جا رسم جگر کاوی بلبلاز ناخن گلها نتوان رنگ حنابرد
بی زحمت شبگیر رسیدیم به منزلافتادگی ما گرو از باد صبا برد
چون خضر چرا زنده جاوید نباشدصائب به سخن آب رخ آب بقا برد