گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۸۶

غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشدرم آهوی مشکین از غزالان بیشتر باشد
طلبکار خدا را منزل از ره دورتر باشدبه دریا چون رسد سیلاب آغاز سفر باشد
به طوفان گوهر از گرد یتیمی برنمی آیدهمیشه گرد غم بر جبهه اهل هنر باشد
ندارد در حریم قرب ره آیینه رویان رامیان عشقبازان هر که آهش در جگر باشد
به حیرانی توان شد کامیاب از چهره خوبانازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد
کند از باغ بیرون اضطراب دل صنوبر رادر آن گلشن که سرو قامت او جلوه گر باشد
در آغوش حریم وصل هجران می کشد عاشقکه چشم شرمگینان حلقه بیرون در باشد
نسازد مضطرب سیل حوادث زود پیران راعمارت چون نشست خود نماید بی خطر باشد
به شیرینی سر آرد نوبهار زندگانی راچو زنبور عسل آن را که منزل مختصر باشد
تهیدستی سخن را رنگ دیگر می دهد صائبندارد ناله جانسوز چون نی پر شکر باشد