گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۷۱

بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذریزین سواد اعظم اسرار غافل نگذری
تیر کج را از هدف دست تصرف کوته استسخت خواب آلوده می تازی، ز منزل نگذری
با وجود تن پرستی ز اهل دل نتوان شدنصاحب گوهر نگردی تا ز ساحل نگذری
سالها چون رشته پیچ و تاب اگر خواهی زدنتا نگردی بی گره زین مهره گل نگذری
راه هفتاد و دو ملت می شود اینجا یکیزینهار ای طالب حق از در دل نگذری
نوشها درج است در هر نیش این عبرت سرااز سر خاری درین گلزار غافل نگذری
خط آزادی نگیری صائب از بی طاقتیتا ز جان خود چو مرغ نیم بسمل نگذری