غزل شمارهٔ ۵۸۶۳
در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایمدر گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم
گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اندابرو ترش نساخته بر سر کشیده ایم
در پرده دل است شب و روز عیش مادایم چو غنچه سر به ته پر کشیده ایم
شاخ شکوفه ایم، سبیل است سیم ماچون نوبهار رشته ز گوهر کشیده ایم
از داغ لاله نامه ما دل سیه ترستچون لاله بس که باده احمر کشیده ایم
هرگز ز پیش چشم چو مژگان نمی رودخاری که در ره تو ز پا بر کشیده ایم
از نقش بوریای قناعت، که سبز باد!صائب همیشه صفحه مسطر کشیده ایم