گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۱۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهبرخیزد۱۲ بیت
ازین بساط کسی شادمانه برخیزدکه از سر دو جهان عارفانه برخیزد
مدار دست ز دامان آه نیمشبیکه دل ز جای به این تازیانه برخیزد
اثر ز عاشق صادق درین جهان مطلبکه گرد راست روان از نشانه برخیزد
مآل تفرقه جمعیت است آخر کاردل دو نیم به محشر یگانه برخیزد
قدم برون منه از شارع میانه رویکه از کنار غم بیکرانه برخیزد
ز درد هر سر مو بر تنم زبانی شدبه قدر سوز ز آتش زبانه برخیزد
ز طرف دامن گل آستین فشان گذردغبار هرکه ازین آستانه برخیزد
ملاحت تو برآورد گرد از دلهاز خاک شور محال است دانه برخیزد
اگر به گل گذری، با کمال بیدردیز سینه اش نفس عاشقانه برخیزد
ز شعله بال سمندر نمی کند پروابه می چه پرده شرم از میانه برخیزد؟
نفس شمرده زن ای بلبل نواپردازکه رنگ گل به نسیم بهانه برخیزد
چو لاله مرهم داغش ز خون بود صائبسیاه بختی هرکس ز خانه برخیزد