گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۱۰

از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟
مرکز شود ز تنگی دل در نظر مراخود را اگر به دایره لامکان کشم
دامان برگ گل نه به اندازه من استخاری به آشیان مگر از گلستان کشم
از رشته سخن، به سخن واشود گرهحرف از زبان او به کدامین زبان کشم؟
از بیم چشم، چون گل رعنا درین چمنبر روی نوبهار نقاب خزان کشم
چون موج در میان ز کنارم کشد محیطهر چند خویش را به کنار از میان کشم
چون تیر کج مرا ز هدف دست کوته استخمیازه ای ز دور مگر چون کمان کشم
گل را به بر چگونه کشم کز حجاب عشقشرم آیدم که بوی گل از گلستان کشم
صائب ز گل چو قسمت من نیست غیر خاربیهوده ناز خشک چه از گلستان کشم؟