غزل شمارهٔ ۵۸۰۹
از گریه شبانه فزاید جلای چشمباشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم
اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خطجز پیشگاه جبهه و دولتسرای چشم
از قید خط و زلف امید نجات هستبیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم
از باز چشم بسته نیاید اگر شکارچون می برد ز اهل نظر دل حیای چشم؟
خیزد به رنگ دود ز مژگان نگه مراگرم است بس که از دل گرمم هوای چشم
در منزلت ز خنده اگر گریه بیش نیستبالاتر از دهن ز چه دادند جای چشم
صائب غبار اگر چه به آیینه دشمن استاز خط چون غبار بود توتیای چشم