گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۵۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انزیبندهاست۱۵ بیت
خاکساری از بزرگان جهان زیبنده استبا زمین، افتادگی از آسمان زیبنده است
از شکستن می فزاید رتبه طرف کلاهسر به پیش انداختن از سرکشان زیبنده است
در خزان سهل است با نظارگی حسن سلوکتازه رویی در بهار از باغبان زیبنده است
مغز اگر نرمی کند چندان ندارد تازگیچرب نرمی بیشتر از استخوان زیبنده است
کوهسار از خنده بیجای کبک از جا نرفتبردباری از بزرگان جهان زیبنده است
هر که را بر خاک راه انداخت، سازد سربلنددعوی گردن فرازی از سنان زیبنده است
آنقدرها کز سخن باشد بلندی خوشنماکوتهی در دعوی از تیغ زبان زیبنده است
از درشتی های سوهان تیغ ها گردند نرمسر به سر پست و بلند این جهان زیبنده است
می شود ساحل ز جزر و مد دریا قدردانبخل و احسان هر دو از پیر مغان زیبنده است
از خموشی قدرت گفتار گردد مایه داردر مقام خود سکون از کاروان زیبنده است
باده در جام بلورین جلوه دیگر کندخون ما بر گردن سیمین بران زیبنده است
طاعت از پیران، رعونت از جوانان خوشنماستراستی در تیر چون خم در کمان زیبنده است
خشکی از سر پنجه مرجان اگر بیرون بردلاف تر دستی ز بحر بیکران زیبنده است
گر نبندد بر زمین چون سایه نقش از جلوه اشلاف رعنایی ز سرو بوستان زیبنده است
صائب از رنگین کلامان ترک دعوی خوشنماستغنچه را مهر خموشی بر دهان زیبنده است