غزل شمارهٔ ۱۸۸۹
آزادگی به سلطنت جم برابرستدست ز کار رفته به خاتم برابرست
گردی است خط یار که چون خاک کربلادر منزلت به خون دو عالم برابرست
بیکس نواز باش که هر طفل بی پدردر منزلت به عیسی مریم برابرست
هر حلقه ای که نیست در او ذکر حق بلنددر چشم ما به حلقه ماتم برابرست
ما آبروی خویش به گوهر نمی دهیمبخل بجا به همت حاتم برابرست
ما همچو غنچه از دل پر خون خویشتنداریم گوشه ای که با عالم برابرست
دلهای داغدار بود کعبه امیدشورابه سرشک به زمزم برابرست
نقد حیات در گره غنچه بسته استعمر گل شکفته به شبنم برابرست
چون سرو تازه روی نباشد تمام عمر؟بی حاصلی به حاصل عالم برابرست
از سینه هر دمی که برآید به یاد دوستصائب به عمر جاوید آن دم برابرست