گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۹۰

مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویمپرده بردار که تا جمله یک آهنگ شویم
تخته مشق تجلی است دل ساده ماما نه طوریم به یک جلوه سبک سنگ شویم
نیست چون سوخته ای تا دل ما صید کندبه که پنهان چو شرر در جگر سنگ شویم
دانه سوخته خجلت کشد از روی بهارما نه آنیم که شاد از می گلرنگ شویم
باختن لازم رنگ است درین بازیگاههیچ تدبیر چنان نیست که بیرنگ شویم
خبر ازکوتهی بال و پر خود داریمبه چه امید برون زین قفس تنگ شویم
می شود بزم می افسرده ز هشیاری ماچه بر آیینه روشن گهران زنگ شویم
دل تنگ است سراپرده آن جان جهانصائب از تنگدلیها ز چه دلتنگ شویم؟